تعداد بازديد: 147
مقاله


عصاره و گزیده این کتابچه این است که افراد متوجه شوند عواقب بدحجابی بسیار خطرناک­تر از آن است که بشود به آن بی­توجهی کرد. هدف این است بانوانی که حجاب را رعایت نمی­کنند دلشان بلرزد و برای خداوند خاشع گردد و خداپرستی را به جای مُد و مُدپرستی قرار دهند و تا دیر نشده خود را از  آتشی که به دست خویش فراهم کرده­اند نجات دهند و اگر هم کسی زیر بار نرفت و خدای ناکرده عناد و لجبازی کرد، عذری برایش باقی نماند و نگوید که ای کاش کسی مرا از آینده­ام باخبر می­کرد تا آن را به طور صحیح بسازم. کسی نیز تصور نکند نویسنده قصد توهین یا دخالت در زندگی شخصی افراد را دارد. این اعلام خطر کاملاًً از روی دلسوزی و ارادت به خواننده محترم است مانند پزشکی که در مورد خطر بیماری افراد را می­ترساند و هشدارمی­دهد.
در پایان این قسمت به حدیثی نورانی از معراج پیامبر اکرم(ص) و آنچه در آنجا در مورد زنان بدرفتار امت خود دیده بود می­پردازیم. اکنون خواننده گرامی نسبت به حقایق این حدیث که همان تجسم اعمال ا ست آشنا شده است. اما اگر در ابتدا چنین حدیثی را می آوردیم به دلیل آشنا نبودن با واقعیات قیامت و عالم پس از مرگ، ممکن بود آن را جزء خرافات بپندارد. البته صرفاً اشاره­ای به آن می­کنیم و از ذکر جزئیات خودداری می­کنیم زیرا ممکن است گروهی از خوانندگان، این مطالب رادراین روزگار که بی­پروایی در سراسر جهان تبلیغ می­شود کشش و تحمل شنیدن آن را نداشته با شند و چنانچه مایل باشند می­توانند شخصاً به کتب مربوطه مراجعه کنند.
در این حدیث شریف پیامبر(ص) از حال زنان امت خود به گریه می­افتند و در پاسخ سوال علی(ع) و فاطمه(س) سبب گریه خود را چنین نقل می­کنند که در شب معراج که خداوند حقایق عالم قیامت و بهشت و جهنم را به ایشان نشان داد گروهی از زنان امت خود را دیدند که زنی را به موی سر آویخته بودند و مغز سرش می­جوشید و دیگری به زبانش آویخته وآب داغ جهنم در حلقش ریخته می­شد و دیگری که گوشت بدن خود را می­خورد و دیگری که صورت و د ستهایش می­سوخت و روده­های خود را می­خورد و زنی که دست و پاهایش بسته شده و مارها و عقرب­ها بر او مسلط گردیده بود و زنی که کر و کور و لال در تابوتی از آتش بوده و مغز سرش از بینی او بیرون می­آمد و بدنش از مرض خوره و پیسی پاره پاره بود و ...
آنگاه حضرت علی آن عذاب­ها را متناسب با گناهی که انجام می­داده­اند ذکر کرده و توضیح داده­بودند.۱
یادمان باشد این­ها تجسم اعمال ما در آخرت است که پیامبر(ص) به عنوان بیم دهنده ما را از آن­ها ترسانده است. چون در دنیا حجاب­ها روی حقایق را گرفته است و باطن اعمال پیدا نیست ما از آن­ها بی­خبریم و گروهی با خنده آن را جزء خرافات می­پندارند. خوشا به حال آنان که به اعتماد سخن قرآن و پبامبر از انجام گناه می­ترسند و از عذاب ندیده آخرت می­هراسند و خود را نجات می­دهند. بدا به حال آنان که برای رفاه در زندگی دنیوی خود به کوچکترین نکته دقت می­کنند و برای آن برنامه­ریزی دارند اما برای سعادت زندگی ابدی خویش قدمی برنداشته­اند و پیرو هوی و هوس خویشند.
 داستانی صحیح و مستند که مربوط به زنان معاصر است نیز برای تجسم اعمال ذکر می­کنیم. که هر قدر در موردش فکر کنیم جا دارد و تفکر در آن باعث تغییرات جدی در زندگی ما خواهد شد. اغلب افراد با نام شیخ رجبعلی خیاط که خداوند به او باطنی شفاف داده و پرده از جلوی چشمانش برداشته بود آشنا هستند. ایشان تا سال ۱۳۴۰ در قید حیات بودند و شاگردان بی­شماری داشت. یکی از نزدیکان ما جزء شاگردان ایشان بود. خبر دادن از گذشته و آینده و دیدن درون و باطن افراد جزء مسائل عادی زندگی ایشان بود (تمام این مقدمات را برای آن نوشتم که خواننده متوجه شود مطلب صحیح و مستندی را می­خواهم بازگو کنم) یکی از شاگردان ایشان که اکنون به کهولت و پیری رسیده­اند می­گویند هر گاه با ایشان جایی می­رفتیم دائماً سفارش می­کردند که چشم خود را کنترل کنیم و به نامحرم نگاه نکنیم. یک روز در خیابان زنی بی­حجاب و با آرایش غلیط رد می­شد، ایشان برگشتند و به آن زن نگاه کردند. من که در آن زمان جوان بودم پیش خودم گفتم چرا ایشان به آن زن نگاه کرد در حالیکه به ما سفارش می­کنندکه به نامحرم نگاه نکنیم. همین که این سوال از دل من گذشت، ایشان رو به من کرد و گفت میدانی چرا به آن زن نگاه کردم؟ برای این که دیدم آتش از تمام هیکلش شعله­ور است. در حقیقت این همان شعله­ آتشی است که یک زن با رفتار و گفتار و پوشش نامناسب برای خویش فراهم کرده و شکل ظاهری آن این است که باعث تحریک غرایز و به گناه انداختن افراد می­شود و صورت باطنی آن آتشی است که به جان خود فرد و دیگرانی که متمایل به او شده­اند می­افتد. آنگاه در حیات پس از مرگ انسان خدای ناکرده می­بیند که غرق در آتش است و می­فهمد که این اعمال اوست که اکنون به ثمر نشسته و باطن او را آشکار کرده است. در حقیقت آن آتش به صورت ملکوتی قبلاً بر وجود فرد شعله افکنده بوده و چیز جدیدی نیست. ولی در اثر مرگ صورت واقعی آن برای شخص قابل رویت و درک شده است.
