رادیو و تلویزیون و فیلسوفنماها سعی کردند اخلاق چند هزار ساله تاریخ بشری را که پیامبران بزرگ به وجود آورده بودند نابود کنند. حیا و قداست و احترام معنوی زن به اسم آزادی او از بین رفت. خانوادهها از هم پاشیدند. کدبانوی خانه و مادر مهربان اکنون تبدیل به یک نیروی کار معمولی در عرصه اجتماع شده بود. ورود زن در اجتماع و یکساننگری زن و مرد مقام زن را در غرب تا حد یک کالاهای جنسی تنزل داده است. متاسفانه گروهی از دختران و زنان ما راه رفته و به بنبست کشیده شده غرب را با اشتیاق دنبال میکنند.
غمانگیزتر این که برای کم نیاوردن از مردان حرکات مردانه میکنند. پرسه زدن در خیابان و در ساعات آخر شب سوت زدن در خیابان، صحبت و قهقهه با صدای بلند چه چیزی را به آنان میافزاید؟ آیا آنان نمیدانند این یکسانسازی موقعیت اجتماعی زنان با مردان نیست، بلکه نابودسازی احترام معنوی زن در جامعه است. حرکات مردانه یک زن، او را مرد نمیکند اما قطعاً به جایگاه زنانهاش صدمه خواهد زد. بنابراین خوب است بانوان عزیز ما توجه کنند و به مطالب مختصر این نوشته که حاصل دهها سال تجربه و روانشناسی و مشاوره است فکر کنند و تمام زیبایی و هستی خود را در کوچه و خیابان به حراج نگذارند. از تحسین چشمهای حریص و توجه آنان به تیپ و آرایشی که کردهاید مغرور نشوید. وقتی کسی حاضر شد رفتاری آزاد و بدون ملاحظه در اجتماع داشته باشد افراد حریص به او طمع میکنند و چون میخواهند آتش غرایز و هوس خود را خاموش کنند هرچه آن زن بیپرواتر باشد بیشتر مورد تحسین آنهاست.
آنها به دنبال زن زندگی نیستند. آنها به دنبال طمع خود هستند. هر کاری که باعث شود لذت بیشتری ببرند مورد تشویق و تحسین آنهاست حتی خدای ناکرده اگر زنی در برابر دیگران بیپروایی کند، برهنگی کند، لب به مشروب و مواد مخدر بزند هیچ مهم نیست. آنها سعادت آن زن و یا تربیت فرهنگ او را نمیخواهند. آنها به دنبال هوس خود هستند. آنها یک دَهُم این
بیبند و باری را از همسر، خواهر یا دخترشان نمیتوانند تحمل کنند زیرا زشتی آن را میدانند. همه انسانها با فطرتی که خداوند داده از بیبند و باری و هرزگی متنفرند. آنها در درونشان برای یک زن باحجاب و باحیا ارزش بسیار قائلند. اما هوسشان به آنها میگوید که فعلاً زن کمحجاب و با آرایش آن چنانی را تحسین کنند.
خداوند، خواسته زن و مرد در اجتماع با یکدیگر روابط انسانی داشته باشند و حرمت آنها حفظ شود و پای غریزه و تحریکات پیش نیاید. جای زیباییها و تحریک و غرایز در خیابان نیست. یک زن که در اجتماع ظاهر میشود، سر کار میرود، به خرید میرود، فارغ از جنسیت زنانه، یک انسان است و میباید به گونهای ظاهر شود که طمعی برنیانگیزد و دلی را متوجه خود نکند. بیشترین ظلمی که به انسانیت و شخصیت یک زن میشود توسط خانمهایی است که با رفتارها و پوششها و آرایشهای زننده گویا به اجتماع میگویند:
«به ما فقط به دیده غریزه نگاه کنید. ما همین اندام زیبا و چهره جذاب هستیم. غیر از این که ما در خدمت هوس مردان باشیم خیر و شکوه و عظمتی در ما نیست».
شیطان نیز در این گونه موارد بیکار نمینشیند و دائماً کار زشت افراد را برایشان زیبا جلوه میدهد. در حالی که گروهی با گناه و بدحجابی ،خود را خوار و پست کردهاند چنان سرخوش هستند که فکر میکنند بهترین کار را انجام میدهند و برای جلب نگاه مردم در برابر چشم بینای الهی گناه میکنند.
الَم یَعلَم بانَّ اللهَ یَرَی
آیا نمیدانید که خداوند (آنان و کارهای زشتشان را) میبیند؟ (سوره علق، آیه ۱۴)
متاسفانه از این گونه چهرههای متکبر و مغرور در اجتماع زیاد دیده میشود.
نکته:
دختری را دیدم شال نازکی بر سر، چسبی بر روی بینی نشان از عمل زیبایی، آرایشی غلیظ، ساق پا و مچ دست بیرون، موبایلی در دست از مغازهدار، دو بسته سیگار و یک بسته ذغال خرید و رفت. راستی او چقدر قیمت دارد؟ مردان چقدر برایش ارزش قائل هستند؟ چه کسی برای زندگی مشترک روی او حساب باز خواهد کرد؟ او که میتوانست با حیا و زیبایی خود کانون خانوادهای را گرم کند، آینده خود را در بین دود آن سیگارها و ذغال، سیاه کرده است. دقیقاً زنان جلوهگری میکنند تا در اجتماع از جایگاه بالاتر و تحسین بیشتری برخوردار شوند اما نادانسته به حیثیت و مقام انسانی خود صدمه میزنند. کسانی که روند مسائل فرهنگی اجتماع را دنبال میکنند به خوبی متوجه میشوند که به دنبال بدحجابیهای سالهای اخیر موقعیت اجتماعی دختران و زنان تنزل بسیاری کرده و مخصوصاً کسانی که رفتار و پوشش صحیحی ندارند بسیار کمارجتر و سهلالوصولتر شدهاند و حتی در بسیاری موارد مورد بیاعتنایی مردان قرار میگیرند. آنها با عمل خود مقام خویش را پایین آورده و خود را بعد از مردان در رده های بعدی قرار میدهند. در حالی که مقام انسان، جنسیتبردار نیست. هر جا در قرآن صحبت از رشد و کمال و بالا رفتن انسان شده زنان در کنار مردان جای دارند. این زن و مرد بودن برای آن است که چرخ زندگی بچرخد و خانواده تشکیل شود. مرد و زن در کنار یکدیگر، مکمل هم شوند. قدرت ظاهری مرد نیز دلیل برتری او نیست. کما اینکه زن با رفتار صحیح خود، مرد و همسرش را در خانواده رام و آرام خویش میسازد.
