<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
    <title>ماهنامه دلتاي مثبت</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.deltamosbat.com/" />
    <link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.deltamosbat.com/atom.xml" />
    <id>tag:www.deltamosbat.com,2010-05-02://1</id>
    <updated>2010-11-04T06:44:57Z</updated>
    <subtitle>ماهنامه اجتماعي، خبري، تحليلي، آموزشي پژوهشي</subtitle>
    <generator uri="http://www.sixapart.com/movabletype/"> Movable Type Pro 4.32-en</generator>

<entry>
    <title>شناسنامه۱۱</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.deltamosbat.com/archive/1389_07_13/000209.php" />
    <id>tag:www.deltamosbat.com,2010://1.209</id>

    <published>2010-10-04T20:30:20Z</published>
    <updated>2010-11-04T06:44:57Z</updated>

    <summary></summary>
    <author>
        <name>مدير سايت</name>
        <uri>http://www.deltamosbat.com/cgi-bin/mt/mt-cp.cgi?__mode=view&amp;blog_id=1&amp;id=1</uri>
    </author>
    
        <category term="شناسنامه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.deltamosbat.com/">
        <![CDATA[ماهنامه خبری تحلیلی، آموزشی و پژوهشی<br />صاحب امتیاز، مدیرمسئول و سردبیر:<br />محمدرضا ثابتی<br />هیئت تحریریه: دکتر وفا غفاریان، <br />دکتر محمدامین ثباتی<br />&nbsp;زهره چرخستانی، محمدامین زهری<br />مدیرهنری: محمدرضا خرسندی<br />صفحه­آرا: محمدرضا راجی<br />حروفچینی: سیدعلی موسوی<br />عکس: سیدعلی&nbsp; حسینی<br />نشانی: کدپستی ۱۷۴۷۶۴۴۵۳۶<br />تلفن:۰۹۱۲۱۱۴۷۷۳۳<br />www.deltamosbat.com<br />شماره مجوز: ۶۱۷-۱۲۴ مورخه ۲۲/۲/۱۳۸۷<br />توزیع درساسرکشور:موسسه شهرستان های ایران <br /><br />]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>سرمقاله ۱۱</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.deltamosbat.com/archive/1389_07_13/000198.php" />
    <id>tag:www.deltamosbat.com,2010://1.198</id>

    <published>2010-10-04T20:30:19Z</published>
    <updated>2010-11-15T09:19:58Z</updated>

    <summary>شایدبرای تک تک ما لااقل یک بار پیش آمده است که به یک میهمانی بسیار بزرگ دعوت شده ایم که بالاترین مقامات کشوری ولشکری دراین ضیافت حضور داشته اند.ازخیلی روزهای قبل ازمیهمانی کارت دعوتی برای ما ارسال  می شود که مشاهده این کارت دعوت ،خود برای ما شوروشعفی وصف ناپذیررابه همراه دارد</summary>
    <author>
        <name>مدير سايت</name>
        <uri>http://www.deltamosbat.com/cgi-bin/mt/mt-cp.cgi?__mode=view&amp;blog_id=1&amp;id=1</uri>
    </author>
    
        <category term="سرمقاله" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.deltamosbat.com/">
        <![CDATA[بزرگ ترین میهمانی&nbsp; عالم...<br />شایدبرای تک تک ما لااقل یک بار پیش آمده است که به یک میهمانی بسیار بزرگ دعوت شده ایم که بالاترین مقامات کشوری ولشکری دراین ضیافت حضور داشته اند.ازخیلی روزهای قبل ازمیهمانی کارت دعوتی برای ما ارسال&nbsp; می شود که مشاهده این کارت دعوت ،خود برای ما شوروشعفی وصف ناپذیررابه همراه دارد.باافتخار،این دعوتنامه را به دوست وآشنا نشان می دهیم ودرپوست خود نمی گنجیم.درروز موعود،ازساعت ها قبل ،لباس فاخر خود رابه تن می کنیم وقدم می زنیم وبه ساعت خود نظاره می کنیم تا دیرمان نشود.سعی می کنیم زودترازموعد به سرقرار ملاقاتمان حاضرشویم وسراز پانمی شناسیم.توجهی به مشقت های طول راه وگرفتاری های احتمالی که پدید بیاید نداریم وهمّ وغمّمان این است که&nbsp; محل&nbsp; استقرار&nbsp; خوددرمیهمانی ،را جایی قراردهیم که به محل&nbsp; حضور وجلوس&nbsp; بالاترین مقام درمجلس که دعوت کننده اصلی است نزدیک تر باشیم وازنزدیک نیز بااو گفت وگویی کنیم.<br />ازآن جالب تروقتی ویژگی های این میهمانی برجسته تر می شود که مقام عالی دعوت کننده ، بدون نیازبه چیزی ،تنها برای نشان دادن میزان جود وکرم خودبخواهدبه مدعوین ،دراین بارعام ،نهایت میهمان نوازی را با ارائه بالاترین پذیرایی ها به رخ&nbsp; بکشد.<br />رسول گرامی اسلام حضرت محمدمصطفی صلی الله علیه وآله که باخبرترین انسان ها نسبت به عالم ملک ملکوت ومخبروحی الهی است برای اولین بار درخطبه معروف به شعبانیه به جماعت مشتاق شنیدن کلام نورانی وحی مژده فرارسیدن میهمانی وضیافت بزرگ خداوند رادرماه مبارک رمضان دادوفرمود:<br />ای مردم همانا ماهی به شما روی آورده است که ماه خداست و درآن به میهمانی خدادعوت شده اید.نفس هایتان دراین ماه تسبیح خداست.خوابتان دراین ماه ،عبادت است و....این یعنی خلاصه همه جور عیش معنوی وزمینه ارتقاء وتکامل بسوی معبود ،دراین ماه ،میسّراست.<br />امیداست که مانیزبالاترین بهره هاراازاین میهمانی بزرگ ببریم. ]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>روش رسیدن به آرزوها‍!؟ (۱)</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.deltamosbat.com/archive/1389_07_13/000199.php" />
    <id>tag:www.deltamosbat.com,2010://1.199</id>

    <published>2010-10-04T20:30:18Z</published>
    <updated>2010-11-04T06:49:29Z</updated>

    <summary>سلام
نام من مایک برسیا است. من پایه گذار و مدیر ارشد اجرایی مرکز بین‌المللی &quot;Think Right Now&quot; و نویسنده کتاب &quot; امروز روز برد شماست&quot; هستم.</summary>
    <author>
        <name>مدير سايت</name>
        <uri>http://www.deltamosbat.com/cgi-bin/mt/mt-cp.cgi?__mode=view&amp;blog_id=1&amp;id=1</uri>
    </author>
    
        <category term="سطح یک" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="مقاله" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.deltamosbat.com/">
        <![CDATA[از نیمکت تا زمین بازی&nbsp; <br />سلام <br />نام من مایک برسیا است. من پایه گذار و مدیر ارشد اجرایی مرکز بین‌المللی "Think Right Now" و نویسنده کتاب " امروز روز برد شماست" هستم.<br />شرح زیر ۱۰ فصل اول از این کتاب&nbsp; است. <br />با بیش از ۸۰ هزار خواننده در سرتاسر دنیا اکنون من کاملاً مطمئنم که این یکی از الهام‌بخش ترین کتاب‌هایی خواهد بود که شما&nbsp; در زندگی‌تان خوانده اید.<br />چرا من این کتاب را رایگان در اختیار می گذارم؟ به خاطر اینکه ماموریت من تغییر زندگی مردم به سوی بهتر شدن است و این فصول - یا جلسات سریع- ابزاری بسیار مهم برای ده‌ها هزار نفر در سرتا سر جهان است تا بتوانند زندگی شان را با تغییرات کوچکی که روزانه&nbsp; و در بلند مدت در عادات و رفتار و احساساتشان ایجاد می کنند به طور مثبتی تغییر دهند. و هرچیزی که آسان شود احتمال موفقیت شما در آن خیلی بیشتر خواهد شد.<br />مطالعه جلسه هر روز فقط ۳ تا ۵ دقیقه طول خواهد کشید ولی اگر خوب توجه کنید و به پیام هر روز در طول روز فکر نمایید و اقدامات کوچکی که روزانه پیشنهاد می شود را اجرا نمایید در آن صورت معنای همه چیز برای شما خیلی زود روشن می شود. در نتیجه شما بسیار موثرتر شده و در انجام کارها احساس لذت بیشتری خواهید کرد.<br />بدون تاخیر بیشتر به فصل ۱ می پردازیم:<br />فصل ۱- از "امروز روز برد شماست".<br /><br /><br /><br />پیام توانمند ساز امروز: <br />"من از طریق مراقبه طولانی به این اعتقاد رسیده ام که یک انسان که دارای هدفی معین است باید آن را تحقق بخشد و هیچ چیز نمی تواند در برابر اراده ای که حتی قادر است هستی را برای تحقق خود بسیج می کند مقاومت نماید."<br />سوال توانمند ساز امروز: <br />برای رسیدن به هدفم حاضرم از چه چیزی صرف نظر کنم؟<br />جلسه سریع امروز:<br />از آنجایی که سوالات زیادی از من پرسیده اند که من چگونه از یک آدم بی کاره واقعی به کسی تبدیل شدم که توانسته است با ده‌ها هزار نفر دوستی برقرار کند. داستانم را تعریف می کنم. جالب است.<br />تا ۱۹۸۷ من دائماً از خدا می خواستم که به من بگوید چرا من نمی توانم کارهایی را که باید برای تحقق اهداف ساده‌ام انجام دهم. و اینکه چرا من اینقدر تنبل و بدبخت هستم. من واقعاً فقط یه آدم بی کاره بودم.<br />بالاخره بعد از خواندن برخی از کتاب‌های بسیار مشهور درزمینه فروش و انگیزش... بازهم شکست خوردم و دوسال بود که حتی یک شاهی هم از شغلم که درآمدش پورسانت حاصل از فروش بود کسب نکرده بودم. اگر به خاطر کمک دوستانم و وانت‌بارم نبود باید عملاً در خیابان زندگی می کردم.<br />در همین دوران یک روز توی وانت‌ام نشسته بودم یک نفر جلو آمد و شروع به صحبت کردن با من کرد. او فوق‌العاده بود. او سرگذشت خودش را تعریف کرد که وقتی یک گزارشگر تلوزیونی بود و در دهه ۶۰ برنامه های تلوزیونی را پوشش می داد. او تمام نامها را می شناخت؛ صدایش کاملاً به سبک گزارشگرها بود. ولی چیزی که واقعاً باورنکردنی بود این بود که... یک سبد چرخدار را باخود می کشید که تمام دارایی‌اش را درآن قرار داده بود. او نیز خانه به دوش بود و در خیابان زندگی می کرد. باورم نمی شد.<br />او به من گفت که از چالش‌های زندگی واقعاً خسته شده است. مشکل پشت سر مشکل. گفت که اول نمی توانست با این همه مشکلات کارکند و در نتیجه به سرعت همه چیز را ازدست داد ولی آخر الامر این از دست دادن ارادی شد و نه اجباری.<br />شوربختانه؛ من میتوانستم با این فرد بیش از هر کس دیگری در زندگی ام احساس هویت کنم. من هم خیلی بیچاره بودم ولی متاسفانه کاملاً به آن مرحله نرسیده بودم<br />به هر حال...<br />&nbsp;من وقعاً می‌خواستم از "خیابان" خلاصی پیدا کنم و دیگر یک بیکاره نباشم. بنا براین یک کتابفروشی خیلی عالی را در حوالی Hermosa Beach پیدا کردم که صندلی‌های راحتی داشت و اوقات زیادی را در آنجا شروع به گذراندن کردم. در این مدت با تعدادی از روش‌های تغییر، آشنایی زیادی پیدا کردم چون چیزی که خیلی زیاد داشتم؛وقت بود. <br />بلافاصله به شمال ایالت نیویورک برگشتم و یک کار یدی پیدا کردم و با سه ضبط صوت ارزان قیمتی که قرض کرده بودم شروع به تدوین نوارهای آموزشی Superlearning نمودم. فقط به جای آموزش یک زبان به سرعت برق یا هر چیز دیگر من فکر کردم که بهتر است به خودم آموزش‌های نگرشی داده و در من رعشه‌های ترس ایجاد کنند... اقداماتی که بتوانند من را از یک بازنده به کسی که بتوانم افتخار کنم تبدیل کنند.<br />بنابراین؛ از کلیه کتابهای فروش؛ انگیزش؛ کتابهای نگران نباش؛ خوشحال باش و غیره هردرسی و نکته؛ و نگرش افراد مشهور را بیرون می کشیدم و آنها را تبدیل به دستورات خود آموز نموده و با یک موسیقی ویژه که در زمینه صدایم می گذاشتم این دستورات را بر روی نوار ضبط می کردم.<br />واضح بود که این کار من یک کلک به خودم بود. ولی من حاضر بودم که هر کاری بکنم. دیگر نمی توانستم بیش از این از کارهایی که ۵ دلار در ساعت بیشتر مزد نداشت اخراج شوم. <br />در ظرف چند روز تفاوتهایی احساس کردم. در شغل جدیدم ساعتها کارمی کردم و تلوزیون‌های سکه ای را کنارهم قرار داده و آنها را نصب می‌کردم. به زودی رستورانها؛ هتلها و جاهای زیادی مشتری من شدند.<br />اگرچه این تلوزیون‌های قدیمی کوچک و زشت بودند ولی من قادر بودم روسای این شرکتها و رستوران‌های بزرگ را متقاعد کنم که آنها را در اتاقهای پذیرایی زیبای خود بگذارند. <br />هرچه بیشتر به نوارهایم در هنگام خواب گوش می کردم؛ بیشتر در باره خواندن و یادگرفتن مصمم می شدم. در میان نوارهای خود آموزم نوارهایی بود که به من می گفتند "تو بزرگترین فروشنده در دنیا هستنی"! هرچه بیشتر موفق می شدم موفقیت بیشتری می خواستم. مثل یک دور تسلسل می ماند نه؟<br />خوب؛ به زودی من تمام موجودی انبار شرکت را فروخته بودم و به دلیل اینکه درآمد هر کدام از این تلوزیون‌ها آنقدر بالا نبود شرکت نمی توانست اقدام به خرید قطعات برای ساختن مجدد تلوزیون کند و اگرچه معلوم شد که آینده این کار به بن بست ختم می شود ولی همین‌که اخراج نشده بودم برایم خیلی مهم بود. <br />من آن شرکت را ترک کردم و این بار شروع به فروختن تجهیزات شنیداری نمودم. به طرز عجیبی موفق ظاهر شدم. در صنعتی که نسبت فروش ۲۰ تا ۳۵ درصد یک نسبت معمول بود من نسبت فروشی برابر با ۹۵ درصد داشتم. در حدود ۴ ماه این نکته که من بهترین فروشنده دنیا هستم- دست کم در آن حرفه- داشت درست از آب درمی آمد. به زودی من هر هفت روز هفته را سر کار می رفتم و از دست دادن حتی یک شانس فروش برای من قابل بخشش نبود.<br />به گوش‌کردن به نوارها ادامه داده و نوارهای جدیدی را درست کردم. با توجه به اینکه اول کجا بودم و به کجا رسیده بودم حس کردم همه چیز ممکن است. شروع به تحقیقات کردم و در خصوص هرچیزی از رژیم غذایی گرفته تا اضطراب، مطلب آماده کردم. &nbsp;<br />هروقت می خواستم مانعی را از سر راه بردارم؛ در کاری بهتر شوم؛ یا در مورد خودم حس بهتری داشته باشم. در خصوص حرفه ای های آن کار جستجو می کردم و یافته های آنها را مورد بررسی قرار می دادم و آنچه را که در نظرم منطقی می آمد استخراج نموده و آنها را به صورت نوارهای آموزشی یادگیری سریع درمی آوردم.<br />من دریافتم که چیزی وجود ندارد که من نتوانم عملاً در ذهنم نصب نکنم یا از آن حذف نکنم. با افکار صحیح و آموزش می توان چرخه نامحدودی از موفقیت را ایجاد کرد و هر کدام از نتایج خوب باعث می شود که مایل به حفظ آن نتیجه و حتی بهتر کردن آن را داشته باشید.<br />بطور خلاصه؛ امروز می خواستم در باره این بخش اول از داستانم با شما صحبت کنم. امیدوارم این بخش از صحبتهایم توانسته باشد به برخی از سوالات شما پاسخ دهد و شما را مشتاقانه به این نکته رهنمون شود که مهم نیست هم اکنون چه وضعیتی دارید. شما واقعاً باشکوهید. فقط تنها کاری که باید بکنید این است که موانع را رها کنید و به پتانسیل نامحدود خودتان بپردازید. قدرت عظیمی در شما وجود دارد. اگرچه ممکن است نهفته باشد ولی وجود دارد.<br />می دانم! ممکن است این نکته کمی با باورهای کنونی شما جور در نیاید و نتوانید چنین چیزی را در حال حاضر بپذیرید. این را خوب می فهمم. ولی اشکالی ندارد. به خواندن و تکرارآموزشها ادامه دهید. به زودی با آنها ایمان خواهید آورد.<br /><br /> ]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title> &quot;پروفسورسمیعی&quot;نفراول جراحی مغز درجهان :   انسان های خوشبین  ومثبت اندیش کمتربیمارمی  شوند </title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.deltamosbat.com/archive/1389_07_13/000200.php" />
    <id>tag:www.deltamosbat.com,2010://1.200</id>