آتش به دو دست خویش بر خرمن خویش  من خود زده­ام که را کنم دشمن خویش
بخش چهارم
بازگشت به راه صحیح
جا دارد بانوی محترمی که این مطالب را می­خواند ساعتی را خلوت کند و در احوال خود تفکر نماید. اگر خدا و پیامبر و قرآن را قبول دارد که حتماً هم همینطور است، باید به حرف آن­ها اهمیت دهد و از آنچه آن­ها او را ترسانده­اند بترسد. یکی از اولین سفارشات خداوند در قرآن به پیامبر این بوده که او برود و مردم را بترساند. از چه؟ از خطرات و گردنه­­هایی که در سر راه انسان است. از آتش اعمالی که خود انسان برای خویش درست می­کند و کوه­ها تاب کشیدن آن را ندارند.
إِنَّ شَجَرَتَ الزَّقُّومِ طَعامُ الأَثیم کالمهلِ یَغلِی فی البُطُونِ کغلی الحمیمِ خُذُوهُ فاعتِلُوهُ الی سوآءِ الجحیم ثُمَّ صُبُّوا فوقَ رأسِه من عذابِ الحَمیم
به درستی که درخت زقوم خوراک گنه­کار است، چون آهن گداخته در شکم­ها می­­جوشد مانند جوشیدن آب جوشان بگیرید او را و به میان آتش بکشید سپس بر سرش از آن آب جوشان بریزید
(سوره دخان آیات ۴۲ تا ۴۸)
آیاتی که ذکر شد تنها گوشه­ای از آیات مربوط به عذاب الهی است که اگر راجع به آن فکر کنیم نفسمان به شماره می­افتد و بند از بند دلمان می­خواهد جدا شود. متاسفانه ما از آینده­ ابدی خویش غافل شده­ایم و به آن فکر نمی­کنیم. از خدا نمی­ترسیم و پروای او را نداریم و الا چگونه می­شود در حالی که طاقت شعله یک کبریت را نداریم بی­محابا گناه کنیم و خود را به دریای آتش غضب الهی بسپاریم و دستورات الهی را فراموش کرده و به آن بی­اعتنایی کنیم. برای همین است که اسیر مُدها و رسوم غلط می­شویم و دل به هوس و خیالات و آرزوهای خود می­سپاریم و می­خواهیم آرامش، زندگی خوب و خوشبختی را خارج از دستورات خداوند پیدا کنیم و هرچه جلوتر می­رویم خود را گرفتارتر و عطش خویش را شدیدتر می­کنیم و در انتها نیز در یک کلمه دنیا و آخرت را یک جا از دست می­دهیم.
چه بسیار از ما هستیم که حرف مردم را به دستور خدا ترجیح می­دهیم. از ترس و خجالت مردم، هم رنگ آنان می­شویم و با اینکه می­دانیم فلان کار غلط است و خداوند دستور دیگری داده اما قدرت مقاومت نداریم و کسی که حرف خداوند را به خاطر مردم زیر پا بگذارد خداوند او را رها می­کند و او همیشه اسیر و ذلیل مردم خواهد شد و به ساز آن­ها خواهد رقصید. پس از مرگ نیز خواهد فهمید تکیه­گاهی ندارد و آن­هایی که اطاعتشان را می­کرده کاری نمی­توانند برایش انجام بدهند و با اعمال بد و آتش و عذابی که خود فراهم کرده روبرو خواهد شد.
بت­پرستی فقط این نیست که کسی یک مجسمه را جلویش بگذارد و تعظیم کند. بت­پرستی عصر جدید پیروی از مُدها و مُدسازانی است که ما را چون بندگان ذلیل به دنبال خود می­کشند و به ما دستور می­دهند چه بپوشیم، چه بخوریم و بنوشیم و چگونه رفتاری داشته باشیم.
بنابراین تا دیر نشده و دست انسان از دنیا کوتاه نشده و بساط عمل جمع نگشته است باید توبه­ای خالصانه کرد زیرا کار را به فردا انداختن خیلی خطرناک و دیر است. شاید فردایی برای ما نباشد.
تو پیش از عقوبت در عفو کوب
    که سودی ندارد فغان زیر چوب      
کجایند دل­های آسمانی که با خواندن این مطالب بلرزند و دگرگون شوند و برای خداوند خاشع گردند و قطرات اشک ندامت را که از هر الماسی گرانبهاتر است از  دیده خویش بریزند؟
کجایند شیر زنانی که با یقین به قرآن و گفته خداوند از آتشی که هنوز آن را ندیده­اند بترسند و خود را نجات دهند و به وعده خداوند یقین کنند و برای بهشتی که ندیده­اند نقشه کشیده و خود را مهیای ورود آن کنند.
این مطلب نسخه شفابخشی است که متاسفانه کم مشتری دارد. و چه کم­اند مشتاقان زندگی پاک و طیب آخرت و چه بسیارند مشتریان هوس­ها و دنیای زودگذر در حالی که به چشم خود دیده­اند زندگانی را که مرده­اند و جوانانی که پیر شده­اند و زیبایانی که زشت شده­­اند و ثروتمندانی که با دست خالی رفته­اند. این نوشته هدیه کوچکی است از طرف نویسنده برای کسانی که می­خوانند و فکر می­کنند و تصمیم می­گیرند و راه طاعت و بندگی خداوند را در پیش می­گیرند.
از خداوند بزرگ می­طلبیم که به حق محمد(ص) و آل محمد(ص) دل­ها را هوشیار گرداند و همه انسان­ها و مخصوصاً جوانانن را از خواب غفلت بیدار نماید و از دام­هایی که بر سر راه سعادتشان پهن شده نجات دهد.
هشدار:
اکنون اگر کسی تسلیم این مطالب منطقی و دلسوزانه نشد و سرسختی نمود و به راه غلط خود ادامه داد باید بداند که با قدرتی به مبارزه برخواسته است که خُرد خواهد شد.
پس با ما طبق آیات قرآن به او می­گوییم: هر کاری دلت خواست بکن. به هر مد و رنگی که می­خواهی در آی. هر بی­پروایی و دهن کجی که می­توانی انجام بده. هر گناهی که می­خواهی بکن ولی بدان که برای تو پایانی است که می­بایست تک تک اعمال خود را پاسخ دهی.