حتی دیه و ارث مرد که بیشتر از زن است نیز دلیل برتری مرد نیست. انسان مگر کالاست که روی آن قیمت بگذارند؟ علت بیشتر بودن دیه و ارث مرد، این است که تعهدات مالی و نفقه و کل مسئولیت و هزینه زندگی با اوست. پرداخت مهریه همسر با او است بنابراین حق مالی او هم بیشتر است. مثل اینکه کسی دو فرزند دارد و آنها را به یک چشم نگاه میکند اما چون مدرسه یکی دورتر است و باید راه درازتری برود پول توجیبی بیشتری به او میدهد. زن و مرد یکسانند و هیچکدام در روح مجرد انسانی خود بر یکدیگر برتری ندارند مگر اینکه گروهی از زنان، دانسته یا نادانسته با رفتار خود، درجه خویش را پایین بیاورند و هستی انسانی خود را تنزل دهند. آن وقتی گروهی از بانوان نادانسته در راهی میافتند که با زیباییها و ظرافتها و رفتارهای زنانه خود در اجتماع، باعث هیجان و طوفانی شدن هوس میشوند. خدا میداند که این جلوهگریها، آرایشهای غلیظ و تند، لباسهایی که همه اندام و ابعاد بدن را نشان میدهد چگونه اجتماع را متشنج میکند و چگونه به زن به چشم کالای جنسی نگریسته میشود و روابط بیبندوبارانه زیاد میشود. خواستنها و نرسیدنها، عشقهای زودگذر که به ارتباطهای نامشروع میانجامد و سپس فروکش میکند، اشکها و رنجهای طرفین در جدا شدن و یا در هنگام بیوفایی یک طرف، ازدواجهایی که با یک نگاه در خیابان و یا یک ملاقات در کافیشاپ یا دیدن چهره و پسندیدن اندام یک نفر برقرار شده و مانند یک حباب ،پس از اندک مدتی از هم میپاشد همه و همه از بدحجابی و بیحجابی و بیپرواییها سرچشمه میگیرد. آتش هوسی شعلهور میگردد و زود خاموش میشود اما همه چیز را میسوزاند و افراد خیال میکنند گرفتار عشقی واقعی شدهاند اما خیلی زود میفهمند محور عشق آنان همان جلوهگریها و دلبریها و بیپرواییهایی بوده که نه تنها آنها راآرام و شاد نکرده بلکه زندگی و جوانی آنان را سوزانده و گرفتار اضطراب و رنج شدهاند. مواردی را که نویسنده مطرح میکند چیزهایی است که هر روز با آنها سروکار دارد.
همه روزه رنج، آه، حسرت، ناکامی، گریه و ... جوانان (مخصوصاً دختران) سرخورده روح ما را میآزارد و این یکی از دلایل نوشتن این کتابچه میباشد. در بیبندوباریها و بیعفتیها دختر و پسر میسوزند و رنج میبرند اما به هر حال صدمهای که دختر میبیند بیشتر است. چون او جسم و روحی لطیفتر و حساستر دارد و گرچه پاکی زن و مرد هر دو مهم است، اما پاکی و حیا در زن جزء سرمایههای اولیه اوست که اگر نداشته باشد هیچکس به او نگاه نمیکند. اکنون چرا بعضی از بانوان ما این مسئله را رعایت نمیکنند آیا میترسند که خداوند در قانون حجاب و پوشش، ظلمی به آنها کرده باشد (نعوذبالله)؟ آیا فکر میکنند که آنان از خداوند نسبت به خود دلسوزترند؟
در این جا بیمناسبت نیست که از هزاران مورد به دو داستان کاملاً مستند اشاره کنیم تا معلوم شود عشقها و کامیابیهای خارج از ازدواج و دستورات الهی چگونه انسانها را تباه میکند و دختران ما با خیالات باطل و توهم خویش به جای رسیدن به زندگی سالم و آبرومندانه چگونه حیثیت خود را فنا میکنند.
مورد اول:
چندی پیش دختری دست به خودکشی میزند و خوشبختانه نجات مییابد. در پیگیری قضیه معلوم میشود که او با پسری آشنا شده و قرار ازدواج میگذارد. پس از مدتی رفت و آمد، پسر به او میگوید برای اینکه ازدواج ما قطعی شود مادرم باید شما را ببیند و شما باید به منزل ما بیایی. دختر بیخبر از همه چیز به خانه پسر میرود و در آنجا با دارویی که در نوشیدنی او ریخته بودند بیهوش میشود و آن پسر از خدا بیخبر با او رابطه برقرار میکند و از آن روابط فیلم تهیه میکند و وقتی دختر به هوش میآید از طرف پسر تهدید میشود که اگر مطابق میل من رفتار نکنی فیلمها را پخش خواهم کرد. دختر، دچار یک سرخوردگی عمیق شده و افسرده میگردد. از این موضوع مدت زمانی میگذرد که یک بار ،دختر متوجه میشودکه آن تصاویر، از موبایل دیگران سردرآورده است و در نهایت افسردگی و ناامیدی دست به خودکشی میزند.