    <published>2010-10-04T20:30:17Z</published>
    <updated>2010-11-04T06:31:09Z</updated>

    <summary>پروفسور مجید سمیعی در یک خانواده معروف گیلانی به سال ۱۳۱۶هـ.ش در تهران متولد شد تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در همین شهر به پایان رسانید و سپس عازم آلمان گردید. رشته های بیولوژیکی و پزشکی را در دانشگاه ماینتس به پایان رسانید و سپس</summary>
    <author>
        <name>مدير سايت</name>
        <uri>http://www.deltamosbat.com/cgi-bin/mt/mt-cp.cgi?__mode=view&amp;blog_id=1&amp;id=1</uri>
    </author>
    
        <category term="سطح یک" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="گفتگو" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.deltamosbat.com/">
        <![CDATA[گفت وگوی اختصاصی دلتای مثبت&nbsp; با "پروفسورسمیعی"<br />پروفسور مجید سمیعی در یک نگاه:<br />پروفسور مجید سمیعی در یک خانواده معروف گیلانی به سال ۱۳۱۶هـ.ش در تهران متولد شد تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در همین شهر به پایان رسانید و سپس عازم آلمان گردید. رشته های بیولوژیکی و پزشکی را در دانشگاه ماینتس به پایان رسانید و سپس دوره تخصص جراحی مغز و اعصاب را زیر نظر پروفسور کورت شورمن شروع کرد و در سال ۱۳۴۹ به اخذ درجه&nbsp; تخصّص در این رشته نایل آمد. وی کار علمی را با سمت استادیاری و معاونت بیمارستان جراحی مغز و اعصاب آغاز کرد. پس از چندی سرپرستی بخش جراحی مغز و اعصاب اطفال را به عهده گرفت. در سال ۱۳۵۱ به اخذ درجه&nbsp; پروفسوری جراحی مغز و اعصاب از دانشگاه ماینتس نایل گردید. ضمن کارهای پزشکی و تدریس، لحظه ای از تحقیق و تتبع غافل نبود و در زمینه&nbsp; تورّم مغز و ترمیم و بازسازی جراحی اعصاب محیطی مطالعات ارزنده ای انجام داد. در سال ۱۳۵۰ اولین دوره از دوران آموزشی جراحی میکروسکوپی را آغاز کرد و در سال ۱۳۵۶ نخستین آزمایشگاه تمرین جراحی میکروسکوپی آلمان را با کمک بنیاد فولکس واگن تأسیس نمود. تجربیات پیوند اعصاب محیطی و بازسازی اعصاب مغز توجه پروفسور سمیعی را به مشکلات جراحی در قاعده&nbsp; جمجمه جلب کرد و در این زمینه اولین گامهای پیشرفت را برداشت که مورد توجه جهان پزشکی قرار گرفت. در سال ۱۳۵۶، ریاست بیمارستان جراحی مغز و اعصاب را در شهر هانوفر به عهده گرفت در همین سال، کرسی جراحی مغز و اعصاب در دانشگاه لیدن هلند به وی اعطا شد و در سال ۱۳۶۶ دانشگاه ماینتس تصدی کرسی جراحی مغز و اعصاب را به وی پیشنهاد کرد. در سال ۱۳۶۷ با قبول تصدی کرسی جراحی مغز و اعصاب در دانشگاه هانوفر به کار پرداخت. از سال ۱۳۶۷ تا ۱۳۷۱ ریاست انجمن بین المللی قاعده&nbsp; جمجمه را به عهده داشت و در سال ۱۳۷۱ به ریاست فدراسیون جهانی انجمنهای قاعده جمجمه انتخاب شد. بخشی از تجربیات علمی او در ۱۳ کتاب و بیش از ۲۰۰ مقاله ی علمی منعکس شده است. <br /><br /><br />برای تجلیل از مقام علمی و تجربیات ارزنده وی و همچنین گامهای بلندی که در پیشرفت جراحی مغز و اعصاب برداشته است، رییس جمهوری آلمان غربی در سال۱۳۶۷ نشان خدمت درجه ۱ دولت آلمان را به او اهدا کرد. در همین سال جایزه&nbsp; علمی استان نیدرزاکس آلمان، به پاس فعالیتهای پر ارزش وی در راه پیشرفت جراحی مغز و اعصاب به نامبرده اهدا شد. پروفسور سمیعی، طی ۲۵ سال اخیر، در بیش از ۲۰۰ کنگره&nbsp; علمی شرکت و تجربیات پزشکی خود را ضمن سخنرانیهای متعدد ارایه نموده است. وی از سوی مجامع علمی پزشکی جهان تقدیرنامه ها و جوایز گوناگونی دریافت کرده و در حال حاضر در جهان پزشکی به عنوان جراح پیشتاز در رشته مغز و اعصاب شناخته شده است. صادق احسانبخش در کتاب دانشوران و دولتمردان گیل و دیلم می نویسد: «پروفسور سمیعی پس از ترور (من) در سال ۱۳۶۱ در بیمارستان قلب به عیادتم آمد و پیشنهاد نمود به آلمان بروم تا شاید بتواند عصب هایم را که قطع شده بود پیوند میکروسکوپی نماید. با اینکه ۷۰ درصد نقص عضو داشتم پس از بیرون آمدن از بیمارستان دو سال بعد به آلمان رفتم و مورد عنایت خاص شان قرار گرفتم. خون ایرانی در کالبد پروفسور، او را واداشته بود که بسیاری از بیماران نقص عضو مغزی و غیر مغزی که به آن دیار عزیمت می کردند ایشان چون پدر و برادری مهربان از آنها عیادت می کرد و در صورت لزوم عمل جراحی می نمود. هنگام عمل جراحی صدها خبرنگار و فیلمبردار از در و دیوار بیمارستان عکس برداری می کردند. پروفسور سمیعی سالن مداربسته ای را کنترل می کند که ده ها جراح مغز از گوشه و کنار جهان حرکت دست پروفسور سمیعی را در نوع عمل می بینند. پروفسور سمیعی نسبت به گیلان علاقه ی شدیدی دارد وگاه گاه به گیلان سفر می نماید. از تمام کشورها از ایشان برای عمل جراحی دعوت می شود.<br /><br />هم اکنون به اهتمام پرفسور سمعیی ، انجمن های بسیاری تحت عنوان جراحی قاعده جمجمه در سراسر دنیا تشکیل شده است که هر ساله در چهارچوب کنگره های خود ، دستاوردهای جدید این رشته را طرح می کنند . او از پایه گذاران انستیتوی علوم مغز و اعصاب شهر هانوفر آلمان نیز هست .او&nbsp; تاکنون جایزه نوبل نصیبش نشده که خود دلیل آن رااینگونه می‌گوید:<br />«جایزه نوبل بیشتر به افرادی که در حوزه تحقیقات لابراتواری هستند تعلق می گیرد و معمولا جرّاحان شانس کمتری برای دریافت این جایزه را دارند اما من در سال ۸۸۹۱ جایزه مدال نوبل را دریافت کردم که البته با جایزه نوبل فرق می کند. <br />راستش را بخواهید کسب جایزه از وطنتان یا جایی که ساکن آنجا هستید، از نظر کسانی که در سطح جهانی کار می‌کنند، دارای منزلت بیشتری است از این لحاظ جایزه‌هایی که از کشور آلمان و ایران نصیبم شده است بیشتر به قلب من نزدیک‌اند.<br />بخاطر خدمات ارزنده پرفسور سمعیی، به او لقب ابوعلی سینای زمانه داده شده است، لقبی که خود درباره آن می‌‌گوید: <br />« من خودم را طبیبی می دانم که در دوران حیاتم سعی کرده ام آنچه را که مقدور بوده است برای پیشرفت رشته ام انجام دهم و شخصیت ابوعلی سینا را بزرگتر از آن می دانم که با من مقایسه شود».<br /><br />ازشش دهه پیش که&nbsp; مجید دانشجوی جوان رشته پزشکی به قصد ادامه تحصیل به آلمان سفر می­کند. مشقت­های فراوان را با هدف درستی که انتخاب می­کند به جان می­خرد تا اینکه نفر اول جراحی مغز در جهان می­شود. اکنون به گفته خودش&nbsp; از سال ۴۶۹۱ که کارش را&nbsp; آغاز کرده&nbsp; تصور می کندکه تا کنون ۰۲ هزار عمل جراحی انجام داده باشد. او <br />می گوید: از روز دوشنبه تا جمعه هر روز مشغول انجام عمل جراحی هستم و هیچ روزی ، مگر برای ایراد سخنرانی یا شرکت در کنگره ای این روند را قطع نکرده ام»<br />نام و آوازه پروفسور مجید سمیعی را سال­ها پیش شنیده بودم و علاقمند بودم در چند سفری که به آلمان داشتم سری به هانوفر بزنم و ازآن مرکز عظیم مغزواعصاب و جراحی مغز و جمجمه پروفسورسمیعی که اتفاقاً ساختمان آن هم به شکل یک جمجمه ساخته شده سری بزنم. ساختمان این انستیتو از لحاظ معماری،&nbsp; شاهکار محسوب می‌شود؛&nbsp;&nbsp; چرا که به پیشنهاد دکتر سمیعی آرشیتکت‌ها آن را به شکل مغز انسان ساخته‌اند.<br />انجمن جراحان مغز و اعصاب آمریکا اخیرا جایزه طلای افتخار خود را به خاطر نقش مهم و کارآمد پروفسور مجید سمیعی در پیشرفت‌های رشته جراحی مغز و اعصاب، به این دانشمند ایرانی اعطا کرد.<br />تا اینکه .....<br /><br />&nbsp;دست تقدیر به گونه­ای رقم خورد که علی­رغم میل باطنی و خواست قلبی­ام به علت بیماری مغزی یکی از بستگان گرامی و ارزشمندم که اتفاقاً دبیر تحریریه مجله «دلتای مثبت» نیز می­باشند (یعنی دکتر وفا غفاریان.) ایشان سفری به آلمان انجام دادند و به وسیله دکتر سمیعی عمل برداشت تومور مغزی برایشان انجام شد.<br />همین واقعه موجب شد که من با پروفسور سمیعی ارتباط غیرمستقیم و با واسطه­ای برای پرسیدن سوال­هایی در مورد بیماری دکتر غفاریان پیدا کنم که این ارتباط غیرمستقیم، در سفری که پروفسور سمیعی در اردیبهشت ماه امسال به ایران داشتند تبدیل به دیدار مستقیم ورودرروی ما با ایشان شد و علی­رغم گرفتاری زیاد پروفسور و سرکشی به مریض­های زیادی که بعضی را خودشان عمل کرده بودند به سوالات کوتاه من و یکی از خبرنگاران (روزنامه همشهری )پیرامون مثبت­اندیشی پاسخ دادند و از اینکه مجله­ای با این هدف فعالیت می­کند خرسند شدند. نکته جالب و حائز اهمیت این ملاقات، حسن وطن­دوستی و عِرق شدید پروفسور سمیعی به اطباء و اندیشمندان ایرانی بود. به حدی که وقتی به ایشان پیشنهاد دادیم پرونده دکتر غفاریان را برای ملاحظه چند دکتر دیگر به آمریکا بفرستیم، شدیداً برافروخته شد و گفت هیچ دکتری بهتر از د کترهای خود ایران نیست. از طرفی در این ملاقات که معاون سابق رئیس جمهور در امور ایثارگران و جانبازان یعنی دکتر دهقان نیز حضور داشت از ایشان شنیدم که دکتر احساس وظیفه و تعهد بسیار شدیدو اکیدی نسبت به درمان جانبازان عزیز جنگ تحمیلی اعم از نخاعی و ... دارد و&nbsp; در آلمان جانبازان را مجانی ویزیت می­کند. <br />مجموع این خصوصیات اخلاقی از فردی که با چند رئیس جمهور&nbsp; مختلف مثل چین و صدراعظم سابق آلمان و... به جهت افتخارات زیادش&nbsp; دوستی و رفاقت نزدیک دارد، نکته­ای بود که برای ما&nbsp; سراسرانرژی مثبت بود.<br />اتفاقاً همزمان باحضورپروفسورسمیعی درایران سوّمین کنفرانس بین‌المللی جراحی مغز و اعصاب با حضور بیش از ۵۰۰ متخصص و جراح مغز و اعصاب ایرانی و خارجی از کشورهای آلمان، سوئیس، فنلاند، فرانسه، آمریکا و چین از پنجم تا هفتم اردیبهشت ماه ۸۹ در بیمارستان میلاد برگزار شد که در آن بیش از ۳۰سخنرانی علمی، ‌کارگاه آموزشی و علمی و نیز جراحی زنده&nbsp; برای درمان یک مورد تومور مغزی نادر ارائه شد. پروفسور مجید سمیعی که ریاست سوّمین سمپوزیوم بین‌المللی جراحی مغز و اعصاب ایران را به‌عهده داشت خودایجاد‌کننده زیر شاخه‌ای از جراحی مغز،&nbsp; به نام جراحی قاعده مغز است .