إنَّ الذینَ یُلحِدونَ فی ءَایتنا لا یحفون عَلینا أَفمن یُلقی فی النّارِ خیر أَم مَّن یاتی ءامنًا یوم القیمه اعملوا ما شئتم إنَّه بما تعملون بصیر
همانا آنان که در آیات ما خیرگی کنند (از روی لجبازی و دشمنی زیر بار نروند) بر ما پوشیده نیستند. آیا آن که در  آتش افکنده شود بهتر است یا آن که در روز قیامت در حال امنیت و آرامش بیاید؟ هر چه می­خواهید انجام دهید که او به آن چه می­­کنید بینا است (سوره فصلت، آیه ۴۰)
البته با همه این هشدارها گروهی هستند که باز هم زیر بار نمی­روند و به راه غلط خود ادامه می­دهند. برای آنان چاره­ای وجود ندارد جز این که با واقعه­ای کوبنده­ای مانند مرگ و یا بیماری بسیار خطرناک یا چیزی هم ردیف آن روبرو شوند. در حقیقت آنان آن قدر لجبازی و مخالفت می­کنند تا پیشامدی کمرشان را بشکند. خدا نکند که ما و شما جزء آن گروه­های لجباز باشیم که این گونه ادب شویم.
و لا یزال الَّذینَ کفروا تُصیبُهُم بما صنعو قارعهٌ او تَحُلُّ قریباً من دارهم حتَّی یاتی وعد الله إنَّ اللهَ لا یخلف المیعاد
پیوسته بلاهای کوبنده بر کسانی که کفر می­ورزند به خاطر اعمالشان وارد می­شود یا در نزدیکی خانه آنان فرود می­اید تا وعده (نهایی) خداوند برسد به درستی که خداوند در وعده خود تخلف نمی­کند (سوره رعد، آیه ۳۱)
بخش پنجم
پاسخ به پاره­ای از سوالات
در پایان این کتابچه به چند سوال که امکان دارد ذهن خواننده عزیز را مشغول کند پاسخ داده خواهد شد.
سوال اول:
خداوند خیلی مهربان است و ما فکر نمی­کنیم به هیچکدام از این عذاب­هایی که در این نوشته مطرح شد گرفتار شویم. او ما را خواهد بخشید.
پاسخ: رحمت خداوند عالم را فرا گرفته است.
و رحمتی وسعت کلَّ شیءٍ
و رحمت من هر چیزی را فرا گرفته است (سوره اعراف، آیه ۱۵۶)
محبت مادر به فرزند قطره­ای از دریای رحمت خداوند است که در کامش ریخته شده و او را این گونه عاشق بچه­اش کرده است. اما این رحمت نباید انسان را مغرور کند که به خداوند و دستورات او بی­­اعتنایی و جسارت نماید. این که ما با عمل خود خدای ناکرده به خداوند و قرآن توهین کنیم و بعد امید به رحمت او داشته باشیم نوعی غرور و بی­خیالی است که دردی را از ما دوا نمی­کند. عمل نکردن به قرآن، خدای ناکرده مانند پاره کردن و سوزاندن آن می­باشد. ما چگونه می­توانیم آیات علنی حجاب را ندیده بگیریم و به رحمت خداوند امید داشته باشیم؟ متاسفانه بعضی افراد به گونه­ای در اجتماع و در برابر نامحرم ظاهر می­­شوند که آنچه دهن کجی که امکان داشته به قرآن کرده­اندو ذره­ای حرمت برای دستورات خداوند قائل نشده­­اند. این افراد چگونه می­توانند با شکستن علنی حریم الهی امید به رحمت او داشته باشند؟ در حالی که زمین و آسمان و خورشید و کوه­ها همه فرمانبردار بی­چون و چرای او هستند، انسان جاهل هر کاری دلش خواست می­کند و بعد هم خیال می­کند می­تواند خداوند را فریب دهد و هر جا خواستند از او حساب­­رسی کنند فوراً رحمت الهی را پیش بکشد. این در حقیقت نوعی استهزاء و به سخره گرفتن و بازی کردن با دستوران خداوند است که به نوبه خود عذاب جدیدی را بر انسان می­افزاید. این یکی از دام­های بزرگ شیطان است که انسان­ها را به بهانه رحمت خداوند به ورطه گمراهی و گناه بکشد. بنابراین به جای این که برای خداوند تکلیف تعیین کنیم که ما را بیامرزد (احدی نمی­تواند برای او تعیین تکلیف کرده و حتی او را مورد سوال قرار دهد) بهتر است رفتار خود را عوض کنیم و از در توبه و زاری و عذرخواهی رحمتش را متوجه خود گردانیم.
نَبِّیء عبادی أَنّی أنا الغفورُ الرَّحیم و أنَّ عَذابی هو العَذابُ الألیمُ
به بندگان من خبر بده که به درستی که من آمرزنده مهربانم و عذابم نیز واقعاً عذاب  دردناکی است
(سوره حجر، آیات ۴۹-۵۰)
سوال دوم:
این همه افراد گناه­کار در دنیا وجود دارد. آیا خداوند همه را به جهنم می­برد؟
پاسخ: این سوال ناشی از دو اشتباه بزرگ است. اول اینکه بعضی­های توصر می­کنند اگر عده گناهکاران زیاد شد خداوند قدرت ندارد همه آن­ها را عذاب کند. در حالی که خداوند نیرویی  دارد که هیچ قدرتی در برابرش نیست و آسمان و زمین به دست توانایش پیچیده شده است و هر کسی اگر هم نیرویی داشته باشد همه از آن اوست. بنابراین او قدرت دارد همه مردم را اگر نیکوکار باشند به بهشت پُر وسعت و خرم خود ببرد و اگر هم بدکار باشند آن­ها را به عذاب جهنم خوار گرداند و از احدی واهمه ندارد. دوم اینکه همانطور که قبلاً ذکر شد آثار و تجسم واقعی گناه همان آتش و جهنم است. بنابراین اگر همه مردم دنیا نیز گناه کننده گرفتار خواهند شد. مثل این که آب آشامیدنی یک شهر ده میلیون نفری آلوده به وبا باشد و مسئولین بهداشت بگویند از این آب نخورید چون دچار وبا می­شوید. آن وقت یک نفر بگوید من از این آب می­خورم چگونه ممکن است ده میلیون نفر وبا بگیرند. خاصیت آب آلوده به وبا این است که هر که استفاده کند وبا خواهد گرفت. تمام مردم شهر ده میلیونی و بیشتر از آن هم اگر استفاده کنند مبتلا خواهند شد. آثار گناه نیز همین گونه است. اگر همه مردم عالم نیز گناه کنند به آثار و عواقب آن گرفتار خواهند شد. کسی نباید از زیادی جمعیت گناهکاران مغرور و از کمی جمعیت درست­کاران هراسان و ناامید شود و راضی گردد که خود را به آتش آن بسوزاند. ما باید بدانیم که طرح این گونه مطالب از وسوسه­های شیطان است که می­خواهد انسان روی سعادت و خوشبختی در دنیا و آخرت را نبیند.