مورد دوم:
دختری مدتی طولانی با پسری به عنوان ازدواج ،رفاقت و رابطه داشته و خیال میکرده میتواند با این روابط، دل پسر را جذب کند و ازدواج انجام پذیرد. چندین بار دلسوزانی که از جریان باخبر بودند او را نصیحت میکنند و او زیر بار نمیرفته و حتی به آنها پرخاش میکرده و به رابطه ادامه میداده است. تا اینکه چون زمانی خیلی طولانی میشود او برای امر ازدواج به پسر اصرار میکند. پسر هنگامی که تحت فشار قرار میگیرد صریحاً به او میگوید موقعیت خانوادگی من با شما خیلی تفاوت دارد و خانواده من شما را حتی به عنوان خدمتگزار و کلفت خانه نیز قبول ندارند. این دختر نیز مدتها دچار افسردگی شدید شده بود.
خوب است خواننده گرامی لحظهای بنشیند و تفکر نماید و ببیند ازدواج ،کجا و این رفتارها و توهینهای تحقیرآمیز کجا.آیا باز هم فکر میکنیم خداوند با منع معاشرت بیحساب و کتاب دختر و پسر، میخواسته آنها را محدود کند یا اینکه میخواسته از صدمات این رفتارهای بیبندو بارانه جلوگیری نماید.
نکته:
در اسلام ،ازدواج بسیار راحت و آسان است. متاسفانه ما با ایجاد رسوم غلط و دست و پا گیر، ازدواج را سخت کردهایم و چه بسیار جوانانی که میخواهند به یکدیگر برسند و زندگی سالمی را شروع کنند اما به علت هزینههای زیاد و رسوم مسخره و جهاز و یا مهریه سنگین ،نمیتوانند به یکدیگر برسند. جا دارد پدرها و مادرها و جوانان، این تشریفات را کم کنند و از حرف مردم و یاوهگویی افراد نهراسند و به ازدواج ساده و کمهزینه رضایت دهند و به خداوند، توکل کنند و بدانند که او آنان را تحت حمایت قرار داده و زندگی آنها را تامین خواهد کرد. در نتیجه هم غرایز آنها ارضاء میشود و جسم و روحشان آرام میگیرد و هم به آخرت آنها صدمهای نخورده است. حتی آخرتشان نیز با زندگی صحیح و خدامدارانه تامین و آباد خواهد شد. پس انسان میتواند عواطف و عشق و غرایز خود را کاملاً ارضاء کند و ضمناً هیچ گناهی هم مرتکب نشود.
است. اما اگر در ابتدا چنین حدیثی را میآوردیم به دلیل آشنا نبودن با واقعیات قیامت و عالم پس از مرگ، ممکن بود آن را جزء خرافات بپندارد. البته صرفاً اشارهای به آن میکنیم و از ذکر جزئیات خودداری میکنیم زیرا ممکن است گروهی از خوانندگان این مطالب را این روزگار که بیپروایی در سراسر جهان تبلیغ میشود کشش و تحمل شنیدن آن را نداشته با شند و چنانچه مایل باشند میتوانند شخصاً به کتب مربوطه مراجعه کنند.
در این حدیث شریف پیامبر(ص) از حال زنان امت خود به گریه میافتند و در پاسخ سوال علی(ع) و فاطمه(س) سبب گریه خود را چنین نقل میکنند که در شب معراج که خداوند حقایق عالم قیامت و بهشت و جهنم را به ایشان نشان داد گروهی از زنان امت خود را دیدند که زنی را به موی سر آویخته بودند و مغز سرش میجوشید و دیگری به زبانش آویخته واب داغ جهنم در حلقش ریخته میشد و دیگری که گوشت بدن خود را میخورد و دیگری که صورت و د ستهایش میسوخت و رودههای خود را میخورد و زنی که دست و پاهایش بسته شده و مارها و عقربها بر او مسلط گردیده بود و زنی که کر و کور و لال در تابوتی از آتش بوده و مغز سرش از بینی او بیرون میآمد و بدنش از مرض خورده و پیسی پاره پاره بود و ...
آنگاه حضرت علی آن عذابها را متناسب با گناهی که انجام میدادهاند ذکر کرده و توضیح دادهبودند.۱
یادمان باشد اینها تجسم اعمال ما در آخرت است که پیامبر(ص) به عنوان بیم دهنده ما را از آنها ترسانده است. چون در دنیا حجابها روی حقایق را گرفته است و باطن اعمال پیدا نیست ما از آنها بیخبریم و گروهی با خنده آن را جزء خرافات میپندارند. خوشا به حال آنان که به اعتماد سخن قرآن و پبامبر از انجام گناه میترسند و از عذاب ندیده آخرت میهراسند و خود را نجات میدهند. بدا به حال آنان که برای رفاه در زندگی دنیوی خود به کوچکترین نکته دقت میکنند و برای آن برنامهریزی دارند اما برای سعادت زندگی ابدی خویش قدمی برنداشتهاند و پیرو هوا و هوس خویشند.