<br />&nbsp;متن گفت وگوی ماباپروفسورراکه درحاشیه این سفروی به ایران انجام شده می خوانیم:<br />*آقای پروفسور سمیعی سلام .ازمجله دلتای مثبت مزاحم می شویم .قبل ازسوال موضوعی مجله پیرامون مثبت اندیشی شما پرونده عمل تومور آقای دکترغفاریان (رئیس هیئت مدیره مخابرات)راملاحظه کردید.عمل چطوربود؟<br />عالی بود .بالبخند(بااشاره به عکس تومور)می بینیدکه چه چیزی رادرآورده ایم.<br />* جناب پروفسور سمیعی امواج&nbsp; موبایل بر سلامت مغز و ایجاد تومور در آنچه تاثیری دارد؟<br />تا‌کنون هیچ گزارش مستندی در ارتباط با تاثیرامواج&nbsp; تلفن همراه بر ایجاد یا افزایش تومور ارائه نشده است بنابراین نمی‌توانم در این ارتباط نظری بدهم‌ چون نظرات علمی باید بر پایه مستندات و بر گرفته از پژوهش‌ها و تحقیقات علمی باشد.<br />* براساس برخی آمارهای ارائه‌شده تعداد عکسبرداری‌ها و سی‌تی‌اسکن‌ها در ایران بیشتر از نرم معمول کشورهای اروپایی است؛&nbsp; به‌طوری که هشدار بعضی متخصصان این حوزه را به همراه داشته است.آیا به اعتقاد شما این تصویربرداری‌ها می‌تواند تاثیر سوئی بر انسان داشته باشد وباعث ایجاد تومور ‌ یا بروز بیماری‌ها و مشکلاتی در سر شود؟<br />ام‌آر‌ای تاثیر زیادی ندارد ولی تجویز سی‌تی‌اسکن باید با احتیاط بیشتری از سوی پزشکان صورت گیرد. فرایندهایی نظیر سی تی اسکن بیشتر از دیگر روش‌ها موجب نگرانی است چرا که در طول انجام سی تی اسکن میزان پرتوهای ایکس بیشتری به بدن بیمار وارد و جذب می‌شود؛&nbsp; به‌ویژه اگر سی تی اسکن چندین بار بدون ضرورت تکرار شود.<br />با&nbsp; یادآوری ارزش فناوری سی تی اسکن و غیرقابل انکار بودن ضرورت بهره‌گیری ازآن در شناسایی برخی بیماری‌ها و سرطان‌ها، ‌ باید تاکید کرد که انجام هر آزمایش و عملی روی بیمار باید به لحاظ پزشکی توجیه و دلیلی داشته باشد و پزشکان بدون رعایت ملاحظات و احتیاط نباید آن را تجویز کنند.<br />* آقای دکتر، ما بسیار شنیده‌ایم که امیدواری و خوشبینی و داشتن انرژی مثبت، تاثیر شگرفی بر انسان می‌گذارد و می‌تواند به‌طور معجزه آسایی باعث بهبود بیماری شود. شما که در این زمینه اعمال جراحی زیادی را بر مهم‌ترین عضو بدن یعنی سر انجام داده‌اید چه نظری دارید؟<br />ضمن خوشحالی از طرح این مسئله، این پرسشی قابل توجه، کاربردی و مهم است. من نیز به شما می‌گویم انسان‌های خوشبین، امیدوار و باانرژی مثبت یا بیمار نمی‌شوند و یا اگر بیمار شوند و این بیماری تومور نیز باشد دوره نقاهت‌شان پس از جراحی کوتاه‌تر و امکان زنده‌ماندن و به زندگی عادی برگشتن‌شان بیشتر می‌شود ولی افرادی که دائم با خود و دیگران درگیر هستند ناامید هستند و با بروز یک بیماری به‌اصطلاح خود را می‌بازند و مدام می‌گویند خوب نمی‌شوم یا این بیماری مرا از پای در می‌آورد؛&nbsp; در حقیقت ناخواسته بدن را در مقابل بیماری تضعیف می‌کنند و متأسفانه بیشتر مریض می‌شوند و دوره بیماری‌شان طولانی‌تر است.<br />* با توجه به اینکه در اعمال جراحی، مغز را دیده‌اید آیا تفاوتی بین مغز زنان و مردان مشاهده کرده‌اید؟<br />نه تنها تفاوتی نیست، حتی سیستم مغزی زنان بهتر است.<br />* چه توصیه‌ای برای جوانان دارید؟<br />جوانان هدفشان را باید از ابتدا مشخص کنند و رشته تحصیلی خود را براساس علاقه و توانایی خود انتخاب کنند. من نیز از ۱۷ یا ۱۸ سالگی همین کار را کردم. علاقه باعث تلاش و در نتیجه پیشرفت و موفقیت در کار و زندگی می‌شود. رمز موفقیت من تلاش و پشتکار،&nbsp; حمایت‌های بی‌دریغ خانواده است.<br />هدف من سلامت انسان‌ها و کاستن از دردهای آنها و یافتن راه‌هایی برای رسیدن به این هدف بوده است که تا‌کنون توانسته‌ام به آن دست یابم و در این زمینه،&nbsp; یافته‌های خود را در اختیار متخصصان خارجی و ایرانی قرار داده‌ام.‌ <br /><br />* آقای دکتر، ما بسیار شنیده‌ایم که امیدواری و خوشبینی و داشتن انرژی مثبت، تاثیر شگرفی بر انسان می‌گذارد و می‌تواند به‌طور معجزه آسایی باعث بهبود بیماری شود. شما که در این زمینه اعمال جراحی زیادی را بر مهم‌ترین عضو بدن یعنی سر انجام داده‌اید چه نظری دارید؟<br />ضمن خوشحالی از طرح این مسئله، این پرسشی قابل توجه، کاربردی و مهم است. من نیز به شما می‌گویم انسان‌های خوشبین، امیدوار و باانرژی مثبت یا بیمار نمی‌شوند و یا اگر بیمار شوند و این بیماری تومور نیز باشد دوره نقاهت‌شان پس از جراحی کوتاه‌تر و امکان زنده‌ماندن و به زندگی عادی برگشتن‌شان بیشتر می‌شود ولی افرادی که دائم با خود و دیگران درگیر هستند ناامید هستند و با بروز یک بیماری به‌اصطلاح خود را می‌بازند و مدام می‌گویند خوب نمی‌شوم یا این بیماری مرا از پای در می‌آورد؛&nbsp; در حقیقت ناخواسته بدن را در مقابل بیماری تضعیف می‌کنند و متأسفانه بیشتر مریض می‌شوند و دوره بیماری‌شان طولانی‌تر است.<br />* با توجه به اینکه در اعمال جراحی، مغز را دیده‌اید آیا تفاوتی بین مغز زنان و مردان مشاهده کرده‌اید؟<br />نه تنها تفاوتی نیست، حتی سیستم مغزی زنان بهتر است.<br />* چه توصیه‌ای برای جوانان دارید؟<br />جوانان هدفشان را باید از ابتدا مشخص کنند و رشته تحصیلی خود را براساس علاقه و توانایی خود انتخاب کنند. من نیز از ۱۷ یا ۱۸ سالگی همین کار را کردم. علاقه باعث تلاش و در نتیجه پیشرفت و موفقیت در کار و زندگی می‌شود. رمز موفقیت من تلاش و پشتکار،&nbsp; حمایت‌های بی‌دریغ خانواده است.<br />هدف من سلامت انسان‌ها و کاستن از دردهای آنها و یافتن راه‌هایی برای رسیدن به این هدف بوده است که تا‌کنون توانسته‌ام به آن دست یابم و در این زمینه،&nbsp; یافته‌های خود را در اختیار متخصصان خارجی و ایرانی قرار داده‌ام.‌ <br />دکتر محمد باقر قالیباف شهردار تهران که به دعوت رسمی شهردار هانوفر آلمان و همچنین به منظور حضور در مراسم دهمین سالگرد تاسیس مرکز مغز و اعصاب پروفسور سمیعی در هانوفر به این شهر سفر کرده بود با"اشتفان ویلی" شهردار هانوفر دیدار و گفت و گو کرد.<br />به گزارش خبرنگار "تهران سما" پیش از این دیدار شهردار واعضای هیات رییسه شورای شهر هانوفر از شهردار تهران استقبال رسمی به عمل آوردند .<br />دکتر محمد باقر قالیباف در این دیدار که با حضور گسترده خبرنگاران آلمانی برگزار شد با اشاره به تشابه های فرهنگی دو کشور گفت : شباهت های زیادی میان مردم دو کشور به ویژه در حوزه فرهنگ کار و تلاش و همچنین زمینه های تاریخی مشترک وجود دارد .<br />در این دیدار شهردار تهران با اشاره به سفر خود به هانوفر و حضور در مراسم دهمین سالگرد تاسیس مرکز مغز و اعصاب پروفسور سمیعی ، از شخصیت علمی این متخصص ایرانی تمجید کرد و گفت : با همفکری و مشارکت این جراح بزرگ مغز و اعصاب جهان به زودی مرکزی مشابه با ساختمان ای ان ای در تهران با ابعاد بزرگتر ساخته می شود.<br />وی ساخت این مرکز را توسط یک انجمن خیریه ذکر کرد و گفت : من به عنوان یک شهروند ایرانی ، از ساخت این مجموعه حمایت می کنم و البته شهرداری تهران نیز در صورت لزوم حمایت های لازم را از ساخت این مجموعه بزرگ تخصصی مغز و اعصاب انجام خواهد داد .<br />شهردار تهران افزود: این کلینیک تخصصی ۵۴ هزار متر وسعت دارد که از نظر ابعاد سه برابر مرکز هانوفر بوده و دارای ۵۰۰ تخت برای بیماران و همچنین هتلی برای اقامت همراهان بیماران خواهد بود.<br />در این جلسه همچنیین طرفین به تشریح وضعیت و ساختار مدیریت شهری و شورای شهر در تهران و هانوفر پرداختند .<br />اشتفان ویلی شهردار هانوفر نیز با ابراز خوشحالی از سفر دکتر قالیباف به هانوفر بازدید شهردار تهران از شهرداری این شهر را اتفاقی مهم خواند و خطاب به دکتر قالیباف افزود: بسیار خوشحال و مفتخریم که از شهر و شهرداری هانوفر بازدید کردید . من بر اساس تجربیاتی که دارم بسیار علاقمندم به شهر بزرگی چون تهران سفر کنم و از نزدیک با وضعیت این شهر بزرگ و قدیمی آشنا شوم.<br />شهردار هانوفر گفت:امروزه اگرچه به نظر می رسد سیاستمدارهای آلمانی از غرب و بصورت مشخص آمریکا پیروی می کنند اما آنچه من می بیینم این است که تنشی میان ایران و المان وجود ندارد.<br />ویلی در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به تجربیات هانوفر در زمینه مدیریت شهری گفت: از حدود ۲۵ سال پیش موضوع آموزش و فرهنگ سازی تفکیک و بازیافت زباله آغاز شد و امروز دارای تکنولوژی ارزشمندی در این زمینه هستیم و از این طریق انرژی برق ۷۰۰۰ خانواده را از همین طریق تامین می کنیم.<br />شهردار تهران&nbsp; در سفر به شهر هانوفر در دهمین سالگرد تاسیس مرکز بین المللی مغز و اعصاب پروفسور سمیعی <br />حضور یافت .<br />حاشیه هایی از دیدار های شهردار تهران در هانوفر:<br />- اشتفان ویلی شهردار شهر هانوفر خود را یک فرد علاقمند به ورزش و بازیکن فوتبال معرفی کرد و از وحید هاشمیان بازیکن تیم هانوفر المان به عنوان یکی از بازیکنان مورد علاقه خود که دارای جنبه های اخلاقی مثبت است نام برد.<br />- دیدار شهرداران تهران و هانوفر مورد توجه رسانه ای گروهی قرار گرفت و پوشش گسترده ای در رسانه ها داشت.<br />- ساختمان شهرداری هانوفر یک عمارت تاریخی قدیمی متعلق به سال ۱۹۱۳ است که به شکل موزه همه روزه پذیرای بازدید کنندگان است.<br />- شهردار تهران در روز پایانی اقامت در هانوفر با حضور در محل کلینیک بین المللی مغز و اعصاب که توسط دکتر سمیعی ایجاد و مدیریت می شود از بیماران ایرانی مستقر در این بیمارستان عیادت کرد .<br />-- همزمان با دهمین سالگرد تاسیس مرکز مغز و اعصاب هانوفر کنگره علمی تخصصی این رشته با حضور ۳۰۰ جراح برجسته از ۴۵ کشور دنیا برگزار شد و از ایران نیز ۲۰ پزشک در آن حضور داشتند.<br /><br />&nbsp;<br /><br /><br /><br /><br />&nbsp;]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>اعمالی که به مغز ما صدمه می زند!!</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.deltamosbat.com/archive/1389_07_13/000201.php" />
    <id>tag:www.deltamosbat.com,2010://1.201</id>