سوال سوم:
انسان باید دلش پاک و باحیا باشد. حجاب مهم نیست.
پاسخ: البته واضح است که پاکی دل مهم است و اگر کسی دارای دلی ناپاک و نفسی شهوت­پرست باشد حجاب ظاهری او اثری ندارد و دردی را برطرف نمی­کند. اما باید بدانیم که ظاهر و باطن در یکدیگر تاثیر دارند. چگونه ممکن است شخصی علناً گناه کند و دستور الهی حجاب را نادیده بگیرد اما دلش پاک باشد. یعنی در حقیقت به دستورات الهی ده کجی کند و دلش هم پاک باشد. او عملاً با گناه کردن نشان داده که درون پاک و روشنی ندارد. البته افرادی هستند که با دستورات خداوند آشنا نیستند و حجاب را هم رعایت نمی­کنند اما از روی فطرت و عقل سعی می­کنند رفتار صحیح و اخلاقی داشته باشند.
این گونه افراد همین که راهنمایی شدند و فهمیدند که حجاب، دستور خداوند است بلافاصله و با اشتیاق آن را قبول می­کنند. اما این که انسان بی­خیال زندگی کند و بعد هم در برابر قانون خدا بگوید انسان دلش باید پاک باشد دقیقاً از وسوسه­های شیطان است که می­­خواهد گناهکار خطای خویش را تو جیه نماید.
رعایت دستورات خداوند کم کم در دل اثر می­کند و آن را پاک و نورانی می­سازد. با توضیحات فوق معلوم می­شود که این سوال مانند آن است که کسی بگوید دارو به چه درد می­خورد، انسان باید بدنش سالم باشد.
واضح است که برای رسیدن به سلامت، داروی لازم را باید مصرف کرد. دستورات الهی نیز قدم به قدم انسان را رشد داده و درونش را نورانی و شکوفا می­سازد.
سوال چهارم:
در مطالب این کتابچه عنوان شده بدحجابی و جلوه­گری زن اجتماع را متشنج می­سازد در حالیکه در کشورهای غربی همه این مسائل به طور کامل وجود دارد و مشکلی هم پیش نیامده است.
پاسخ: در کشورهای غربی و کشورهایی که فرهنگ غرب را به عنوان الگوی خویش پذیرفته­اند با آزادی مطلق در مورد روابط جنسی و نحوه پوشش در حقیقت به جای حل مسئله آن را رها کرده­اند. درست است که به علت همین آزادی مطلق، حساسیت و تمایل زن و مرد به یکدیگر کاهش پیدا کرده و زن و مرد در اجتماع چندان توجهی به یکدیگر ندارند اما مشکلات بسیار جدی دیگری به وجود آمده است. فروپاشی خانواده­ها، تمایل افراد به  مجرد ماندن و ازدواج نکردن، خیانت زن و شوهر در درون خانواده­های سستی که وجود دارد، پیدایش خیل کثیری از نوزادان نامشروع همه و همه ناشی از همین رهاسازی و بی­بندوباری رایج در غرب است. پس می­بینیم که در آنجا مسئله حل نشده بلکه رها شده و با این که در نگاه اول انسان فکر می­کند آن­ها مشکل را حل ­کرده­اند اما مشکل  از چندین جای دیگر خود را بر جامعه تحمیل کرده است. تمایل افراد به رفتار منحرفانه جنسی و کسب تجربیات جدید همه نشانگر آن است که چون مسائل جنسی در آنجا به شکل بی­قید و حصر آزاد گشته، کنجکاوری غرایز انسان­ها را ارضاء نمی­کند و آن­ها را به دنبال  کشف تجربیات جدیدی هستند. فجایع و ظلم­های جنسی و انحرافات و کودک­آزاری­های به وجود آمده که اندیشمندان غرب را هم به شدت نگران کرده است. در حقیقت حل مسائل غریزی و جنسی به شکل آزادسازی مانند انی است که ما برای رهایی از قاچاق مواد مخدر در هر یک از میدان­های شهر یک کامیون مواد مخدر تخلیه کنیم. بله، در آن صورت هیچ قاچاقچی به سمت قاچاق مواد مخدر نمی­رود چون این مواد به وفور در اختیار همه است. اما آیا واقعاً با این کار ما توانسته­­ایم موضوع مواد مخدر و اعتیاد را حل کنیم؟
مگر تشکیل خانواده مسئله کوچکی است که ما بتوانیم با آزادسازی مسائل جنسی آن را نابود سازیم؟
تنها و تنها یکی از کارکردای تشکیل خانواده حل مسائل جنسی انسان است و فایده بسیار مهم­تر آن ایجاد کانونی من است که در آن انسان­های جدیدی به وجود آیندن و با آرامش و همکاری زن و مرد (پدر و مادر) تربیت شوند و به کمال برسند.
در جوامع غربی تمام این­ها در آستانه نابودی کامل قرار دارد. آمار فرزندان نامشروع که در حقیقت بدون تشکیل خانواده در آمریکا به وجود آمده­اند در سال ۱۹۶۰ چهار درصد، در سال ۱۹۹۰ بیست درصد و در سال ۲۰۰۵ به پنجاه درصد رسیده است (نشریه سیاست غرب، مرکز پژوهش­های اسلامی سازمان صدا و سیما، شماره ۷). این آمار بسیار وحشتناکی است که نشان می­دهد در سال ۲۰۰۵ در آمریکا نیمی از فرزندان از داشتن والدین و یک خانواده سالم محروم بوده­اند. اثرات این فقر تربیتی در آینده که آنان بزرگ می­شوند و وارد اجتماع خواهند شد، معلوم می­شود. خدا می­داند این گروه فاقد تربیت و محبت ندیده دست به چه حرکات و جنایاتی می­زنند. چه ضربه­هایی به اجتماع خواهند زد و چگونه انتقام خود را از این همه بی­اخلاقی و ظلم که در حقشان شده می­گیرند.
سوال پنجم:
بسیاری از زنان که حجاب کامل را رعایت نمی­کنند و مقداری هم آرایش می­کنند قصد دلبری ندارند. بلکه به خاطر رسم مردم و یا دستور همسر این کار را می­کنند.