داستانی صحیح و مستند که مربوط به زنان معاصر است نیز برای تجسم اعمال ذکر میکنیم. که هر قدر در موردش فکر کنیم جا دارد و تفکر در آن باعث تغییرات جدی در زندگی ما خواهد شد. اغلب افراد با نام شیخ رجبعلی خیاط که خداوند به او باطنی شفاف داده و پرده از جلوی چشمانش برداشته بود آشنا هستند. ایشان تا سال ۱۳۴۰ در قید حیات بودند و شاگردان بیشماری داشت. یکی از نزدیکان ما جزء شاگردان ایشان بود. خبر دادن از گذشته و آینده و دیدن درون و باطن افراد جزء مسائل عادی زندگی ایشان بود (تمام این مقدمات را برای آن نوشتم که خواننده متوجه شود مطلب صحیح و مستندی را میخواهم بازگو کنم) یکی از شاگردان ایشان که اکنون به کهولت و پیری رسیدهاند میگویند هر گاه با ایشان جایی میرفتیم دائماً سفارش میکردند که چشم خود را کنترل کنیم و به نامحرم نگاه نکنیم. یک روز در خیابان زنی بیحجاب و با آرایش غلیط رد میشد، ایشان برگشتند و به آن زن نگاه کردند. من که در آن زمان جوان بودم پیش خودم گفتم چرا ایشان به آن زن نگاه کرد در حالیکه به ما سفارش میکننده به نامحرم نگاه نکنیم. همین که این سوال از دل من گذشت، ایشان رو به من کرد و گفت میدانی چرا به آن زن نگاه کردم؟ برای این که دیدم آتش از تمام هیکلش شعلهور است. در حقیقت این همان شعله آتشی است که یک زن با رفتار و گفتار و پوشش نامناسب برای خویش فراهم کرده و شکل ظاهری آن این است که باعث تحریک غرایز و به گناه انداختن افراد میشود و صورت باطنی آن آتشی است که به جان خود فرد و دیگرانی که متمایل به او شدهاند میافتد. آنگاه در حیات پس از مرگ انسان خدای ناکرده میبیند که غرق در آتش است و میفهمد که این اعمال اوست که اکنون به ثمر نشسته و باطن او را آشکار کرده است. در حقیقت آن آتش به صورت ملکوتی قبلاً بر وجود فرد شعله افکنده بوده و چیز جدیدی نیست. ولی در اثر مرگ صورت واعی آن برای شخص قابل روئت و درک شده است.
آتش به دو دست خویش بر خرمن خویش من خود زدهام که را کنم دشمن خویش
بخش چهارم
بازگشت به راه صحیح
جا دارد بانوی محترمی که این مطالب را میخواند ساعتی را خلوت کند و در احوال خود تفکر نماید. اگر خدا و پیامبر و قرآن را قبول دارد که حتماً هم همینطور است، باید به حرف آنها اهمیت دهد و از آنچه آنها او را ترساندهاند بترسد. یکی از اولین سفارشات خداوند در قرآن به پیامبر این بوده که او برود و مردم را بترساند. از چه؟ از خطرات و گردنههایی که در سر راه انسان است. از آتش اعمالی که خود انسان برای خویش درست میکند و کوهها تاب کشیدن آن را ندارند.
إِنَّ شَجَرَتَ الزَّقُّومِ طَعامُ الأَثیم کالمهلِ یَغلِی فی البُطُونِ کغلی الحمیمِ خُذُوهُ فاعتِلُوهُ الی سوآءِ الجحیم ثُمَّ صُبُّوا فوقَ رأسِه من عذابِ الحَمیم
به درستی که درخت زقوم خوراک گنهکار است، چون آهن گداخته در شکمها میجوشد مانند جوشیدن آب جوشان بگیرند او را و به میان آتش بکشید سپس بر سرش از آن آب جوشان بریزید
(سوره دخان آیات ۴۲ تا ۴۸)
آیاتی که ذکر شد تنها گوشهای از آیات مربوط به عذاب الهی است که اگر راجع به آن فکر کنیم نفسمان به شماره میافتد و بند از بند دلمان میخواهد جدا شود. متاسفانه ما از آینده ابدی خویش غافل شدهایم و به آن فکر نمیکنیم. از خدا نمیترسیم و پروای او را نداریم و الا چگونه میشود در حالی که طاقت شعله یک کبریت را نداریم بیمحابا گناه کنیم و خود را به دریای آتش غضب الهی بسپاریم و دستورات الهی را فراموش کرده و به آن بیاعتنایی کنیم. برای همین است که اسیر مُدها و رسوم غلط میشویم و دل به هوس و خیالات و آرزوهای خود میسپاریم و میخواهیم آرامش، زندگی خوب و خوشبختی را خارج از دستورات خداوند پیدا کنیم و هرچه جلوتر میرویم خود را گرفتارتر و عطش خویش را شدیدتر میکنیم و در انتها نیز در یک کلمه دنیا و آخرت را یک جا از دست میدهیم. چه بسیار از ما هستیم که حرف مردم را به دستور خدا ترجیح میدهیم. از ترس و خجالت مردم، هم رنگ آنان میشویم و با اینکه میدانیم فلان کار غلط است و خداوند دستور دیگری داده اما قدرت مقاومت نداریم و کسی که حرف خداوند را به خاطر مردم زیر پا بگذارد خداوند او را رها میکند و او همیشه اسیر و ذلیل مردم خواهد شد و به ساز آنها خواهد رقصید. پس از مرگ نیز خواهد فهمید تکیهگاهی ندارد و آنهایی که اطاعتشان را میکرده کاری نمیتوانند برایش انجام بدهند و با اعمال بد و آتش و عذابی که خود فراهم کرده روبرو خواهد شد.
بتپرستی فقط این نیست که کسی یک مجسمه را جلویش بگذارد و تعظیم کند. بتپرستی عصر جدید پیروی از مُدها و مُدسازانی است که ما را چون بندگان ذلیل به دنبال خود میکشند و به ما دستور میدهند چه بپوشیم، چه بخوریم و بنوشیم و چگونه رفتاری داشته باشیم.
بنابراین تا دیر نشده و دست انسان از دنیا کوتاه نشده و بساط عمل جمع نگشته است باید توبهای خالصانه کرد زیرا کار را به فردا انداختن خیلی خطرناک و دیر است. شاید فردایی برای ما نباشد.
تو پیش از عقوبت در عفو کوب
که سودی ندارد فغان زیر چوب
کجایند دلهای آسمانی که با خواندن این مطالب بلرزند و دگرگون شوند و برای خداوند خاشع گردند و قطرات اشک ندامت را که از هر الماسی گرانبهاتر است از دیده خویش بریزند؟
کجایند شیر زنانی که با یقین به قرآن و گفته خداوند از آتشی که هنوز آن را ندیدهاند بترسند و خود را نجات دهند و به وعده خداوند یقین کنند و برای بهشتی که ندیدهاند نقشه کشیده و خود را مهیای ورود آن کنند.