    <published>2010-10-04T20:30:16Z</published>
    <updated>2010-11-04T04:58:54Z</updated>

    <summary>اعمالی که به مغز ما صدمه می زند!!</summary>
    <author>
        <name>مدير سايت</name>
        <uri>http://www.deltamosbat.com/cgi-bin/mt/mt-cp.cgi?__mode=view&amp;blog_id=1&amp;id=1</uri>
    </author>
    
        <category term="سطح دو" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="مقاله" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.deltamosbat.com/">
        <![CDATA[اعمالی که به مغز ما صدمه می زند!!<br /><br />No Breakfast<br />۱.نخوردن صبحانه<br />People who do not take breakfast are going to have a lower blood sugar level. This leads to an insufficient supply of nutrients to the brain causing brain degeneration.<br />کسانی که صبحانه نمی‌خورند قند خونشان به سطح پائینتری افت می‌کند. این امر باعث تامین نامناسب مواد غذائی برای مغز و در نتیجه افت فعالیت مغزی می‌شود.<br />۲ . Overeating<br />.۲پرخوری<br />It causes hardening of the brain arteries, leading to a decrease in mental power.<br />این امر باعث تصلب شرائین (سختی دیواره رگهای) مغز شده و منجر به کاهش قدرت ذهنی می‌شود.<br />۳. Smoking<br />.۳ دخانیات<br />It causes multiple brain shrinkage and may lead to Alzheimer disease.<br />این امر باعث کوچک شدن چند برابری مغز و منجر به آلزایمر می‌شود.<br />۴. High Sugar consumption<br />.۴ استفاده زیاد قند و شکر<br />Too much sugar will interrupt the absorption of proteins and nutrients causing malnutrition and may interfere with brain development.<br />استفاده زیاد قند و شکر جذب پروتئین و مواد غذائی را متوقف می‌کند و منجر به سوء تغذیه و احتمالا اختلال در رشد مغزی خواهد شد<br />۵. Air Pollution<br />.۵ آلودگی هوا<br />The brain is the largest oxygen consumer in our body. Inhaling polluted air decreases the supply of oxygen to the brain, bringing about a decrease in brain efficiency.<br />مغز بزرگترین مصرف کننده اکسیژن در بدن ماست. دمیدن هوای آلوده باعث کاهش اکسیژن تامینی مغز شده و منجر به کاهش کارآیی مغز می‌شود.<br />۶ . Sleep Deprivation<br />.۶کمبود خواب<br />Sleep allows our brain to rest.. Long term deprivation from sleep will accelerate the death of brain cells..<br />خواب به مغزمان اجازه استراحت می‌دهد. دوره طولانی کاهش خواب منجر به شتاب گیری مرگ سلولهای مغزی خواهد شد.<br />۷. Head covered while sleeping<br />.۷ پوشاندن سر به هنگام خواب<br />Sleeping with the head covered increases the concentration of carbon dioxide and decrease concentration of oxygen that may lead to brain damaging effects.<br />خوابیدن با سر پوشیده باعث افزایش تجمع دی اکسید کربن و کاهش تجمع اکسیژن شده و منجر به تأثیرات مخرب مغزی خواهد شد.<br />۸. Working your brain during illness<br />.۸کار کشیدن از مغزتان در هنگام بیماری<br />Working hard or studying with sickness may lead to a decrease in effectiveness of the brain as well as damage the brain.<br />کار سخت یا مطالعه در زمان بیماری ممکن است منجر به کاهش کارآئی مغز و در نتیجه صدمه مغزی شود<br /><br />توضیحات بیشتر...<br /><br />&nbsp;<br />۹. Lacking in stimulating thoughts<br /><br />۹.کاهش افکار مثبت<br />Thinking is the best way to train our brain, lacking in brain stimulation thoughts may cause brain shrinkage.<br /><br />فکر کردن بهترین راه برای تمرین دادن به مغزمان است. کاهش افکار مثبت مغزی ممکن است باعث کوچک شدن مغز شود.<br /><br />۱۰. Talking Rarely<br /><br />۱۰. کم حرفی<br />Intellectual conversations will promote the efficiency of the brain<br /><br />مکالمات انتزاعی منجر به رشد کارآئی مغز خواهد شد.<br />&nbsp;<br />&nbsp; <br />]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>فوائدخنده وشوخ طبعی</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.deltamosbat.com/archive/1389_07_13/000202.php" />
    <id>tag:www.deltamosbat.com,2010://1.202</id>

    <published>2010-10-04T20:30:15Z</published>
    <updated>2010-11-04T06:37:25Z</updated>

    <summary></summary>
    <author>
        <name>مدير سايت</name>
        <uri>http://www.deltamosbat.com/cgi-bin/mt/mt-cp.cgi?__mode=view&amp;blog_id=1&amp;id=1</uri>
    </author>
    
        <category term="سطح دو" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="مقاله" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.deltamosbat.com/">
        <![CDATA[فوائدخنده وشوخ طبعی*گردآورنده :ب . عزیزی <br />کارشناس رشته علوم تربیتی<br />مقدمه:<br />خنده از ته دل، روحیه انسان را عوض می کندشوخ طبعی موجب می‌گردد بر حالات روحی روزانه خویش کنترل بیشتری داشته باشیم و بر فشار ناشی از مبارزه با سرطان غلبه کنیم. این ویژگی حتی در ایام سخت و ناگوار هم باعث می‌شود خوشبین و مسرور باشیم. این حالت عاطفی مثبت‌ به شما کمک می‌کند انعطاف‌پذیری لازم را برای رویارویی با مشکلات بعدی که در سر راهتان قرار خواهند گرفت، داشته باشید. حتی مواقعی که دلتان نمی‌خواهد از رختخواب بیرون بیایید،یک خنده جانانه از ته دل نیروی زیادی به شما خواهد داد. این مورد اهمیت ویژ‌ه‌ای دارد، زیرا اکثر نفوسی که تحت درمان (سرطان) هستند احساس ضعف و ناتوانی می‌کنند. شوخ طبعی و خنده ابزارهایی هستند برای از بین بردن خشم و اضطراب بدترین روزهای زندگیتان به علاوه، خنده موجب کاهش تنش در ماهیچه‌ها می‌شود. هدف اصلی کلیه روش‌های کنترل فشار، هم آرامش ماهیچه‌ها است و هم از بین بردن تنش روانی حاصل از قبض و گرفتگی آن. این تکنیک‌ها به نحوی صریح، قدرت کاهش فشار و تنش را از طریق مزاح تایید می‌نماید. <br />تاثیر شوخ طبعی بر سلامت جسمانی <br />سال‌هاست می‌دانیم که «استرس» یا «فشار»، موجب تضعیف سیستم ایمنی بدن و «مزاح و خنده»، موجب تقویت آن می‌گردد و تعداد و میزان فعالیت سلول‌های سرطانی از بین برنده سلول‌های سرطانی را افزایش می‌دهد. این سلول‌ها به دنبال سلول‌های سرطانی می‌گردند و آن‌ها را نابود می‌کنند. هیچ شواهدی موجود نیست تا قابلیت‌ بروز سلامت توسط مزاح را تایید نماید و‌لیکن مدارکی در دست است که مشارکت فعال سیستم‌های صحت و عافیت طبیعی بدن را در این مبارزه تایید می‌کند.<br />«خنده» میزان هورمون‌های استرس (فشار) - اپی نفرین، کورتیزول، دوپاک و هورمون رشد را در خون کاهش می‌دهد، موقتاً فشار خون را پایین می‌آورد و از شدت درد می کاهد. همان طوری که گروچو مارکس می‌گوید «دلقک مانند قرص آسپرین عمل می‌کند ولی تاثیرش دو برابر بیشتر است.» به علاوه، خنده یک ورزش بسیار عالی برای قلب است. این مورد برای افراد سالخورده یا بازنشسته و بیمارانی که دچار آمبولی نشده‌اند، فوق‌العاده حائز اهمیت می‌باشد و یک طرح یا الگوی تنفسی ویژه با مزایای قابل توجه ایجاد می‌کند: از جمله این‌که مقدار هوای باقیمانده در شش‌ها را کاهش می‌دهد و هوای مملو از اکسیژن را جایگزین آن می‌نماید، در نتیجه میزان بخار آب و دی‌اکسید کربن در شش‌ها کم می‌شود و خطر عفونت ریوی تقلیل می‌یابد.<br />بدون شک خنده و مزاح موجب ایجاد یک نوع نگرش مثبت و خوش‌‌بینانه و ایجاد امید و عزم راسخ می‌گردد. به نظر دکتر برنی. «عوامل عاطفی» نقش مهمی در مبارزه با امراض ایفا می کنند و شواهد بی‌شماری از تحقیقات انجام شده در رشته جدید پزشکی موسوم به «ایمنی شناسی اعصاب و روان» صحت این نظریه را تایید می‌نمایند.<br />بنابراین به هردلیلی که باشد حق دارید «تومور» موجود را دست بیندازید و با آن مزاح کنید. در دورانی که سراسر اضطراب و خشم و افسردگی و درد است، این شوخ‌طبعی، خوشی و سرور را برای زندگیتان به ارمغان خواهد آورد. در ایامی که بی‌حال و سست هستید، شوخ‌طبعی‌ شما کاملاً متوجه نبرد با بیماریتان است. <br />احساسات، کلید تاثیرات ذهنی بر سلامت<br />کاندیس پرت، یکی از محترم‌ترین محققین در حوزه طب ذهن / بدن، از سری برنامه‌های تلویزیونی ذهن و درمان بیل مویر، متوجه شد که احساسات به صورت پیام‌های شیمیایی در بدن ثبت و ذخیره می‌گردند و مؤثرترین عوامل بر سلامتی ذهن و جسم به شمار می‌آیند. احساسات و عواطف ،مستقیماً با افکار، نگرش‌ها و رفتارهای روزانه ما ارتباط مستقیم دارد و در حقیقت تغییرات شیمیایی - عصبی ناشی از این احساسات و عواطف در ذهن، می‌تواند بر روی بیماری یا سلامتی ما تاثیر مستقیم بگذارد. رمز سلامتی ما بر طبق اظهارات کاندیس پرت، در مولکول‌های پیچیده‌ای به نام نوروپپتید است. «پپتید« نوعی اسید آمینه است که پایه و اساس ساختار پروتئین به شمار می‌رود. روی هم رفته بیست و سه نوع اسید آمینه متفاوت وجود دارد. «پپتید»ها اسید آمینه‌هایی هستند که مانند رشته مروارید به یکدیگر پیوسته‌اند. پپتیدها در سراسر بدن وجود دارند و مغز و سیستم ایمنی را نیز شامل می‌گردند. در مغز ما حدود شصت نوع پپتید عصبی، از جمله&nbsp; «آندروفین‌ها» وجود دارد. این پپتیدها وسیله‌ ارتباطی سلول‌ها در سراسر بدن هستند. این ارتباط‌ها شامل پیام های مغز به خود مغز، پیام‌های مغز به بدن، پیام‌های بدن به خود بدن و پیام های بدن به مغز است.<br />سلول‌های انفرادی، سلول‌های مغز، سلول‌های ایمنی و سایر سلول‌های بدن، گیرنده‌هایی دارند که این پپتیدهای عصبی را جذب می‌نماید. نوع این پپتیدهای عصبی دائماً در حال تغییر است و در طول روز تغییراتی در احساسات و عواطف ما به وجود می‌آورد. تاکنون ترکیبات دقیق این نوروپپتیدها که در حالات مختلف ترشح می‌شوند، تعیین نشده است.<br />نوع و تعداد نوروپپتیدها که با احساسات ما ارتباط داشته و در محل گیرنده‌ها وجود دارند، بر روی میزان احتمال سلامت ماندن یا بیمار شدن ما تاثیر می‌گذارد. ویروس‌ها از همین گیرنده‌ها برای نفوذ به یک سلول استفاده می‌کنند و بسته به میزان پپتیدهای طبیعی موجود، ویروس راحت‌تر یا مشکل‌تر به سلول وارد می‌شود.<br />حس شوخ‌طبعی به شما اطمینان می‌بخشد و پیام‌های شیمیایی بدن شما به نفع شما فعالیت خواهند کرد. مواد شیمیایی موجود در بدن و مغز، در احساسات و عواطف هم نقش دارند. به نظر من بهتر است در خصوص سلامت (جسمانی) به مدیریت احساسات و عواطف بیشتر توجه کنیم.<br />بر طبق تحقیقات اولیه، مزاح و خنده، گلبول‌های سفید دفاعی - سلول‌هایی که ویروس ایدز به آن‌ها حمله می‌کند - را تولید می‌نماید. اگر شوخ‌طبعی به جسم کمک کند تا با بیماری ایدز مبارزه کند (در حال حاضر هیچ شواهدی موجود نیست که شوخ طبعی راهی برای مقابله با بیماری ایدز هست یا خیر(، احتمالاً برطرف شدن بیماری صرفاً به جهت تولید گلبول‌های سفید نیست. زیرا به هر دلیلی انتظار می‌رود که سلول‌های جدید هم مورد هجوم ویروس ایدز قرار بگیرند. اما احتمالاً احساسات مثبت ناشی از مزاح و خنده است که موجب تولید نوروپپتیدها می‌شوند.<br />&nbsp;«پرت»، اظهار داشته که ویروس ایدز از گیرنده‌هایی استفاده می‌کند که معمولاً توسط نوروپپتیدها استفاد‌ه می‌شود.بنابراین نفوذ ویروس ایدز به یک سلول، بستگی به میزان این نوروپپتیدها دار‌د که خود تابع حالت عاطفی ارگانیسم می‌باشد. لین یو تانگ می‌گوید: «معتقدم طرز تفکر ما را عملکرد شمیایی شوخ طبعی تغییر می دهد.» البته در این‌‌جا به طور کامل به بررسی این تحقیق نمی‌پردازیم ولیکن بعضی از مطالعات اساسی را به جهت برطرف نمودن هر نوع شک و تردید در مورد نقش مهم طرز تفکر یا خلق و خوی روزانه در سلامتی و تندرستی مطرح می‌نماییم.<br />این مساله به ویژه در خصوص حالات روحی یا احساسی پایدار (روز به روز / سال به سال) اهمیت بسزایی دارد. هر اقدامی انجام می‌دهید، تا یک طرز تفکر مثبت‌تر و خوش‌بینانه‌تر در برابر مسائل و مشکلات حیات روزانه خویش داشته باشید، هم برای سلامت جسمانی شما مفید است و هم به شما کمک می‌کند تا بر فشار روحی‌تان غلبه کنید و در این زمینه کارآمدتر و مؤثرتر باشید.<br />شوخ طبعی یکی از قدرتمندترین وسایل و ابزار شما محسوب می‌شود. بدین ترتیب می‌توانید مطمئن شوید خلق و خو و احساسات و عواطف روزانه شما صحت و عاطفی‌تان را تضمین می‌نماید. به طور کلی، مزاح موجب حفظ یک روش صحیح زندگانی می‌شود و این شیوه، هم‌زمان با تاکید جوامع علمی پزشکی بر روی طب پیش‌گیری، به نحو فزاینده‌ای توسط متخصصین مرکز بهداشت، توصیه می‌گردد. <br />ارسال : امیرحسین ستوده بیدختی<br /><br /><br /> ]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>گپ &quot;دلتای مثبت &quot; با حمیدماهی صفت </title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.deltamosbat.com/archive/1389_07_13/000203.php" />
    <id>tag:www.deltamosbat.com,2010://1.203</id>