پاسخ: اولاً کسی نباید به خاطر رسم و مُد و یا دستور و حرف کسی، دستور خداوند را انجام ندهد. این دقیقاً بت­پرستی است. یعنی برای خدا شریک آوردن است. در حالیکه خداوند چیزی را سفارش کرده و آن را واجب نموده است ما به آن بی­اعتنایی کنیم و سفارش دیگران را بر دستور خداوند مقدم داریم. در حقیقت عملاًَ آن­ها را پرستیده­ایم. به این گونه شرکت­ها در حالیکه ما از نظر عقیده مسلمان و خداپرست هستیم شرک خفی می­گویندن که البته موجب خروج از ایمان نمی­شود ولی برای انسان گرفتاری­های بزرگی در زندگی و عالم پس از مرگ و قیامت درست می­کند و تا قبل از پاک شدن از این شرکت­ها روی بهشت را  نخواهیم دید. حال چگونه این شرک­ها را در قیامت از انسان پاک می­کنند و چگونه ما طاقت بیاوریم که با  آتش پاکسازی شویم خدا می­داند. پس حرف کسی را نباید به دستور الهی ترجیح داد.
ثانیاً همانطور که در سوال مطرح شد ما هم قبول داریم که بسیاری از زنان بدحجاب و کم­حجاب واقعاً قصد فتنه­گری ندارند اما هر کاری در عالم اثری دارد. نظام محکم عالم فقط با قصد و نیت ما کاری ندارد. البته اگر کسی با قصد و نیت بات خدا مخالفت کند عذاب و گرفتاریش بیشتر است اما بدون آن قصد و نیت نیز کارش اثر خود را دارد. مثلاً شما نمی­­توانید از غذای مسموم استفاده کنید و بگویید من قصدم این نیست که به خود صدمه بزنم. چه قصد داشته باشید یا نداشته باشید در هر حال سم اثر خود را خواهد گذاشت. نویسنده روی رفتار جوانان دقت زیادی داشته است و بارها شاهد بوده است که چگونه چشم­ها به طرف خانمی که حجاب را رعایت نکرده جلب می­شود و خدا می­داند چه آثار منفی­ای باقی می­گذارد، از به گناه و معصیت انداختن جوانان تا حسرت­ها و خواستن­ها و تحریک­ شدن­ها که آن خانم­ بدحجاب باعثش بوده، همه و همه را باید در پیشگاه خداوند پاسخگو باشد.
در هر حال بدحجابی و جلوه­گری در برابر نامحرم چه با نیت خاص و چه بدون آن باشد اثر خود را خواهد گذاشت و کسی نباید با این وسوسه­ها و دلایل ضعیف از زیربار این تکلیف الهی شانه خالی کند.
نکته:
اگر همسر کسی از او بدحجابی بخواهد و آن خانم به دستور او عمل کند و در پیشگاه خداوند پاسخی نخواهد داشت. یعنی همسرش روز قیامت گناه او را به گردن نمی­­گیرد و چون یکی دستور به بدحجابی داده و دیگری قبول بدحجابی کرده و مرتکب گناه شده­اند هر دو گرفتارند. در آنجا همسرش به او می­گوید من این اشتباه را کردم و به تو دستور گناه دادم تو چرا قبول کردی؟ اکنون من گرفتار عمل خویشم تو هم برو و پاسخگوی کار خود باش.
بنابراین انسان عاقل نباید به خواست همسر و یا هر کس دیگری خود را به آتش گرفتار کند. ضمناً خوب است چنین کسی به شوهر خویش بگوید تو از من چه می­خواهی؟ اگر زیبایی و آرایش و دلبری است که من برای تو دارم و متعلق به تو هستم. اگر می­خواهی این کارها را در حضور دیگران داشته باشم که این یعنی شریک کردن دیگران در زندگی خصوصی. در حالی که غیرت انسان حکم می­کند که مرد از حریم زندگی خود و همسرش محافظت نماید. به راستی چگونه بعضی از مردان راضی می­شوند که همسرانشان بی­حجاب و یا بدحجاب در برابر نامحرم و در اجتماع ظاهر شوند و زیبایی­های خود را به نمایش بگذارند و دیگران آن­ها با طمع تماشا کنند؟ این چه افتخاری برای آن مرد است؟ آیا این یک ننگ بزرگ نیست؟ البته اگر افراد به تمدن بی­اخلاق غرب بدهند که گروهی برای کسب لذت جنسی بیشتر کارهایی می­کنند که قلم از نوشتن آن شرم می­کند و به فکر هیچ انسان سالمی نمی­آید، جایی برای این حرف­ها نمی­ماند. اگر یکی از خوانندگان محترم نویسنده را متهم به تعصب نماید او را به این نکته کاملاً منطقی توجه می­دهم که به هر اندازه­ای که با بدحجابی همسرش در برابر دیگران موافقت کند در حقیقت به همان اندازه آن­ها را خواسته در مسائل خصوصی زندگیش شریک کرده است.
سوال ششم:
اگر آرایش نکنیم و به شکل آراسته در اجتماع ظاهر نشویم کسی تحویلمان نمی­گیرد و حتی ممکن است در پیدا کردن شغل و یا همسر دچار مشکل شویم.
پاسخ:  اولاً اینکه کسی بخواهد آرایش و بدحجابی کند تا تحویلش بگیرند سخت در اشتباه است زیرا آن تحویل گرفتن برای قدر و مقام قائل بودن برای آن خانم نیست بلکه معلوم می­شود او طوری بیرون آمده که مورد توجه افراد هوس­ران و چشم­چران واقع شده و آن­ها به او طمع کرده­اند.
ثانیاً یکی از مشکلات جوامع در دوران جدید همین بت­پرستی­های درونیاست که انسان به جای تکیه به دستورات خداوند و کمک خواستن از او سعی می­کند با تکیه بر چیزهای دیگر و حتی گناه به خواسته­های خود برسد. شما اگر از این راه­ها می­خواهید به مقصد برسید راه را اشتباه گرفته­اید چون تمام کلیدهای خیر به دست خداوند است. شغل خوب، همسر مناسب و شایسته احترام در اجتماع را چه کسی جز خداوند می­تواند به ما هدیه بدهد؟ شما بندگی خداوند را کنید او با علم وقدرت بی­نهای خویش می­داند که چگونه و کجا شما را کامیاب سازد. همانطور که وقتی ما در شکم مادرمان بودیم نمی­دانستیم که روزی متولد خداهیم شد و به غذا نیاز داریم. اما دست پرمحبت و توانای خداوند بهترین غذا یعنی شیر مادر را برای ما آماده کرد و مهر ما را در دل او انداخت تا به ما شیر دهد و ما را بزرگ کند. هنونز شیر مادر تمام نشده که دندان­های ما شروع به رشد می­کنند و انسان را آماده می­سازند تا از هزاران غذا و میوه لذید دیگر استفاده کند.