این مطلب نسخه شفابخشی است که متاسفانه کم مشتری دارد. و چه کماند مشتاقان زندگی پاک و طیب آخرت و چه بسیارند مشتریان هوسها و دنیای زودگذر در حالی که به چشم خود دیدهاند زندگانی را که مردهاند و جوانانی که پیر شدهاند و زیبایانی که زشت شدهاند و ثروتمندانی که با دست خالی رفتهاند. این نوشته هدیه کوچکی است از طرف نویسنده برای کسانی که میخوانند و فکر میکنند و تصمیم میگیرند و راه طاعت و بندگی خداوند را در پیش میگیرند.
از خداوند بزرگ میطلبیم که به حق محمد(ص) و آل محمد(ص) دلها را هوشیار گرداند و همه انسانها و مخصوصاً جوانانن را از خواب غفلت بیدار نماید و از دامهایی که بر سر راه سعادتشان پهن شده نجات دهد.
هشدار:
اکنون اگر کسی تسلیم این مطالب منطقی و دلسوزانه نشد و سرسختی نمود و به راه غلط خود ادامه داد باید بداند که با قدرتی به مبارزه برخواسته است که خُرد خواهد شد.
پس با ما طبق آیات قرآن به او میگوییم: هر کاری دلت خواست بکن. به هر مد و رنگی که میخواهی در آی. هر بیپروایی و دهن کجی که میتوانی انجام بده. هر گناهی که میخواهی بکن ولی بدان که برای تو پایانی است که میبایست تک تک اعمال خود را پاسخ دهی.
إنَّ الذینَ یُلحِدونَ فی ءَایتنا لا یحفون عَلینا أَفمن یُلقی فی النّارِ خیر أَم مَّن یاتی ءامنًا یوم القیمه اعملوا ما شئتم إنَّه بما تعملون بصیر
همانا آنان که در آیات ما خیرگی کنند (از روی لجبازی و دشمنی زیر بار نروند) بر ما پوشیده نیستند. آیا آن که در آتش افکنده شود بهتر است یا آن که در روز قیامت در حال امنیت و آرامش بیاید؟ هر چه میخواهید انجام دهید که او به آن چه میکنید بینا است (سوره فصلت، آیه ۴۰)
البته با همه این هشدارها گروهی هستند که باز هم زیر بار نمیروند و به راه غلط خود ادامه میدهند. برای آنان چارهای وجود ندارد جز این که با واقعهای کوبندهای مانند مرگ و یا بیماری بسیار خطرناک یا چیزی هم ردیف آن روبرو شوند. در حقیقت آنان آن قدر لجبازی و مخالفت میکنند تا پیشامدی کمرشان را بشکند. خدا نکند که ما و شما جزء آن گروههای لجباز باشیم که این گونه ادب شویم.
و لا یزال الَّذینَ کفروا تُصیبُهُم بما صنعو قارعهٌ او تَحُلُّ قریباً من دارهم حتَّی یاتی وعد الله إنَّ اللهَ لا یخلف المیعاد
پیوسته بلاهای کوبنده بر کسانی که کفر میورزند به خاطر اعمالشان وارد میشود یا در نزدیکی خانه آنان فرود میاید تا وعده (نهایی) خداوند برسد به درستی که خداوند در وعده خود تخلف نمیکند (سوره رعد، آیه ۳۱)
بخش پنجم
پاسخ به پارهای از سوالات
در پایان این کتابچه به چند سوال که امکان دارد ذهن خواننده عزیز را مشغول کند پاسخ داده خواهد شد.
سوال اول:
خداوند خیلی مهربان است و ما فکر نمیکنیم به هیچکدام از این عذابهایی که در این نوشته مطرح شد گرفتار شویم. او ما را خواهد بخشید.
پاسخ: رحمت خداوند عالم را فرا گرفته است.
و رحمتی وسعت کلَّ شیءٍ
و رحمت من هر چیزی را فرا گرفته است (سوره اعراف، آیه ۱۵۶)
محبت مادر به فرزند قطرهای از دریای رحمت خداوند است که در کامش ریخته شده و او را این گونه عاشق بچهاش کرده است. اما این رحمت نباید انسان را مغرور کند که به خداوند و دستورات او بیاعتنایی و جسارت نماید. این که ما با عمل خود خدای ناکرده به خداوند و قرآن توهین کنیم و بعد امید به رحمت او داشته باشیم نوعی غرور و بیخیالی است که دردی را از ما دوا نمیکند. عمل نکردن به قرآن، خدای ناکرده مانند پاره کردن و سوزاندن آن میباشد. ما چگونه میتوانیم آیات علنی حجاب را ندیده بگیریم و به رحمت خداوند امید داشته باشیم؟ متاسفانه بعضی افراد به گونهای در اجتماع و در برابر نامحرم ظاهر میشوند که آنچه دهن کجی که امکان داشته به قرآن کردهاندو ذرهای حرمت برای دستورات خداوند قائل نشدهاند. این افراد چگونه میتوانند با شکستن علنی حریم الهی امید به رحمت او داشته باشند؟ در حالی که زمین و آسمان و خورشید و کوهها همه فرمانبردار بیچون و چرای او هستند، انسان جاهل هر کاری دلش خواست میکند و بعد هم خیال میکند میتواند خداوند را فریب دهد و هر جا خواستند از او حسابرسی کنند فوراً رحمت الهی را پیش بکشد. این در حقیقت نوعی استهزاء و به سخره گرفتن و بازی کردن با دستوران خداوند است که به نوبه خود عذاب جدیدی را بر انسان میافزاید. این یکی از دامهای بزرگ شیطان است که انسانها را به بهانه رحمت خداوند به ورطه گمراهی و گناه بکشد. بنابراین به جای این که برای خداوند تکلیف تعیین کنیم که ما را بیامرزد (احدی نمیتواند برای او تعیین تکلیف کرده و حتی او را مورد سوال قرار دهد) بهتر است رفتار خود را عوض کنیم و از در توبه و زاری و عذرخواهی رحمتش را متوجه خود گردانیم.