    <published>2010-10-04T20:30:14Z</published>
    <updated>2010-11-04T05:49:55Z</updated>

    <summary></summary>
    <author>
        <name>مدير سايت</name>
        <uri>http://www.deltamosbat.com/cgi-bin/mt/mt-cp.cgi?__mode=view&amp;blog_id=1&amp;id=1</uri>
    </author>
    
        <category term="سطح دو" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="گفتگو" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.deltamosbat.com/">
        <![CDATA[<br />پیرامون خنده درمانی ماهی صفت :انسان خنده­رو از دنیا راضی­تر است مثل منخودش به ما می­گوید اصالتاً شیرازی است ولی در تهران به دنیا آمده و مدت­های مدید در محله­ای حوالی خیابان جیحون و عباسی بوده و اکنون در محله سعادت­آباد زندگی می­کند.<br />هرچند همه او را در ایران به عنوان نماد خنده و "مستربین" ایرانی می­شناسند و شهرت ابتدایی او نیز حرکات خنده­داری بود که مانند مستربین اجرا می­کرد اما خودش می­گوید من حیطه توانایی­ام در عرصه خنده و اجرای جُنگ شادی از مستربین فراتر است. علاوه بر اینکه افتخار می­کنم که مسلمان و شیعه نیز هستم.<br />جالب است بدانید که حمید ماهی­صفت فعالیت­های فرهنگی در زمینه­های قرآن، نماز و جمع آوری روایات اهل بیت(ع) نیز در کارنامه خودش دارد و کتاب آموزش نماز، نیز در شمارگان بالا با همکاری او به چاپ رسیده است. او از اینکه توانسته شادی را بر دل و چهره هموطنان مسلمان خودش بنشاند خدا را شاکر است و این چیزی بود که در دیدار مجله «دلتای مثبت» بسیار بر روی آن تاکید داشت.<br />یک پنجشنبه درهمین مردادماه، برو بچه­های دلتای مثبت، با حمید<br />&nbsp;ماهی­صفت همراه با صرف صبحانه به گپ و گفت نشستیم. هر لقمه­ای که می­خورد یک لطیفه نیز تعریف می­کرد. جای شما خالی چون صبحانه&nbsp; هم کله­پاچه بود، تا چشمش به پاچه افتاد گفت: می­گویند مودب­ترین حیوان در بین حیوانات، گوسفند است. چون هر که را می­بیند سرش را تکان می­دهد و می­گوید: بَه بَه بَه.<br />با حمید ماهی­صفت در مورد مثبت­اندیشی و کار مجله&nbsp; نیزصحبت کردیم. گفت من متون بسیار زیادی را در مورد بحث مثبت­اندیشی و نیز خنده­درمانی جمع­آوری کردم که یکی از آن­ها را در اختیار مجله قرار می­دهم. ما هم مطالب زیر را از او هدیه گرفتیم <br />حمیدماهی صفت :به نام خدا<br />المومن بشره فی وجهه<br />خوشحالی مومن باید در صورتش پیدا باشد<br />با سلام و درود بی­کران به تمامی کسانی که سهمی در ایجاد نشاط حقیقی و دائمی برای ملت شریف و قهرمان ایران دارند و با آرزوی دستیابی هرچه بیشتر به نشاط قرآنی جهت رسیدن به هدف نهایی یعنی جهانی شدن اسلام عزیز نکاتی خواندنی در مورد خوشرویی را به رسم یادگار به منظور به کارگیری تقدیم می­دارم.<br />۱ -ما بهشت را برای کسانی که دل مومنین را شاد کنند مباح ساختیم. <br />(حدیث قدسی)<br />۲-نشانه آدمیان بهشتی تبسم همیشگی است. (حضرت رسول اکرم(ص)<br />۳ -بعد از سلامتی ،خنده بزرگترین نعمت خدا است. (حضرت علی(ع)<br />۴ -هر که شاد کند مومنی را از غم و اندوه شاد می­کند خداوند دل او را در قیامت. (امام جواد(ع)<br />۵ -خوشحال کردن قلب مومن از ده حج با ارزش­تر است. (امام صادق(ع)<br />۶ -نزد خداوند کافر خوشرو از مومن ترشرو عزیزتر است. (امام رضا(ع)<br />۷ -هیچ چیز مثل خوشرویی زندگی را شیرین نمی­کند. (امام حسن عسکری(ع)<br />۸ -خنده و تبسم نشانه بارز خوشرویی است و آن موجب دوست­یابی است<br />&nbsp;(حضرت علی(ع)<br />۹ -خنده در بهبود روابط انسانی بسیار موثر است.<br />۱۰ -خنده در طولای نمودن عمر نقش موثر دارد.<br />۱۱ -خنده فشار خون را تعدیل می­کند.<br />۱۲ -خنده سن افراد را کمتر نشان می­دهد.<br />۱۳ -خنده زبان مشترک همه جهانیان است.<br />&nbsp;-۱۴خنده هیچ هزینه­ای ندارد.<br />۱۵ -خنده پیامی زیبا دارد و آن این است؛ به سوی من بیایید.<br />۱۶ -خنده، خنده می­آورد و مسری است.<br />۱۷ -خنده در هیچ حیوانی دیده نمی­شود و مختص آدمی است.<br />۱۸ -خنده نقش درمانی دارد آنقدر که در بیمارستان­های امروز اتاق خنده<br />&nbsp;طراحی شده است.<br />۱۹ -خنده انبساط عروقی ایجاد می­کند که در سلامتی موثر است.<br />۲۰ -خنده آنقدر مهم است که معمولاً در هر درباری دلقکی، هر روزنامه صفحه طنزی و هر شبکه تلویزیون (فیلم کمدی) است.<br />۲۱ -خنده در هر شرایطی امکان­پذیر و قابل دسترسی است.<br />۲۲ -خنده گرفتن حمام اکسیژن و به قولی دویدن درجا است. (پژشک فرانسوی)<br />۲۳ -خنده با بازدم انجام می­شود و این کار باعث می­گردد co۲ از خون خارج شده و<br />&nbsp;احساس مطلوبی ایجاد نماید.<br />۲۴ -خنده تعادل ظریف هورمونی ایجاد می­کند.<br />۲۵-خنده باعث افزایش هورمون کورتیزول شده ایمنی بدن را در برابر بیماری­ها زیاد می­کند.<br />۲۶ -خنده هورمون سروتونین را نیز افزایش داده احساس سرخوشی ایجاد می­نماید.<br />۲۷ -خنده تعداد ضربان قلب (HR) را کاهش می­دهد که در سلامتی موثر است.<br />۲۸ -خنده به د لیل شستن co۲ از خون صورت را شفاف می­کند.<br />۲۹ -خنده محبوبیت و جذابیت ایجاد می­کند.<br />۳۰ -خنده شادی می­آورد، همانطور که شادی خنده می­آورد.<br />۳۱ -خنده قدرت یادگیری را افزایش می­دهد. نقش خنده درکلاس­های درسی و آموزشی فوق­العاده است.<br />۳۲ -خنده نشانه رضایت از وضعیت موجود است.<br />۳۳ -خنده نوعی تخلیه روانی بوده تنش­ها و احساسات سرکوب شده را رها می­سازد.<br />۳۴ -خنده آ‌نقدر مهم است که عکاسان می­گویند لبخند، لبخند. لطفاً‌ لبخند بزنید!<br />۳۵ -خنده به دلیل انبساط عروقی ترمیم بافت­های آسیب­دیده را تسهیل می­نماید.<br />۳۶ -خنده از بیماری­های زخم معده و اثنی­عشر جلوگیری می­کند.<br />۳۷ -خنده کلسترول خون را کاهش می­دهد.<br />۳۸ -خنده در پیشگیری از سکته قلبی و سکته مغزی بسیار موثر است.<br />۳۹ -خنده «دویدن بی­حرکت» نام گرفته است و به این دلیل افراد لاغر را چاق و افراد چاق را لاغر می­کند.<br />۴۰ -خنده باعث می­شود که به دندان­هایمان بیشتر توجه کرده و در نظافت آن­ها بکوشیم.<br />۴۱ -خنده سبب می­شود دوستان بیشتری پیدا کنیم.<br />۴۲ -خنده زیاد، مشکل فیزیولوژی ایجاد نمی­کند چرا که خنده زیاد باعث افزایش ریزش اشک از چشم می­شود و این نوع مکانیسم جبرانی یا دفاعی است که فشار خون مغزی را کاهش می­دهد.<br />۴۳ -خنده برخلاف تصور عموم، چروک صورت را از بین می­برد ولی اخم چین و چروک را زیاد می­کند.<br />۴۴ -خنده باعث افزایش اندرفین مغز می­شود که نوعی مرفین طبیعی است و باعث<br />&nbsp;احساس سرخوشی و شادی می­شود.<br />۴۵ -خنده تحمل دردهای جسمی را آسان­تر می­سازد. ۵ دقیقه خنده از ته دل موجب ۵ ساعت تسکین درد می­شود.<br />۴۶ -خنده نشانه بارز اعتماد به نفس، سلامت روان و احساس امنیت است.<br />۴۷ -خنده با افزایش سن نسبت عکس دارد متاسفانه هر چه سنمان زیادتر شود کمتر می­خندیم.<br />۴۸ -خنده با افزایش تحصیلات دانشگاهی نسبت عکس دارد.<br />متاسفانه هرچه افراد تحصیلکرده­تر می­شوند کمتر و دیرتر می­خندند.<br />۴۹ -خنده چنان است که مقدار آن در ادیان و ملت­ها و نژادهای مختلف متفاوت است. <br />(طبق آمار بانشاط­ترین مردم جهان مسلمانان می­باشند)<br />۵۰ -خنده در بروز ایده­های نو وخلّاق موثر است.<br />۵۱ -خنده، گرفتگی­ها و کرامپ­های عضلانی را برطرف می­سازد.<br />۵۲ -خنده باعث رفع خستگی می­شود.<br />۵۳ -خنده اولین رفلکس مثبت یک نوزاد است.<br />۵۴ -خنده از فاصله ۴۵ متری قابل تشخیص است. سایر احساسات را از این فاصله نمی­توان شناسایی کرد.<br />۵۵ -بگشا پسته خندان و شکر ریزی کن&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;خلق را از دهن خویش مینداز به شک (حافظ)<br />۵۶ -بد و نیک هر دو ز یزدان بود&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;لب مرد باید که خندان بود (فردوسی)<br />&nbsp;-۵۷خنده و تبسم صورت را زیبا می­سازد.<br />۵۸ -اخم کردن کار اهریمنان است.<br />۵۹ -چهره خندان بیشتر در حافظه دیگران می­ماند.<br />۶۰ -پرفسور امانوئل می­گوید: برای غلبه انسان بر دشواری­ها خداوند ۳ روش در اختیار انسان قرار داده است:<br />&nbsp;خواب، امید و خنده<br />۶۱ -خنده بهترین دارو برای معالجه افسردگی است.<br />۶۲ -خنده به آزادسازی تنش و احساساتی که باعث افزایش استرس می­شود، بدون استفاده از لغات کمک می­کند.<br />۶۳ -خنده روحیه دشمن را ناراحت و ضعیف می­کند پس می­تواند سلاح هم باشد.<br />۶۴ -خنده خیلی زیاد و بی­مورد دل را می­میراند (حضرت علی(ع)<br />۶۵ -از پس از هر گریه آخر خنده است (ایرانی)<br />۶۶ -خنده خون سالم تولید می­کند. (ایتالیایی)<br />۶۷ -تبسم عمیق از شمشیر برنده­تر است. (اسپانیولی)<br />۶۸ -دنیا مثل آینه است اگر در آن بخندی به تو می­خندد (انگلیسی)<br />۶۹ -خنده در برابر عصبانیت مثل یخ روی آتش است. (یونانی)<br />۷۰ -انسان خنده­رو موفق­تر است. (ژاپنی)<br />۷۱ -اگر از کسی چیزی می­خواهید اول او را بخندانید (حاج­آقا قرائتی)<br />۷۲ -انسان خنده­رو از دنیا راضی­تر است مثل من. (حمیدرضا ماهی­صفت)<br />۷۳ -خندیدن، تمایل به برتر جلوه کردن نیز می­باشد.<br />۷۴ -خنده بر هر درد بی­درمان دواست. (ایرانی)<br />۷۵ -یک تبسم شروع درایت است. (ماکسول ماتز)<br />۷۶ -جدی­ترین آدم­ها کسانی هستند که می­خندند و می­توانند بخندانند. (فرانسوی)<br />۷۷ -تبسم دشمن را دوست می­کند. (جرج نیکلا)<br />۷۸ -مرحوم عالم ربانی ملامحمدباقر مجلسی درکتاب حلیه­المتقین از مجمع­الاحادیث روایات مختلف چنین نتیجه می­گیرد که مومن می­بایست عبوس و گرفته نباشد و گشاده­رو و خندان باشد و قدری مزاح مطلوبست و در صورت قهقهه حتماً‌ بگوید اللهم لاتمقتنی یعنی خدایا مرا دچار غم وا ندوه دامنگیر مگردان. <br />۷۹ -از ام حلیمه همسر گرامی رسول اکرم نقل شده است که ایشان حتی در خواب هم تبسم بر لب داشتند گویی نه سرما و نه گرما بر ایشان اثر نداشت.<br />آرزو دارم فقط تا زمانی زنده باشم که بتوانم مردم را بخندانم. به امید سرافرازی بیش از پیش ملت شریف و قهرمان ایران اسلامی.<br />ارادتمند حمیدرضا ماهی­صفت<br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /> ]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>قدرت افکار  *فاطمه فیروزی  کارشناس ارشد مدیریت</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.deltamosbat.com/archive/1389_07_13/000204.php" />
    <id>tag:www.deltamosbat.com,2010://1.204</id>