پس ای عزیز بندگی او را کن و چشم طمع به رحمت او داشته باش و او تو را کفایت خواهد کرد و به عزت و بی­نیازی می­رساند در حالیکه دیگران اگر هم چیزی به ما بدهند هزاران منت سر ما خواهند گذاشت و ما را خوار خواهند ساخت. ضمن آن که خود آن­ها نیز مانند ما فقیر و محتاج هستند.
حال ما برای رفع احتیاجات خود به سراغ فقرا برویم و از آن­ها التماس کنیم یا دست را به طرف خداوند غنی و بی­نیاز و مهربان دراز کنیم؟ البته موضوع آراستگی مطلب دیگری است که نباید آن را با باحجابی اشتباه بگیریم.
پیشنهاد نویسنده این است که ­خانم­های باحجاب با آراسته­ترین وضع در اجتماع ظاهر شوند و البته هیچ آراستگی مانند حجاب کامل و رفتار صحیح و حیا نیست که زن را به اوج قله عزت و سربلندی می­رساند و اجتماع را به تحسین و احترام وادار می­کند.
نکته:
این آرایش­های غلیظ و لباس­های زننده­ای که این روزها می­بینیم حتی در غرب نیز ناخوشایند بوده و مفهوم بسیار بدی دارد. در آنجا نیز به این گونه زنان به چشم خوبی نگاه نمی­شود. متاسفانه علاوه بر جنبه­های غیرشرعی و اخلاقی، مواد آرایشی و شیمیایی اگر به طور دائمی و مکرر استفاده شود موجب صدمه به پوست صورت شده و مخصوص کشورهای جهان سوم است که می­خواهند احساس حقارت خود را با این آرایش­ها جبران کنند. والا چهره سالم و زیبای یک جوان چه احتیاجی به این همه مواد آرایش و شیمیایی دارد؟
سوال هفتم:
با توجه به اهمیت بانوان به مُد و شیک­پوشی رعایت چه خصوصیاتی در لباس مطلوب است؟
پاسخ: نوع پوشش و برخورد ظاهری افراد بیانگر شخصیت و درون آن­هاست. آراستگی انسان در اجتماع یک دستور الهی است. پیامبر اکرم(ص) هنگامی که می­خواستند با کسی روبرو شوند به آراستگی لباس و مرتب بودن موی سر خود اهمیت می­دادند. به همه ما سفارش شده که لباس مرتب و تمیز بپوشیم. با ظاهری آراسته با دیگران روبرو شویم که خوشایند باشد و موجب جلب آن­ها شود و خدای ناکرده موجب تنفر یا کراهت آن­ها نشود. این تمایل در ذرات انسان قرار داده شده و افراد به طور عادی آن را رعایت می­کنند. البته این تمایل در زن که مظهر جمال و زیبایی است به نحو چشمگیری از مرد بیشتر است. بنابراین شایسته نیست جلوی پوشش زیبا و شیک و مدهای جدید گرفته شود. اما نکاتی در این شک­پوشی باید رعایت شود:
۱) اگر لباس زیبا یا مد جدید به گونه­ای بود که حرام الهی در آن راه داشت نباید مورد استفاده قرار گیرد. زیرا همان طور که قبلاً مطرح شد حرام یعنی گرفتار شدن در عذاب و آتش و این خلاف عقل است انسان به خاطر استفاده از یک مد خود را به ورطه گناه و هلاکت اندازد. مثلاً استفاده از شلوارهایی که تنگ است و حجم بدن را نشان می­دهد و یا کوتاه است و ساق پا را نمی­پوشاند قطعاً حرام است.
۲) لباس­هایی که مخصوص گروه­های منحرف و ضد اسلام است هرگز نباید مورد استفاده قرار گیرد. زیرا این نوع لباس پوشیدن در حقیقت تبلیغ آن گروه باطل می­باشد. مثلاً از لباس­هایی که متعلق به گروه منحرفین جنسی یا شیطان­پرست­ها است هرچقدر هم که مورد توجه شما واقع گردد هرگز استفاده نکنید و با پوشش آن لباس­ها خود را بلندگوی تبلیغاتی آن­ها نگردانید. چقدر دردآورد است که انسان می­بیند بعضی جوانان از گردنبد و یا لباسی با علامت صلیب که مخصوص مسیحیان می­باشدف استفاده می­کنند و مفت و مجانی تابلوی تبلیغ آن­ها شده­اند. یا افرادی بدون این که آرم گروه­ها را بشناسند و یا معنی و مفهوم کلمات انگلیسی را بدانند، لباس­هایی با کلمات بسیار بد و ضداخلاقی به تن می­کنند. چندی پیش جوان آشنایی را دیدم که روی لباش به انگلیسی نوشته بود «من یک قاچاقچی مواد مخدر هستم». او را صدا کردم به او گفتم آیا معنی جمله روی لباست را می­دانی؟ گفت نه. گفتم چرا آن را پوشیدی؟ پاسخ داد از رنگ و مد لباس خوشم آمد و آن را خریده­ام. وقتی جمله روی لباسش را به او گفتم، خجالت کشید و قرمز شد. دیگر آن لباس را تن او ندیدم. اگر خیلی از جوانان بدانند با لباسشان تبلیغ چه گروه­های فاسدی را می­کنند قطعاً از آن لباس استفاده نخواهند کرد.
۳) از مدها و لباس­هایی که برخلاف منطق و عقل است استفاده نکنید. مثلاً گاهی لباس­های بسیار تنگ مد می­شود. لباس تنگ صرف نظر از اینکه حجم بدن را نشان می­دهد و در برابر نامحرم اشکال دارد، انسان را عصبی می­کند. عقل حکم می­کند که انسان لباسی را بپوشد که مایه آرامش او باشد. در زمان جوانی ما لباسی مد شده بود که شاید حدود صد دگمه روی آن بود. ما چرا تسلیم چنین لباسی شویم؟ مگر سینه ما ویترین دگمه فروشی است؟ اصولاً شاید این مد مسخره را یک کارخانه دگمه­سازی برای فروش بیشتر محصولاتش درست کرده باشد. بنابراین مد و لباس باید عاقلانه باشد.
۴) مردان و زنان می­بایست لباس­هایی را بپوشند که مطابق جنسیت آنان باشد. پیامبر اکرم(ص) مردی را که به لباس زنان و زنی را که به لباس مردان درآید لعنت کرده­اند. اکنون که در جهان امروز گروهی تلاش می­کنند تمام مرزهای اخلاقی را در هم شکنند، ما شاهد آن هستیم که بعضی افراد خود را به شکل جنس  مخالف درمی­آوردند. دخترانی که لباس­ها و آرایش مردانه دارند و پسرانی که در ابرو و چهره خویش دست می­برند و یا ناخن­ها را بلند کرده و ... این پدیده یکرنگ­سازی و یکسان شدن زن و مرد پدیده­ای بسیار خطرناک و مضر است که فعلاً به عوارض و گرفتاری­های آن از نظر فردی و اجتماعی نمی­پردازیم.