نَبِّیء عبادی أَنّی أنا الغفورُ الرَّحیم و أنَّ عَذابی هو العَذابُ الألیمُ
به بندگان من خبر بده که به درستی که من آمرزنده مهربانم و عذابم نیز واقعاً عذاب دردناکی است
(سوره حجر، آیات ۴۹-۵۰)
سوال دوم:
این همه افراد گناهکار در دنیا وجود دارد. آیا خداوند همه را به جهنم میبرد؟
پاسخ: این سوال ناشی از دو اشتباه بزرگ است. اول اینکه بعضیهای توصر میکنند اگر عده گناهکاران زیاد شد خداوند قدرت ندارد همه آنها را عذاب کند. در حالی که خداوند نیرویی دارد که هیچ قدرتی در برابرش نیست و آسمان و زمین به دست توانایش پیچیده شده است و هر کسی اگر هم نیرویی داشته باشد همه از آن اوست. بنابراین او قدرت دارد همه مردم را اگر نیکوکار باشند به بهشت پُر وسعت و خرم خود ببرد و اگر هم بدکار باشند آنها را به عذاب جهنم خوار گرداند و از احدی واهمه ندارد. دوم اینکه همانطور که قبلاً ذکر شد آثار و تجسم واقعی گناه همان آتش و جهنم است. بنابراین اگر همه مردم دنیا نیز گناه کننده گرفتار خواهند شد. مثل این که آب آشامیدنی یک شهر ده میلیون نفری آلوده به وبا باشد و مسئولین بهداشت بگویند از این آب نخورید چون دچار وبا میشوید. آن وقت یک نفر بگوید من از این آب میخورم چگونه ممکن است ده میلیون نفر وبا بگیرند. خاصیت آب آلوده به وبا این است که هر که استفاده کند وبا خواهد گرفت. تمام مردم شهر ده میلیونی و بیشتر از آن هم اگر استفاده کنند مبتلا خواهند شد. آثار گناه نیز همین گونه است. اگر همه مردم عالم نیز گناه کنند به آثار و عواقب آن گرفتار خواهند شد. کسی نباید از زیادی جمعیت گناهکاران مغرور و از کمی جمعیت درستکاران هراسان و ناامید شود و راضی گردد که خود را به آتش آن بسوزاند. ما باید بدانیم که طرح این گونه مطالب از وسوسههای شیطان است که میخواهد انسان روی سعادت و خوشبختی در دنیا و آخرت را نبیند.
سوال سوم:
انسان باید دلش پاک و باحیا باشد. حجاب مهم نیست.
پاسخ: البته واضح است که پاکی دل مهم است و اگر کسی دارای دلی ناپاک و نفسی شهوتپرست باشد حجاب ظاهری او اثری ندارد و دردی را برطرف نمیکند. اما باید بدانیم که ظاهر و باطن در یکدیگر تاثیر دارند. چگونه ممکن است شخصی علناً گناه کند و دستور الهی حجاب را نادیده بگیرد اما دلش پاک باشد. یعنی در حقیقت به دستورات الهی ده کجی کند و دلش هم پاک باشد. او عملاً با گناه کردن نشان داده که درون پاک و روشنی ندارد. البته افرادی هستند که با دستورات خداوند آشنا نیستند و حجاب را هم رعایت نمیکنند اما از روی فطرت و عقل سعی میکنند رفتار صحیح و اخلاقی داشته باشند.
این گونه افراد همین که راهنمایی شدند و فهمیدند که حجاب، دستور خداوند است بلافاصله و با اشتیاق آن را قبول میکنند. اما این که انسان بیخیال زندگی کند و بعد هم در برابر قانون خدا بگوید انسان دلش باید پاک باشد دقیقاً از وسوسههای شیطان است که میخواهد گناهکار خطای خویش را تو جیه نماید.
رعایت دستورات خداوند کم کم در دل اثر میکند و آن را پاک و نورانی میسازد. با توضیحات فوق معلوم میشود که این سوال مانند آن است که کسی بگوید دارو به چه درد میخورد، انسان باید بدنش سالم باشد.
واضح است که برای رسیدن به سلامت، داروی لازم را باید مصرف کرد. دستورات الهی نیز قدم به قدم انسان را رشد داده و درونش را نورانی و شکوفا میسازد.
سوال چهارم:
در مطالب این کتابچه عنوان شده بدحجابی و جلوهگری زن اجتماع را متشنج میسازد در حالیکه در کشورهای غربی همه این مسائل به طور کامل وجود دارد و مشکلی هم پیش نیامده است.