    <published>2010-10-04T20:30:13Z</published>
    <updated>2010-11-04T05:54:01Z</updated>

    <summary></summary>
    <author>
        <name>مدير سايت</name>
        <uri>http://www.deltamosbat.com/cgi-bin/mt/mt-cp.cgi?__mode=view&amp;blog_id=1&amp;id=1</uri>
    </author>
    
        <category term="سطح سه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="مقاله" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.deltamosbat.com/">
        <![CDATA[<br />افکار، از چنان قدرتی برخوردارند که می‌توانند سازنده یا ویرانگر باشند، بنابر‌این باید به خود و فرزندانمان بیاموزیم که افکارمان را هوشمندانه کنترل کنیم تا در زندگی به موفقیت‌ها و کامیابی‌های بزرگی دست یابیم:<br />۱- نسبت به خودمان احساس خوبی داشته باشیم و خود را خوب، توانا و با ارزش بدانیم.<br />۲- لیستی از صفات مثبت خود تهیه کنیم و راه‌های تقویت آنها را بیابیم و تجربه کنیم.<br />۳- لیستی از افکار منفی خود در طی روز تهیه و سعی کنیم برای هر فکر منفی یک فکر مثبت معادل بیابیم تا به کمک آن بتوانیم با افکار منفی مقابله کنیم.<br />۴- سعی کنیم در گفتار و برخوردهای روزانه از کلمات و جملات مثبت استفاده کنیم، مثلاً در ملاقات با دیگران بجای استفاده از کلمه «خسته نباشید» که دارای بار منفی و القای حس خستگی است، بگوییم «خدا قوت»، «شاد باشید» و یا «پر انرژی باشید»<br />۵- افکار خود را متوجه خوبی‌ها و جنبه‌های مثبت زندگی کنیم تا به مرور مثبت‌نگر شویم.<br />۶- با خوش‌بینی سعی کنیم، دستوراتی به ذهن خود بدهیم که اندیشه‌های جدید مثبت شکل گیرند.<br />۷- هر روز صبح که از خواب بر می‌خیزیم با نگاه کردن به منظره&nbsp; یک تابلوی نقاشی زیبا و یا اسما‌ء‌الله روز خود را با نشاط و خوش‌بینی آغاز کنیم.<br />۸- از افراد منفی‌نگر یا موقعیت‌هایی که باعث ایجاد افکار ناخوشایند و منفی می‌شوند دوری و یا سعی کنیم کمتر با آنها برخورد داشته باشیم.<br />۹- به مشکلات به عنوان محکی برای ارزیابی توانایی‌های خود نگاه کنیم و هرگز نتیجه ی بدی را پیش‌بینی نکنیم، زیرا مشکلات فقط به اندازه‌ای مهم هستند که ما آنها را مهم می‌پنداریم.<br />۰۱- به لحظات و خاطرات زیبا و دوست داشتنی گذشته&nbsp; خود فکرکرده و سعی کنیم آنها را تکرار نماییم.<br />۱۱- از تردید و دودلی دوری کرده و کارها را با جدیّت دنبال کنیم.<br />۲۱- به ندای منفی درونی خود و تلقین‌های مخرب و نگران کننده‌ دیگران بی‌توجه باشیم و سعی کنیم عکس آنها را انجام دهیم.<br />۳۱- به قدرت بی‌کران خداوند ایمان داشته باشیم و با خود تکرار کنیم که من لیاقت بهترین‌ها را دارم و با لطف خدای بزرگ به آنها خواهم رسید.<br />۴۱- از میان اهداف خود هدفی را انتخاب کنیم که امید بیشتری به موفقیت آن داریم و در تلاش برای تحقق آن، به فکر تأیید یا تکذیب دیگران نباشیم.<br />۵۱- در توصیف احوال و زندگی خود از کلمات مثبت استفاده کنیم.<br />۶۱- در تعریف از افراد خانواده یا دوستان از کلمات مثبت و روحیه بخش استفاده کنیم<br />(فلانی شخص بسیار شریف و بزرگواری است.(<br />۷۱- از چشم و هم‌چشمی و حسادت که باعث ایجاد افکار منفی می‌شود دوری و سعی کنیم روش زندگی خود را خودمان انتخاب کنیم.<br />۸۱- هرگز شعار خواستن، توانستن است را فراموش نکنیم و بدانیم که در سایه&nbsp; سعی و تلاش به آنچه بخواهیم می‌رسیم.<br />۹۱- قدر لحظات زندگی را بدانیم و از آنها به ‌خوبی استفاده کنیم، زیرا هرگز تکرار نخواهد شد.<br />۰۲- برای تغییر اوضاع و شرایط نامساعد اقدام کنیم و مطمئن باشیم که می‌توانیم آنها را از بین ببریم.<br />۱۲- از خود انتظار بیش از حد نداشته باشیم و خود را همه فن حریف ندانیم، به عبارت دیگر از کمال گرایی مطلق که باعث اضطراب و احساس عجز و ناتوانی می‌شود خودداری کنیم.<br />۲۲- خود را از قید و بندهای آزاردهنده رها ساخته و ساده زندگی کنیم تا فکر و خیال آسوده‌ای داشته باشیم.<br />۳۲- از انزوا و گوشه‌گیری که باعث ایجاد افکار منفی می‌شود دوری کرده و اوقات خود را در جمع خانواده، فامیل و دوستان سپری کنیم.<br />۴۲- هر وقت احساس کردیم که افکار منفی سراغمان آمده است، وضعیت خود را تغییر دهیم و به کاری سرگرم شویم.<br />۵۲- ممکن است هنگام خواب در رختخواب افکار منفی به سراغمان بیاید، تا خسته نشده‌ایم به رختخواب نرویم.<br />۶۲- هرگز به هیچ وجه خود را بدبخت، ناتوان و درمانده احساس نکنیم.<br />۷۲- اعتماد به نفس خود را در هر شرایطی حفظ کنیم و هرگز به دیگران اجازه ندهیم که آن را متزلزل کنند. باید متوجه باشیم که اعتماد به نفس کلید خلق تفکر مثبت است.<br />۸۲- خندیدن را فراموش نکنیم. خندیدن باعث می‌شود تا افکار ناراحت کننده و منفی‌ جای خود را به افکار مثبت و شاد بدهن<br />اجرای راهکارهای تقویت مثبت هیچ هزینه‌ای ندارند و به سن و سال افراد نیز مربوط نمی‌شوند.<br />فقط باید این شعار را فراموش نکنیم:<br />اگر افکارمان را کنترل کنیم، زندگی‌مان متحول می‌شود<br />منبع: charismaco.com<br /><br /><br />۱-شکرگذار نعمت الهی باشید. <br />۲- نیایش کنید. <br />۳- سکوت کنید و با صدای ملایم صحبت کنید.<br />&nbsp;۴- باغبانی کنید.<br />&nbsp;۵- به صدای آواز پرندگان گوش بسپارید. <br />۶- طلوع و غروب خورشید را تماشا کنید. <br />۷- گل ها را ببویید. <br />۸- به دامان طبیعت بروید. <br />۹- ساعت مچی را رها کنید. <br />۰۱- شقیقه هایتان را ماساژ دهید. <br />۱۱- موهای خود را شانه بزنید. <br />۲۱- به&nbsp; موسیقی بی نظیر"قرآن" گوش فرادهید<br />۳۱- لبخند بزنید. <br />۴۱- نفس عمیق بکشید. <br />۵۱- هر روز استحمام کنید. <br />۶۱- شیر بخورید. <br />۷۱- ظرفی پراز میوه را تماشا کنید. <br />۸۱- هرروز ۸ لیوان آب بنوشید. <br />۹۱- تغذیه مناسب داشته باشید. <br />۰۲- به میزان کافی استراحت کنید. <br />۱۲- بازی کنید. <br />۲۲- با دوستی رازدار؛درد دل کنید. <br />۳۲- اشک بریزید. <br />۴۲- پاکیزه باشید. <br />۵۲- نظم را رعایت کنید. <br />۶۲- صادق و رازنگهدار باشید. <br />۷۲- به کسانی که دوستشان دارید ابراز علاقه کنید.<br />&nbsp;۸۲- همه کائنات را دوست بدارید. <br />۹۲- به خود و دیگران احترام بگذارید. <br />۰۳- مودب و مهربان باشید. <br />۱۳- به قول هایتان عمل کنید. <br />۲۳- مشکلات و تشویق های خود را بنویسید. <br />۳۳- لیستی از موفقیتهایی که تا کنون کسب کرده اید فراهم کنید. <br />۴۳- مثبت اندیش باشید. <br />۵۳- خود و دیگران را ببخشید. <br />۶۳- گذشته را رها کنید و در اکنون جاودانه زندگی کنید. <br />۷۳- بخشش کنید. <br />۸۳- برای رسیدن به اهداف خود برنامه ریزی کنید. <br />۹۳- اهداف خود را تعیین کنید. <br />۰۴- به خدا ایمان داشته باشید. <br /><br /> ]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>نگاهی به مثبت اندیشی درآموزه های کهن پارسی۳-سعدی شیرازی</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.deltamosbat.com/archive/1389_07_13/000205.php" />
    <id>tag:www.deltamosbat.com,2010://1.205</id>