۵) پوشیدن لباس شهرت در اسلام حرام است. یعنی ما لباسی بپوشیم که به واسطه­ آن در بین مردم انگشت­نما شویم. شان انسان بالاتر از این است که بخواهد به وسیله یک لباس خاص مورد توجه قرار گیرد. میزان این مورد هم عُرف است. مثلاً اگر یک مرد لباس بلند با رنگ تند زرد یا نارنجی بپوشد، زیر نگاه تعجب­آمیز مردم قرار می­گیرد در حالی که این لباس در کشورهای آفریقایی حالت عادی دارد. پس پوشیدن آن در انجا بدون اشکال و در اینجا اشکال دارد. اصولاً افرادی که می­خواهندن با یک لباس خاص مورد توجه قرار گیرند گویا برای خودشان ارزشی قایل نیستند و می­خواهند با لباسشان خود را به جامعه تحمیل کرده و یا جایی برای خویش باز کنند. حال می­خواهد آن پوشش لباس چند میلیونی باشد یا یک لباس وصله­دار بی­ارزش و عجیب و غریب.
اکنون اگر پنج مورد بالا را رعایت کردید و لباسی زیبا و شیک و موافق حیا و وقار انسانی خود انتخاب کردید چند توصیه دیگر نیز به شما داریم:
الف: در لباس میانه­روی را رعایت کرده و اسراف نکنید. چشم و گوش بعضی افراد به مدسازان است. هر لباسی مد شود آن­ها باید تهیه کنید. چه هزینه­های سنگینی که پدر و مادر یا همسر باید برای لباس­های جدید متحمل شوند.  این کار به زندگی و تامین معیشت صدمه می­زند. خصوصاً در این روزگار گرانی باعث تلخ کامی خانواده می­گردد و دود آن به چشم خود شخص خواهد رفت. ما که عروسک خیمه شب­بازی مدسازان نیستیم. چرا خود را اسیر آن­ها کرده­ایم و هرچه بگویند فوراً تسلیم می­شویم؟
ب: مراقبت کنید با لباس­های شیک و فاخرتان دل کسی را نسوزانید زیرا بقیه نیز می­خواهند در جمع جلوه­ای داشته باشند. وقتی با لباس بسیار زیبا و تجملی شما روبرو شدند، ممکن است احساس حقارت و ناراحتی کنند. در نتیجه از شما فاصله گرفته و حسادت نمایند. شما با لباستان به جای ایجاد ارتباط مثبت، ارتباط منفی و دشمنی برای خویش فراهم کرده­اید. چه فایده­ای دارد که یک نفر در جمع چنان ظاهر شود که همه دوستان و همسالان او آه بکشند و حسرت بخورند؟
ج: پوشیدن لباس شیک و زیبا همراه با حجاب شرعی مناسب باشد و برای جلب توجه نامحرم استفاده نشود.
نکته:
ممکن است شما بگویید لباس مناسب با شرایط که ذکر شد پیدا نمی­شود. واقعیت آن است که وقتی گروه زیادی مشتری لباس­های نامناسب باشند، لباس­های زیبای همراه با عفاف کمتر تولید می­شود. اما اولاً جوینده یابنده است و ثانیاً اگر گروه زیادی دنبال لباس­های خوب باشند تولید آن­ها نیز رونق می­گیرد.
سوال هشتم:
من به عنوان یک زن و مادر حجاب را تحسین و رعایت می­کنم اما دخترم به آن بی­توجهی می­کند، چاره چیست؟
پاسخ: متاسفانه این پدید نامناسب در اجتماع دیده می­شود که مادری سالخورده با حجاب کامل در اجتماع ظاهر می­شود و دختر جوانش با وضعی نامناسب در کنار او حرکت می­کند در حالیکه حجاب برای او لازم­تر و واجب­تر است. توجیه حجاب برای یک دختر نوجوان از کارهایی است که حوصله زیاد می­طلبد. باید او را تشویق به حجاب کرد و دلیل و حکمت آن را برایش توضیح داد. با مسائل شرعی آشنا کرده و در موقع لازم تشویق­های مناسب نمود. در هنگامی که می­خواهد به طرف گناه و بدحجابی برود باید مقاومت نمود و جلوی او را گرفت. او را با دوستان خوب و خانواده­های اصیل و متدین آشنا ساخت و محیط رشد سالم برایش فراهم کرد. به خواسته­هایش توجه نمود. کتاب­های خوب و مجالسی که فکر او را رشد دهد در سر راهش قرار داد. او را مورد محبت قرار داد تا کم­کم شخصیتش شکل بگیرد و در بندگی خداوند مستحکم شود. این کارها زحمت زیادی دارد اما به نتیجه­ای می­ارزد.
نکته:
متاسفانه گروهی از خانواده­های بی­توجه،  دختران بسیار خردسال خود را بدترین لباس­ها به اجتماع آورده و تخم بی­حیایی را درون او می­کارند. از ماهواره و کانال­هایی که بی­پروایی و زشتی را بی­محابا تبلیغ می­کند استفاده می­کنند و در حقیقت فرزند دلبند خویش را قدم به قدم به طرف سقوط و تباهی می­کشانند و آن وقت انتظار دارند که او دست از پا خطا نکند و این خیالی است باطل و قطعاً و یقیناً در پیشگاه خداوند می­بایست جوابگو باشند که چگونه این هدیه الهی و آسمانی را به دست خود نابود و گرفتار ساختند. مصیبت بارتر این که گروهی هیچ زحمتی برای تربیت واقعی فرزندشان نمی­کشند و بلکه هر کار ناشایست و آموزش غلطی را عملاً در رفتار خود به او می­آموزند و آن وقت اگر او دست از پا خطا کند غیرت نشان می­دهند و می­خواهند او را با تهدید و کتک زدن حفظ کنند. در حالیکه جای غیرت نشان دادن اینجا نیست و غیرت پدر و مادر این است که سال­ها برای او وقت بگذارند و با انواع لطایف دل جوان را نرم کنند و بندگی خداوند را برایش شیرین جلوه دهند والا اگر این پرنده از بام برخاست مشکل است که دوباره او را جلب کنیم و جلوی تباهیش را بگیریم. این جلمه طلایی یادمان باشد که:
فرزندان ما
آن گونه که می­خواهیم بزرگ نمی­شوند
آن­گونه که هستیم بزرگ می­شوند
یعنی آنان عملاً از رفتار ما الگو می­گیرند نه از گفتار ما. اگر پدر و مادر و خانواده  اهل نماز و بندگی باشند به احتمال زیاد آنان نیز این گونه خواهند شد. اگر آنان اهل حیا و عفت باشند فرزندانشان نیز حیا و عفت را عملاً یاد خواهند گرفت.