پاسخ: در کشورهای غربی و کشورهایی که فرهنگ غرب را به عنوان الگوی خویش پذیرفتهاند با آزادی مطلق در مورد روابط جنسی و نحوه پوشش در حقیقت به جای حل مسئله آن را رها کردهاند. درست است که به علت همین آزادی مطلق، حساسیت و تمایل زن و مرد به یکدیگر کاهش پیدا کرده و زن و مرد در اجتماع چندان توجهی به یکدیگر ندارند اما مشکلات بسیار جدی دیگری به وجود آمده است. فروپاشی خانوادهها، تمایل افراد به مجرد ماندن و ازدواج نکردن، خیانت زن و شوهر در درون خانوادههای سستی که وجود دارد، پیدایش خیل کثیری از نوزادان نامشروع همه و همه ناشی از همین رهاسازی و بیبندوباری رایج در غرب است. پس میبینیم که در آنجا مسئله حل نشده بلکه رها شده و با این که در نگاه اول انسان فکر میکند آنها مشکل را حل کردهاند اما مشکل از چندین جای دیگر خود را بر جامعه تحمیل کرده است. تمایل افراد به رفتار منحرفانه جنسی و کسب تجربیات جدید همه نشانگر آن است که چون مسائل جنسی در آنجا به شکل بیقید و حصر آزاد گشته، کنجکاوری غرایز انسانها را ارضاء نمیکند و آنها را به دنبال کشف تجربیات جدیدی هستند. فجایع و ظلمهای جنسی و انحرافات و کودکآزاریهای به وجود آمده که اندیشمندان غرب را هم به شدت نگران کرده است. در حقیقت حل مسائل غریزی و جنسی به شکل آزادسازی مانند انی است که ما برای رهایی از قاچاق مواد مخدر در هر یک از میدانهای شهر یک کامیون مواد مخدر تخلیه کنیم. بله، در آن صورت هیچ قاچاقچی به سمت قاچاق مواد مخدر نمیرود چون این مواد به وفور در اختیار همه است. اما آیا واقعاً با این کار ما توانستهایم موضوع مواد مخدر و اعتیاد را حل کنیم؟
مگر تشکیل خانواده مسئله کوچکی است که ما بتوانیم با آزادسازی مسائل جنسی آن را نابود سازیم؟
تنها و تنها یکی از کارکردای تشکیل خانواده حل مسائل جنسی انسان است و فایده بسیار مهمتر آن ایجاد کانونی من است که در آن انسانهای جدیدی به وجود آیندن و با آرامش و همکاری زن و مرد (پدر و مادر) تربیت شوند و به کمال برسند.
در جوامع غربی تمام اینها در آستانه نابودی کامل قرار دارد. آمار فرزندان نامشروع که در حقیقت بدون تشکیل خانواده در آمریکا به وجود آمدهاند در سال ۱۹۶۰ چهار درصد، در سال ۱۹۹۰ بیست درصد و در سال ۲۰۰۵ به پنجاه درصد رسیده است (نشریه سیاست غرب، مرکز پژوهشهای اسلامی سازمان صدا و سیما، شماره ۷). این آمار بسیار وحشتناکی است که نشان میدهد در سال ۲۰۰۵ در آمریکا نیمی از فرزندان از داشتن والدین و یک خانواده سالم محروم بودهاند. اثرات این فقر تربیتی در آینده که آنان بزرگ میشوند و وارد اجتماع خواهند شد، معلوم میشود. خدا میداند این گروه فاقد تربیت و محبت ندیده دست به چه حرکات و جنایاتی میزنند. چه ضربههایی به اجتماع خواهند زد و چگونه انتقام خود را از این همه بیاخلاقی و ظلم که در حقشان شده میگیرند.
سوال پنجم:
بسیاری از زنان که حجاب کامل را رعایت نمیکنند و مقداری هم آرایش میکنند قصد دلبری ندارند. بلکه به خاطر رسم مردم و یا دستور همسر این کار را میکنند.
پاسخ: اولاً کسی نباید به خاطر رسم و مُد و یا دستور و حرف کسی، دستور خداوند را انجام ندهد. این دقیقاً بتپرستی است. یعنی برای خدا شریک آوردن است. در حالیکه خداوند چیزی را سفارش کرده و آن را واجب نموده است ما به آن بیاعتنایی کنیم و سفارش دیگران را بر دستور خداوند مقدم داریم. در حقیقت عملاًَ آنها را پرستیدهایم. به این گونه شرکتها در حالیکه ما از نظر عقیده مسلمان و خداپرست هستیم شرک خفی میگویندن که البته موجب خروج از ایمان نمیشود ولی برای انسان گرفتاریهای بزرگی در زندگی و عالم پس از مرگ و قیامت درست میکند و تا قبل از پاک شدن از این شرکتها روی بهشت را نخواهیم دید. حال چگونه این شرکها را در قیامت از انسان پاک میکنند و چگونه ما طاقت بیاوریم که با آتش پاکسازی شویم خدا میداند. پس حرف کسی را نباید به دستور الهی ترجیح داد.
ثانیاً همانطور که در سوال مطرح شد ما هم قبول داریم که بسیاری از زنان بدحجاب و کمحجاب واقعاً قصد فتنهگری ندارند اما هر کاری در عالم اثری دارد. نظام محکم عالم فقط با قصد و نیت ما کاری ندارد. البته اگر کسی با قصد و نیت بات خدا مخالفت کند عذاب و گرفتاریش بیشتر است اما بدون آن قصد و نیت نیز کارش اثر خود را دارد. مثلاً شما نمیتوانید از غذای مسموم استفاده کنید و بگویید من قصدم این نیست که به خود صدمه بزنم. چه قصد داشته باشید یا نداشته باشید در هر حال سم اثر خود را خواهد گذاشت. نویسنده روی رفتار جوانان دقت زیادی داشته است و بارها شاهد بوده است که چگونه چشمها به طرف خانمی که حجاب را رعایت نکرده جلب میشود و خدا میداند چه آثار منفیای باقی میگذارد، از به گناه و معصیت انداختن جوانان تا حسرتها و خواستنها و تحریک شدنها که آن خانم بدحجاب باعثش بوده، همه و همه را باید در پیشگاه خداوند پاسخگو باشد.
در هر حال بدحجابی و جلوهگری در برابر نامحرم چه با نیت خاص و چه بدون آن باشد اثر خود را خواهد گذاشت و کسی نباید با این وسوسهها و دلایل ضعیف از زیربار این تکلیف الهی شانه خالی کند.