    <published>2010-10-04T20:30:12Z</published>
    <updated>2010-11-04T06:50:19Z</updated>

    <summary>پادشاهی با غلامی عجمی در کشتی نشست و غلام هرگز دریا ندیده بود و محنت کشتی نیازموده. گریه و زاری در نهاد و لرزه به اندامش افتاد. چندان که ملاطفت کردند، آرام نمی­گرفت و عیش مَلِک از او منقّص بود. </summary>
    <author>
        <name>مدير سايت</name>
        <uri>http://www.deltamosbat.com/cgi-bin/mt/mt-cp.cgi?__mode=view&amp;blog_id=1&amp;id=1</uri>
    </author>
    
        <category term="سطح یک" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="مقاله" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.deltamosbat.com/">
        <![CDATA[&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; نگاه مثبت به زندگی در گرو باورها و بینش های آدمی است. میراث های فرهنگی و ادبی ما سهمی فراوان در ایجاد این بینش دارند .در این نوشتار با بهره گیری ازبوستان وگلستان سعدی نگاهی به مثبت اندیشی خواهیم داشت:<br />حکایت نگاه مثبت وتاثیرآن برزندگی<br />پادشاهی با غلامی عجمی در کشتی نشست و غلام هرگز دریا ندیده بود و محنت کشتی نیازموده. گریه و زاری در نهاد و لرزه به اندامش افتاد. چندان که ملاطفت کردند، آرام نمی­گرفت و عیش مَلِک از او منقّص بود. چاره ندانستند. حکیمی در آن کشتی بود. مَلِک را گفت: اگر فرمان دهی، من او را به طریقی خاموش گردانم. گفت: غایت لطف و کرم باشد. بفرمود تا غلام را به دریا انداختند. باری چند غوطه خورد. مویش گرفتند و پیش کشتی آوردند. به دو دست در سکّان کشتی آویخت. چون برآمد، به گوشه­ای بنشست و آرام یافت. ملک را عجب آمد. پرسید: در این چه حکمت بود؟ گفت: در اوّل، محنت غرقه شدن ناچشیده بود و قدر سلامت کشتی نمی­دانست. همچنین قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید.<br /><br />حوران بهشتی را دوزخ بود اعراف<br />&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;از دوزخیان پرس که اعراف بهشتست<br />فرقست میان آن که یارش در بر<br />&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;با آن که دو چشم انتظارش بر در<br />حکایت<br /><br />یکی از ملوک را شنیدم که شبی در عشرت روز کرده بود و در پایان مستی همی گفت:<br />ما را به جهان خوش­تر از این یک دم نیست&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;کز نیک و بد، اندیشه و از کس غم نیست<br />درویشی برهنه، به سرما، برون خفته بود و گفت:<br />ای آن که به اقبال تو در عالم نیست&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;گیرم که غمت نیست، غم ما هم نیست.<br />ازپس هرناملایمتی ،گشایشی پیش روست<br />بنالید درویشی از ضعف حال&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;برِ تندرویی خداوند مال<br />نه دینار دادش سیه­دل، نه دانگ&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;بر او زد بسر باری از طیر بانگ<br />دل سائل از جور او خون گرفت&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;سر غم برآورد و گفت ای شگفت<br />توانگر ترشروی، باری چراست؟&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;مگر می­ نترسد ز تلخی خواست؟<br />بفرمود کوته­نظر، تا غلام&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;براندیش بخواریّ و زجر تمام<br />بنا کردن شکر پروردگار&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;شنیدم که بر گشت ازو روزگار<br />بزرگیش سر در تباهی نهاد&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;عطارد قلم در سیاهی نهاد<br />شقاوت برهنه نشاندش چوسیر&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;نه بارش رها کرد و نه بارگیر<br />فشاندش قضا بر سر از فاقه خاک&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;مُشَعبِد صفت کیسه و دست پاک<br />سراپای حالش دگرگونه گشت&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;بر این ماجرا مدتی برگذشت<br />غلامش بدست کریمی فتاد&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;توانگر دل و دست و روشن نهاد<br />بدیدار مسکین آشفته حال&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;چنان شاد بودی، که مسکین بمال<br />شبانگه یکی بر درش لقمه جست&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;زسختی کشیدن قدمهاش سست<br />بفرمود صاحبنظر بنده را&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;که خشنود کنم مرد درمانده را<br />چو نزدیک بردش زخوان بهره­ای&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;برآورد بی­خویشتن نعره­ای<br />شکسته دل آمد بر خواجه باز&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;عیان کرده اشکش بدیباچه راز<br />بپرسید سالار فرخنده خوی&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;که اشک زجور که آمده بروی؟<br />بگفت اندرونم بشورید سخت&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;بر احوال این پیر شوریده بخت<br />که مملوک وی بودم اندر قدیم&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;خداوند املاک و اسباب وسیم<br />چو کوتاه شد دستش از عز و ناز&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;کند دست خواهش بدرها دراز<br />بخندید و گفت ای پسر جور نیست&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; ستم بر کس از گردش دور نیست<br />نه آن تند رویست بازارگان&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;که بردی سر از کبر بر آسمان؟<br />من آنم که آن روزم از دربراند&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;بروز منش دور گیتی نشاند<br />نگه کرد باز آسمان سوی من&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;فروشست گرد غم از روی من<br />خدای اربحکمت ببندد دری&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;گشاید بفضل و کرم دیگری<br />بسا مفلس بینوا سیر شد&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;بسا کار منعم زبر زیر شد<br />همت وتفکربلند ومثبت،تلاش رابه همراه می آورد<br /><br />یکی رو بهی دید بی­دست و پا&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;فرو ماند در لطف و صنع خدا<br />که چون زندگانی بسر می­برد&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;بدان دست و پای از کجا می­خورد؟<br />در این بود درویش شوریده رنگ&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;که شیری درآمد، شغالی بچنگ<br />شغال نگونبخت را شیر خورد&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;بماند آنچه، روباه از آن سیر خورد<br />دگر روز باز اتفاق او فتاد&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;که روزی­رسان قوت روزش بداد<br />یقین مرد را دیده بیننده کرد&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;شد و تکیه بر آفریننده کرد<br />کز این پس بکنجی نشینم چومور&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;که روزی نخوردند پیلان بزور<br />زنخدان فرو برد چندی بجیب&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;که بخشنده روزی فرستد زغیب<br />نه بیگانه نه تیمار خوردش نه دوست&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;چو چنگش رگ و استخوان ماند و پوست<br />چو صبرش نماند از ضعیفی و هوش&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;ردیوار محرابش آمد بگوش<br />برو شیر درنده باش ای دغل&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;مینداز خود را چو روباه شل<br />چنان سعی کن، کز تو ماند چوشیر&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; چه باشی چو روبه بوامانده سیر؟<br />چو شیر آنکه را گردنی فربهست&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;گر افتد جو روبه، سگ از وی بهست<br />بچنگ آرو، با دیگران نوش کن&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;نه بر فُضله دیگران گوش کن<br />بخور تا توانی ببازوی خویش&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;که سعیت بود در ترازوی خویش<br />چو مردان ببر رنج و راحت­رسان&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;مخنّث خورد دسترنج کسان<br />بگیر ای جوان دست درویش پیر&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;نه خود را بیفکن که دستم بگیر<br />خدا را بر آن بنده بخشایشت&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;که خلق از وجودش در آسایشست<br />کرم ورزد آن سر که مغزی در اوست&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;که دون همتانند بی­مغز و پوست<br />کسی نیک بیند بهر دو سرای&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;که نیکی رساند بخلق خدای<br /><br />امید داشتن ونهراسیدن ازموانع <br />شنیدم زپیران شیرین سخن&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;که بوداندرین شهر، پیری کهن<br />بسی دیده شاهان و دوران وامر&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;سرآورده عمری زتاریخ عمر<br />درخت کهن میوه­ای تازه داشت&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;که شهر از نکوئی پر آوازه داشت<br />عجب در زنخدان آن دلفریب&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;که هرگز نبودست بر سرو، سیب<br />زشوخی و مردم خراشیدنش&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;فرج دید در سر تراشیدنش<br />بموسی کهن عمر کوته امید&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;سرش کرد چون دست موسی سپید<br />زسر تیزی آن آهنین دل که بود&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;بعیب پریرخ زبان برگشود<br />بموئی که کرد از نکوئیش کم&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;نهادند حالی سرش در شکم<br />چو چنگ از خجالت سرخوبروی&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;نگو نسار و، در پیشش افتاد موی<br />یکی را که خاطر در او رفته بود&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;چو چشمان دلبندش آشفته بود<br />کسی گفت ،جور آزمودی و درد&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;دگر گِرد سودای باطل مگرد<br />زمهرش بگردان چو پروانه پشت&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;که مقراض شمع جمالش بکشت<br />برآمد خروش از هوادار چست&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;که تر دامنان را بود عهد سست<br />پسر خوش منش باید و خوبروی&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;پدر گو بجهلش بینداز موی<br />مرا جان بمهرش برآمیختست&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;نه خاطر بموئی درآویختست<br />چو روی نکو داری، انده مخور&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;که موی اربیفتند، بروید دگر<br />نه پیوسته رز خوشه­ای تردهد&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;گهی برگ ریزد، گهی بردهد<br />بزرگان چو خوردر حجاب او فتند&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;حسودان چواخگر در آب اوفتند<br />زظلمت مترس ای پسندیده دوست&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;که ممکن بود کاب حیوان در اوست<br />نه گیتی پس از جنبش آرام یافت؟&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;نه سعدی سفر کرد تا کام یافت؟<br />دل از بی مرادی بفکرت مسوز&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;شب آبستنست ای برادر بروز<br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br />*سیدمحمدجوادفاضلیان۳-سعدی&nbsp; ]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>یک دقیقه برای خودتان باشید</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.deltamosbat.com/archive/1389_07_13/000206.php" />
    <id>tag:www.deltamosbat.com,2010://1.206</id>

    <published>2010-10-04T20:30:10Z</published>
    <updated>2010-11-04T06:55:11Z</updated>

    <summary> هر روز صبح یک دقیقه وقت برای خودتان کنار بگذارید ، بنشینید و فکر کنید. یک دقیقه وقت بگذارید و کار کوچکی برای ارج نهادن به خود انجام دهید.</summary>
    <author>
        <name>مدير سايت</name>
        <uri>http://www.deltamosbat.com/cgi-bin/mt/mt-cp.cgi?__mode=view&amp;blog_id=1&amp;id=1</uri>
    </author>
    
        <category term="سطح یک" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="گوناگون" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.deltamosbat.com/">
        <![CDATA[&nbsp;هر روز صبح یک دقیقه وقت برای خودتان کنار بگذارید ، بنشینید و فکر کنید. یک دقیقه وقت بگذارید و کار کوچکی برای ارج نهادن به خود انجام دهید.<br />&nbsp;یک دقیقه وقت بگذارید و بر آن شوید که امروز را از افسوس های گذشته و دلواپسی های آینده پاک کنید.<br />&nbsp;یک دقیقه وقت بگذارید و فکر کنید یک مورد نگران کننده تا چه اندازه ارزش غصه خوردن و تنش عصبی دارد.<br />&nbsp;یک دقیقه وقت بگذارید و نگذارید که چیزهای کوچک شادمانی شما ر ا بر هم بزند.<br />&nbsp;یک دقیقه وقت بگذارید و اثرات حرف های غیر منصفانه را از بین ببرید.<br />&nbsp;یک دقیقه وقت بگذارید تا از افکار منفی خلاص شوید.<br />&nbsp;یک دقیقه وقت بگذارید و تجربه ای لذت بخش را به خاطر بیاورید.<br />&nbsp;یک دقیقه وقت بگذارید تا به تمدد اعصاب بپردازید.<br />&nbsp;یک دقیقه وقت بگذارید و تصمیم بگیرید که از هیچ کس انتظار تشکر نداشته باشید.<br />&nbsp;یک دقیقه وقت بگذارید و بر آن شوید که اجازه ندهید کسی در شما احساس حقارت به وجود بیاورد.<br />&nbsp;و بالاخره آخرین دقیقه روز خود را به این اختصاص دهید که تصمیم بگیرید به هیچ وجه در مورد آنچه دیگران ممکن است درباره شما بگویند یا فکر کنند نگران نباشید.<br />&nbsp;<br /><br /><br />]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>مشکل پسندترین جانور در انتخاب همسر</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.deltamosbat.com/archive/1389_07_13/000207.php" />
    <id>tag:www.deltamosbat.com,2010://1.207</id>

