تعداد بازديد: 310
  نگاه مثبت به زندگی در گرو باورها و بینش های آدمی است. میراث های فرهنگی و ادبی ما سهمی فراوان در ایجاد این بینش دارند .در این نوشتار با بهره گیری ازدیوان حافظ نگاهی به مثبت اندیشی خواهیم داشت:
درس بزرگ امید ومثبت اندیشی
یوسف گم گشته بازآیدبه کنعان غم مخور
کلبه احزان شودروزی گلستان غم مخور
این دل  غمدیده حالش به شوددل بدمکن
وین سرشوریده بازآید به سامان غم مخور
دورگردون گردوروزی برمراد مانرفت
دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور..
امید ونگاه مثبت به آینده
                            همه شب دراین امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنایی بنوازدآشنارا
چیرگی گشودگی بر گرفتگی
                صبرکن حافظ به تلخی روز وشب
عاقبت روزی بیابی کام را
آخربینی
      حافظا غم مخورکه شاهدبخت
عاقبت برکشدزچهره نقاب
اتصال به انرژی مطلق
           جهان به کام من اکنون شود که دورزمان
مرابه بندگی خواجه جهان انداخت
نشاط،امید وآرزو
ساقیا آمدن عید مبارک بادت
          وان مواعید که کردی مروادازیادت
عینک کبود را برداریم
حافظ ازبادخزان درچمن دهرمرنج
     فکرمعقول بفرما گل بی خارکجاست؟
                  این چه عیب است کزان عیب خلل خواهدبود
           وربودنیزچه شد مردم بی عیب کجاست؟
مثبت اندیشی باید از درون بجوشد
مژده دادندکه برماگذری خواهی کرد
    نیت خیر مگردان که مبارک فالی است
همنشینی با مثبت­ها
عمری است تاززلف توبویی شنیده ام
زان بوی درمشام دل من هنوزبوست
حافظ بداست حال پریشان تو ولی
         بربوی زلف دوست پریشانیت نکوست
صبرپیشه کردن برای رسیدن به مقصود
         ساقی بیا که هاتف غیبم به مژده گفت
بادرد صبرکن که دوا می فرستمت
     حافظ سرودمجلس ماذکرخیرتوست
      تعجیل کن که اسب وقبا می فرستمت
همه کوششها، زاییده نگاه مثبت به نتیجه پایانی است:
به ناامیدی ازاین درمرو بزن فالی
بودکه قرعه دولت به نام ما افتد
         زخاک کوی تو هردم که دم زندحافظ
نسیم گلشن جان درمشام ماافتد
و سرانجام طلب، فرجامی جانفزاست:
       مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید
          که زانفاس خوشش بو ی کسی می آید
      ازغم هجر مکن ناله وفریاد که دوش
زده ام فالی وفریادرسی می آید












گاه لازمه مثبت‌اندیشی، محدود کردن آرزوهاست و رسیدن به همه آرزوها کامیابی واقعی نیست:
همچنین هر آرزو که می بری     تو ز عیب آن، حجابی اندری
ور نمودی علت۵ آن آرزو        خود رمیدی جان تو زان جستجو
گر نمودی عیب آن کار او ترا    کس نبردی کش کشان آن سو ترا

گاه سعادت انسان در ناتوانی است نه قدرت!
نیست قدرت هرکسی را سازوار    عجز بهتر مایه­ی پرهیزگار

گاه باید خدا را برای مستجاب نشدن دعاها سپاس گفت، زیرا زیان و هلاک آدمی در مستجاب شدن آنهاست!
 دزدی از مارگیری ماری در ربود و آن را از روی نادانی غنیمتی گرانبها شمرد.آن   مار زهرآگین دزد را نیش زد و دمار از او بر آورد و به مغاک هلاکش افکند، مارگیر وقتی که جسد آن دزد را دید وی را شناخت و گفت:آن مار دزدیده شده­ی من بود که او را به دیار نیستی فرستاد و من از این بلای عظیم رستم. در حالی که وقتی او مار را از من به یغما برد رنجه شدم و دست به دعا افراشتم که خدایا مار را به من باز گردان اینک سپاس خدای را که این دعایم را نشنود و اجابت نفرمود. من گمان کردم که به اجابت نرسیدن دعایم زیانبار است ولی اینک می­بینم که یکسره سود و نفع بوده  است!
شکرحق را کان دعا مردود شد       من زیان پنداشتم آن سود شد
 بس دعاها کان زیان است و هلاک     از کرم می نشنود یزدان پاک

آگاه بودن از توانایی‌ها، داوری مثبت درباره خویش است:
قانون آفرینش این است که عموم آدمیان همراه با نوعی توانایی پا به هستی گذاشته‌اند،از توانایی‌های جسمی تا هوش، استعداد، حافظه، قدرت خلاقیت، و ذوق هنری و... اما باید آنها را یافت و بکار گرفت.
هرکسی را بهر کاری ساختند     میل آن را در دلش انداختند
خواجه چون بیلی به دست بنده داد   بی زبان معلوم شد او را مراد
انسان دارای اراده واختیار است
انسان باید خود را مختار ببیند نه مجبور، وگرنه خود را در محبس منفی‌نگری گرفتار می‌کند و ناکامی‌اش را به حساب شانس می‌گذارد!
این که فردا این کنم یا آن کنم؟     این دلیل اختیار است ای صنم
و آن پشیمانی که خوردی از بدی     ز اختیار خویش گشتی مهتدی
گر شتربان اشتری را می زند     آن شتر قصد زننده می­کند
خشم اشتر نیست با آن چوب او    پس ز مختاری، شتر بردست بو

حسد و منفی‌گرایی
گاه آدمی در میدان رقابت خود را بازنده می‌بیند و به جای کمال‌جویی، به منفی‌بافی و حسدورزی می‌افتد:
هر که را باشد مزاج و طبع سست       او نخواهد هیچکس را تندرست
هرکه را دید او کمال از چپ و راست    از حسد قولنجش آمد درد خاست
زان که هر بدبخت خرمن سوخته      می­نخواهد شمع کس افروخته
رو کمالی دست آور تا تو هم         از کمال دیگران نفتی به غم!
دفع کن از مغز و از بینی، زکام       تا که روح الله دراید در مشام
۱ - چهارپایان.
۲ - گمراه.
۳ - نظامی نیز گوید:
اگر در دیده ی مجنون نشینی       به غیر از خوبی لیلی نبینی
تو مو بینی و مجنون پیچش مو      تو ابرو او اشارت های ابرو
۴ - باغ انگور، گل محمّدی.
۵ - عیب.



بازديد امروز:72
بازديد ديروز: 275
بازديد از ابتدا:65973