سوال نهم:
ما حجاب را قبول داریم اما رعایت آن برایمان سخت است.
پاسخ: اولاً دستورات خداوند مخصوصاً در دین اسلام بسیار آسان و قابل تحمل است. در بعضی از ادیان گذشته احکام سنگینی بوده که خداموند از روی لطف خود به امت آخرالزمان آن­ها را حذف فرموده و یا تخفیف داده است.
ثانیاً اگر انسان به طور جدی چیزی را قبول کند و بخواهد به آن عمل کند برایش آسان می­شود. مثلاً گرفتن یک روزه مستحبی در ایام سال برای بعضی افراد سخت است اما همان افراد سی روز ماه رمضان را به راحتی روزه می­گیرند زیرا گرفتن روزه رمضان واجب است و آن­ها اراده کرده­اند که آن را بگیرند. همانطور اگر کسی حجاب را بخواهد جداً رعایت کند و از خدا بترسد، عمل به آن برایش راحت می­شود و نفس او رام می­گردد.
ثالثاً به هر حال انجام دستورات الهی دشواری­هایی دارد که باید آن را تحمل کنیم. جنگ در راه خدا، کسب روزی حلال، مدارا کردن با افراد بداخلاق، تربیت و بزرگ کردن فرزند، انجام دقیق نماز در اوقات شرعی، روزه گرفتن و... همه و همه را باید با صبر و شکیبایی انجام دهیم و نمی­توانیم به مجرد این که کاری سخت بود آن را رها کنیم.
رابعاً اجری که در برابر زحمات مختصر عبادت نصیب ما می­شود بسیار بسیار بیشتر از مشقتی است که متحمل می­شویم. اگر یک بانوی مومن و مسلمان بداند که در برابر زحمت رعایت حجاب، خداوند چگونه چشم او را روشن خواهد کرد با اشتیاق تمام در گرما و سرما و هر شرایطی تکلیف خود را ادا خواهد نمود.
سوال دهم:
مگر مسائل مهمتری وجود ندارد که این همه روی حجاب تاکید می­شود؟
پاسخ: همه دستورات الهی مهم است و یک انسان برای سعادتمند شدن و گذر از گردنه­های سنگین قیامت می­بایست همه آن­ها را رعایت کند. بنابراین تاکید روی حجاب به معنای آن نیست که ما احکام دیگر را فراموش  کرده باشیم. اما در مورد حجاب چند نکته وجود دارد که اهمیت آن را چندین برابر می­کند.
اولاً بدحجابی گناه و معصیت علنی است. ممکن است خیلی افراد گناهانی داشته باشند ولی کسی خبر از آن نداشته باشد. در حقیقت حریم الهی در اجتماع شکسته نشده است. اما بدحجاب در حضور مردم و اجتماع دست به گناه بدحجابی می­زند که در حقیقت حریم­شکنی است. یعنی او عملاًَ به مردم می­گوید گرچه حجاب دستور خداوند است اما من آن را رعایت نمی­کنم. ثانیاً بدحجابی و جلوه­گری در اجتماع باعث شروع یک سری گناه­های دیگر می­شود. چشم­چرانی و نگاه حرام، تحریک غریزی دیگران، دل بستن و علاقمند شدن بی­جای افراد، دوستی­ها و معاشرت­های غیرشرعی و به وجود آمدن روابط غلط و پاشیدن خانواده­ها از یکدیگر و ... همه از بدحجابی و رعایت نکردن حریم زن و مرد شروع می­شود. بنابراین ممکن است در مرحله اول این گناه چندان سنگین به نظر نیاید اما آثار و عواقبی دارد که می­تواند اجتماع را متشنج و خانواده­ها و نسل را فاصد و تباه سازد. پس این گناه سنگین را نباید دست کم گرفت. ضمن این که می­بایست بر همه دستورات الهی تاکید کرده و آن­ها را اجرا نماییم.
در پایان این نوشته به یک نکته مهم اشاره می­کنیم و آن این که چون نظام اسلام می­خواهد قوانین اسلام و قرآن را پیاده کند و دستور رعایت حجاب را می­دهد، گروهی به جای تسلیم شدن در برابر دستورات خداوند تصور می­کنند حجاب یک دستور دولتی است. آن­ها به جای رعایت کامل دستور خداوند یک تکه پارچه روی سر خود می­اندازند و به خیال خود می­خواهند حجاب را رعایت کرده و دهان مسئولین را ببندند. در حالی که این حجاب نیست و نوعی تمسخر و دهان­کجی به آن است. یعنی من ضمن این که حجاب را قبول ندارم طوری بیرون می­آیم که هیچ کس نتواند مچ من را بگیرد. افرادی نیز در برخورد با مشکلات زندگی و گرانی­ها چون به خیال خود نظام اسلامی را مقصر می­دانند گویا با آن لج می­کنند و می­خواهند با بدحجابی عکس­العمل نشان دهند. حال آن که فراموش کرده­اند اصل دستور حجاب از خدا و قرآن است و نمی­توان به بهانه­های مختلف از زیر بار آن شانه خالی کرد. اگر مسلمانان در صدر اسلاام نیز این گونه رفتار می­کردند می­بایست در برابر هر سختی و مشکلی که پیش می­آمد نعوذبالله با پیامبر(ص) لج می­کردند و دستورات اسلام را نادیده می­گرفتند. کاملاً واضح است که ما نمی­توانیم به علت حُب و بغض نسبت به چیزی احکام الهی را تعطیل کنیم.
این یک فریب و وسوسه شیطانی است که امیدواریم همه متوجه آن شوند و از این پرتگاه مهلک خود را نجات دهند. انشاءالله
مصطفی ثباتی، زمستان ۸۷

۱. عیون اخبار رضا علیه السلام ج۲، ص۱۰- بحارالانوار ج۸، ص ۳۰۹ و ج ۱۰۰، ص ۲۴۵

 



اطلاعات شما ذخيره شود ؟
متن مورد نظر:
بازديد امروز:91
بازديد ديروز: 210
بازديد از ابتدا:70214