    <published>2010-10-04T20:30:09Z</published>
    <updated>2010-11-11T06:48:56Z</updated>

    <summary></summary>
    <author>
        <name>مدير سايت</name>
        <uri>http://www.deltamosbat.com/cgi-bin/mt/mt-cp.cgi?__mode=view&amp;blog_id=1&amp;id=1</uri>
    </author>
    
        <category term="سطح دو" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="گوناگون" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.deltamosbat.com/">
        <![CDATA[خرچنگ های نر پیش از جفت گیری اقدام به حفر سوراخ های جفت گیری کرده و در ادامه این سوراخ ها را با شاخ و برگ پوشانده و مرتب می کنند. در ادامه این نرها در کنار سوراخ های خود ایستاده و به کمک چنگال های بزرگ خود از ماده ها دعوت می کنند که وارد حفره آماده شده توسط آنها شوند.<br />خرچنگ‌های کالیفرنیایی «کمانچه‌زن» ماده که سخت گیر ترین جانور در در انتخاب جفت است پیش از جفت گیری بیش از ۱۰۶ خرچنگ نر را زیر ذره بین خود قرار داده و آنها را مورد بررسی قرار می دهند.<br />به گزارش شهر، بیشتر جانوران، قبل از تشکیل زندگی و انتخاب همسر آینده خود تنها با تعداد معدودی جفت بالقوه ارتباط برقرار کرده و از میان این تعداد معدود جفت دلخواه خود را انتخاب می کنند. اما این مسئله در مورد تمامی جانوران صادق نیست.<br />دانشمندان دریافته اند که نوع ویژه ای از خرچنگ های کالیفرنیایی پیش از جفت گیری و انتخاب جفت بیش از ۱۰۶ خرچنگ نر را زیر ذره بین خود قرار داده و آنها را مورد بررسی قرار می دهند. این تحقیق نشان می دهد که خرچنگ های کمانچه زن ماده (Uca crenulata) سخت گیرترین و مشکل پسندترین جانوران روی زمین هستند.<br />«کاترین دریورا» که سرپرستی این گروه تحقیقاتی را به عهده داشته است می گوید: «تا آنجا که به خاطر دارم هیچ گونه ای همانند خرچنگ کمانچه زن ماده اقدام به انتخاب جفت از میان تعداد زیادی از نرهای خواهان خود نمی کند.»<br />«دریورا» که استاد زیست شناسی دانشگاه کالیفرنیا در سن دیه گو می گوید: «اغلب بی مهرگان، تعدادی از پستانداران، دوزیستان و خزندگان معمولاً با نرهای همسایه خود یا با اولین نری که توجهشان را جلب کند یا حداقل با اولین نری که رفتار معاشقه مناسبی را از خود به نمایش بگذارد، جفت گیری می کنند. اما مسئله در مورد خرچنگ های کمانچه زن ماده کاملاً فرق می کند. این ماده ها به آسانی تحت تاثیر هر خرچنگ نری قرار نمی گیرند.»<br />«دریورا» و هم تیمی های او جمعیتی از خرچنگ های کمانچه زن ساکن یک ناحیه جزر و مدی واقع در رودخانه «سوئیت واتر» کالیفرنیا را مورد مشاهده و بررسی قرار دادند.<br />خرچنگ های نر پیش از جفت گیری اقدام به حفر سوراخ های جفت گیری کرده و در ادامه این سوراخ ها را با شاخ و برگ پوشانده و مرتب می کنند. در ادامه این نرها در کنار سوراخ های خود ایستاده و به کمک چنگال های بزرگ خود از ماده ها دعوت می کنند که وارد حفره آماده شده توسط آنها شوند.<br />&nbsp;ماده ها در هنگام عبور از کنار نری که توجه آنها را به خود جلب کرده نیم نگاهی نیز به حفره جفت گیری او می کنند، برای خرچنگ ماده تنها یک نگاه گذرا به داخل حفره کافی است که تصمیم بگیرد که داخل حفره شود یا اینکه بهتر است راهش را کج کرده و به سراغ نر دیگری برود.خرچنگ ماده قبل از یافتن خانه مناسب خود ممکن است بیش از ۱۰۰ حفره را مورد بررسی قرار بدهد تا بتواند خانه مناسب خود که متناسب با اندازه بدنش است را بیابد.<br />«مطالعه دریورا به خوبی نشان می دهد که چگونه جانورانی با مغزهای ساده و ابتدایی دارای قواعد برآورد و ارزیابی بوده و می توانند انتخاب های سازشی پیچیده ای داشته باشند.<br /><br /> ]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>چت مثبت باقرآن ۱۰</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.deltamosbat.com/archive/1389_07_13/000208.php" />
    <id>tag:www.deltamosbat.com,2010://1.208</id>

    <published>2010-10-04T20:30:08Z</published>
    <updated>2010-11-04T06:10:30Z</updated>

    <summary></summary>
    <author>
        <name>مدير سايت</name>
        <uri>http://www.deltamosbat.com/cgi-bin/mt/mt-cp.cgi?__mode=view&amp;blog_id=1&amp;id=1</uri>
    </author>
    
        <category term="تازه ها" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="سطح سه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.deltamosbat.com/">
        <![CDATA[<br />گفتم:سلام<br />گفتی: فَقُل سَلام فَسَوفَ تعلمون. (بگو سلام، پس به زودی خواهید فهمید.)<br />گفتم: دوست خوبم راستی شما را کی و کِی برای دوستی ما فرستاد؟<br />گفتی: َالرَّحمن عَلّمَ القُرآن...(خداوندمهربان قرآن راتعلیم داد.سوره الرّحمن)<br />گفتم :درچه زمانی ؟<br />گفتی: شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن.... (ماه رمضان ماهی که در آن قرآن نازل شد.سوره بقره)<br />گفتم: به چه منظور و هدفی نازل شد؟<br />گفتی: هدیً للناس و بینات من الهدی و الفرقان (برای هدایت مردم و نشانه­هایی از هدایت و تشخیص خوب و بد.سوره بقره)<br />گفتم: راستی نام این ماه مبارک را آوردی، در این ما به چه کاری سفارش شدیم؟<br />گفتی: کُتِبَ علیکم الصّیام کَما کُتب عَلَی الّذین من قبلکم (نوشته شده بر شما روزه در این ماه همانگونه که برای پیشینیان نوشته شد.سوره بقره)<br />گفتم: علت اصلی روزه گرفتن برای چیست؟<br />گفتی: لَعلَّکم&nbsp; تَتّقون (برای اینکه تقوی پیشه و پرهیزکار شوید.سوره بقره)<br />گفتم: راستی گفتی که ماه مبارک رمضان، می­خواهیم دقیق­تر بدانم در چه شب و روزی فرستاده شدی؟<br />گفتی: انّا انزلناه فی لَیلَه القدر. لیله القدر خیر من الف شهر (همانا او(قرآن) را در شب قدر<br />نازل کردیم.سوره قدر)<br />گفتم: در این شب چه اتفاقی دیگری افتاد؟<br />گفتی: تَنزّل المَلائکه و الرّوح فیها باذن ربّهم من کُلّ اَمر (&nbsp; ملائکه وروح در این شب&nbsp; بااجازه خدافرود<br />می آیند(برقلب انسان کامل)سوره قدر)<br />&nbsp;<br /><br /><br /><br /><br />&nbsp;]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>شناسنامه۱۰</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.deltamosbat.com/archive/1389_05_30/000193.php" />
    <id>tag:www.deltamosbat.com,2010://1.193</id>

    <published>2010-08-20T19:30:20Z</published>
    <updated>2010-08-21T10:55:52Z</updated>

    <summary></summary>
    <author>
        <name>مدير سايت</name>
        <uri>http://www.deltamosbat.com/cgi-bin/mt/mt-cp.cgi?__mode=view&amp;blog_id=1&amp;id=1</uri>
    </author>
    
        <category term="شناسنامه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.deltamosbat.com/">
        <![CDATA[ماهنامه خبری تحلیلی، آموزشی و پژوهشی<br />صاحب امتیاز، مدیرمسئول و سردبیر:<br />محمدرضا ثابتی<br />هیئت تحریریه: دکتر وفا غفاریان، <br />دکتر محمدامین ثباتی<br />&nbsp;زهره چرخستانی، محمدامین زهری<br />مدیرهنری: محمدرضا خرسندی<br />صفحه ­آرا: محمدرضا راجی<br />حروفچینی: سیدعلی موسوی<br />عکس: سیدعلی&nbsp; حسینی<br />نشانی: کدپستی ۱۷۴۷۶۴۴۵۳۶<br />تلفن:۰۹۱۲۱۱۴۷۷۳۳<br />۰۹۱۲۷۱۱۸۸۲۹<br />www.deltamosbat.com<br />شماره مجوز: ۶۱۷-۱۲۴ مورخه ۲۲/۲/۱۳۸۷<br />&nbsp;<br /><br /> ]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>پیام­های مثبت  جام جهانی ۲۰۱۰</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.deltamosbat.com/archive/1389_05_30/000176.php" />
    <id>tag:www.deltamosbat.com,2010://1.176</id>

    <published>2010-08-20T19:30:19Z</published>
    <updated>2010-08-21T10:43:52Z</updated>

    <summary>فوتبال ،تنها ورزشی است که همه اقشار جامعه از کودک تا بزرگسال، سیاه و سفید، زن و مرد، فقیر و ثروتمند، بی­سواد و تحصیلکرده،‌ همه و همه به آن علاقه دارند. گویی این ورزش زبانی جدید ومشترک برای تفاهم های اجتماعی است.به همین دلیل است که امروزه مسابقات جام جهانی فوتبال که هر ۴ سال یکبار برگزار می­شود، تبدیل به یک همایش عظیم جهانی حتی در ابعادی بالاتر از المپیک شده است.فدراسیون بین­المللی فوتبال(فیفا) با داشتن ۲۰۸  عضو از سراسر دنیا حتی ا ز کشورهای عضو سازمان ملل متحد هم بیشتر عضو دارد و این خود دلیل فراگیری عظیم این ورزش مفرح و جذاب است. 
</summary>
    <author>
        <name>مدير سايت</name>
        <uri>http://www.deltamosbat.com/cgi-bin/mt/mt-cp.cgi?__mode=view&amp;blog_id=1&amp;id=1</uri>
    </author>
    
        <category term="سرمقاله" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.deltamosbat.com/">
        <![CDATA[فوتبال ،تنها ورزشی است که همه اقشار جامعه از کودک تا بزرگسال، سیاه و سفید، زن و مرد، فقیر و ثروتمند، بی­سواد و تحصیلکرده،‌ همه و همه به آن علاقه دارند. گویی این ورزش زبانی جدید ومشترک برای تفاهم های اجتماعی است.<br />به همین دلیل است که امروزه مسابقات جام جهانی فوتبال که هر ۴ سال یکبار برگزار می­شود، تبدیل به یک همایش عظیم جهانی حتی در ابعادی بالاتر از المپیک شده است.<br />فدراسیون بین­المللی فوتبال(فیفا) با داشتن ۲۰۸&nbsp; عضو از سراسر دنیا حتی ا ز کشورهای عضو سازمان ملل متحد هم بیشتر عضو دارد و این خود دلیل فراگیری عظیم این ورزش مفرح و جذاب است. <br />از رهگذر این همایش بزرگ،‌ آشنایی با فرهنگ­های مختلف و آداب و رسوم کشورها&nbsp; میسر مشودکه درنوع خودش جالب توجه است.<br />امروزه حرکات تیمی و گروهی در فوتبال که بهترین عرصه بروزآن در مسابقات جام جهانی می­باشد، نمونه­ای از نوع مدیریت درهرکشور نیز می­باشد که برای اهل دقت و تحقیق می­تواند پیامی مثبت تلقی گردد.<br />با این نگاه،‌ شماره دهم مجله که مقارن با برگزاری جام جهانی فوتبال ۲۰۱۰ در آفریقای جنوبی بود به برخی از نکات مثبت این جام پرداخته­ایم.<br /><br /> ]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>نجوا</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.deltamosbat.com/archive/1389_05_30/000177.php" />
    <id>tag:www.deltamosbat.com,2010://1.177</id>

    <published>2010-08-20T19:30:18Z</published>
    <updated>2010-08-21T07:11:36Z</updated>

    <summary>دور سقاخانه می گردد نسیم
دانه می پاشد کنار حوض آب </summary>
    <author>
        <name>مدير سايت</name>
        <uri>http://www.deltamosbat.com/cgi-bin/mt/mt-cp.cgi?__mode=view&amp;blog_id=1&amp;id=1</uri>
    </author>
    
        <category term="سطح دو" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="نکته مثبت" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.deltamosbat.com/">
        <![CDATA[دور سقاخانه می گردد نسیم <br />دانه می پاشد کنار حوض آب <br />چادرش بوی زیارت می دهد <br />بوی اشک و گریه و بوی گلاب<br />آسمان چشم او پر می شود<br />باز، از پرواز شاد کفتران<br />صحن را آهسته جارو می کند<br />خادمی با دستهای مهربان<br />می نشیند در نگاه خیس او<br />مثل یک گل، سایه فواره ها<br />قلب من پر می کشد مثل نسیم<br />هردومان هستیم مهمان رضا<br /><br /> ]]>
        
    </content>
</entry>

</feed>