نکته:
اگر همسر کسی از او بدحجابی بخواهد و آن خانم به دستور او عمل کند و در پیشگاه خداوند پاسخی نخواهد داشت. یعنی همسرش روز قیامت گناه او را به گردن نمیگیرد و چون یکی دستور به بدحجابی داده و دیگری قبول بدحجابی کرده و مرتکب گناه شدهاند هر دو گرفتارند. در آنجا همسرش به او میگوید من این اشتباه را کردم و به تو دستور گناه دادم تو چرا قبول کردی؟ اکنون من گرفتار عمل خویشم تو هم برو و پاسخگوی کار خود باش.
بنابراین انسان عاقل نباید به خواست همسر و یا هر کس دیگری خود را به آتش گرفتار کند. ضمناً خوب است چنین کسی به شوهر خویش بگوید تو از من چه میخواهی؟ اگر زیبایی و آرایش و دلبری است که من برای تو دارم و متعلق به تو هستم. اگر میخواهی این کارها را در حضور دیگران داشته باشم که این یعنی شریک کردن دیگران در زندگی خصوصی. در حالی که غیرت انسان حکم میکند که مرد از حریم زندگی خود و همسرش محافظت نماید. به راستی چگونه بعضی از مردان راضی میشوند که همسرانشان بیحجاب و یا بدحجاب در برابر نامحرم و در اجتماع ظاهر شوند و زیباییهای خود را به نمایش بگذارند و دیگران آنها با طمع تماشا کنند؟ این چه افتخاری برای آن مرد است؟ آیا این یک ننگ بزرگ نیست؟ البته اگر افراد به تمدن بیاخلاق غرب بدهند که گروهی برای کسب لذت جنسی بیشتر کارهایی میکنند که قلم از نوشتن آن شرم میکند و به فکر هیچ انسان سالمی نمیآید، جایی برای این حرفها نمیماند. اگر یکی از خوانندگان محترم نویسنده را متهم به تعصب نماید او را به این نکته کاملاً منطقی توجه میدهم که به هر اندازهای که با بدحجابی همسرش در برابر دیگران موافقت کند در حقیقت به همان اندازه آنها را خواسته در مسائل خصوصی زندگیش شریک کرده است.
سوال ششم:
اگر آرایش نکنیم و به شکل آراسته در اجتماع ظاهر نشویم کسی تحویلمان نمیگیرد و حتی ممکن است در پیدا کردن شغل و یا همسر دچار مشکل شویم.
پاسخ: اولاً اینکه کسی بخواهد آرایش و بدحجابی کند تا تحویلش بگیرند سخت در اشتباه است زیرا آن تحویل گرفتن برای قدر و مقام قائل بودن برای آن خانم نیست بلکه معلوم میشود او طوری بیرون آمده که مورد توجه افراد هوسران و چشمچران واقع شده و آنها به او طمع کردهاند.
ثانیاً یکی از مشکلات جوامع در دوران جدید همین بتپرستیهای درونیاست که انسان به جای تکیه به دستورات خداوند و کمک خواستن از او سعی میکند با تکیه بر چیزهای دیگر و حتی گناه به خواستههای خود برسد. شما اگر از این راهها میخواهید به مقصد برسید راه را اشتباه گرفتهاید چون تمام کلیدهای خیر به دست خداوند است. شغل خوب، همسر مناسب و شایسته احترام در اجتماع را چه کسی جز خداوند میتواند به ما هدیه بدهد؟ شما بندگی خداوند را کنید او با علم وقدرت بینهای خویش میداند که چگونه و کجا شما را کامیاب سازد. همانطور که وقتی ما در شکم مادرمان بودیم نمیدانستیم که روزی متولد خداهیم شد و به غذا نیاز داریم. اما دست پرمحبت و توانای خداوند بهترین غذا یعنی شیر مادر را برای ما آماده کرد و مهر ما را در دل او انداخت تا به ما شیر دهد و ما را بزرگ کند. هنونز شیر مادر تمام نشده که دندانهای ما شروع به رشد میکنند و انسان را آماده میسازند تا از هزاران غذا و میوه لذید دیگر استفاده کند.
پس ای عزیز بندگی او را کن و چشم طمع به رحمت او داشته باش و او تو را کفایت خواهد کرد و به عزت و بینیازی میرساند در حالیکه دیگران اگر هم چیزی به ما بدهند هزاران منت سر ما خواهند گذاشت و ما را خوار خواهند ساخت. ضمن آن که خود آنها نیز مانند ما فقیر و محتاج هستند.
حال ما برای رفع احتیاجات خود به سراغ فقرا برویم و از آنها التماس کنیم یا دست را به طرف خداوند غنی و بینیاز و مهربان دراز کنیم؟ البته موضوع آراستگی مطلب دیگری است که نباید آن را با باحجابی اشتباه بگیریم.
پیشنهاد نویسنده این است که خانمهای باحجاب با آراستهترین وضع در اجتماع ظاهر شوند و البته هیچ آراستگی مانند حجاب کامل و رفتار صحیح و حیا نیست که زن را به اوج قله عزت و سربلندی میرساند و اجتماع را به تحسین و احترام وادار میکند.
نکته:
این آرایشهای غلیظ و لباسهای زنندهای که این روزها میبینیم حتی در غرب نیز ناخوشایند بوده و مفهوم بسیار بدی دارد. در آنجا نیز به این گونه زنان به چشم خوبی نگاه نمیشود. متاسفانه علاوه بر جنبههای غیرشرعی و اخلاقی، مواد آرایشی و شیمیایی اگر به طور دائمی و مکرر استفاده شود موجب صدمه به پوست صورت شده و مخصوص کشورهای جهان سوم است که میخواهند احساس حقارت خود را با این آرایشها جبران کنند. والا چهره سالم و زیبای یک جوان چه احتیاجی به این همه مواد آرایش و شیمیایی دارد؟
سوال هفتم:
با توجه به اهمیت بانوان به مُد و شیکپوشی رعایت چه خصوصیاتی در لباس مطلوب است؟
پاسخ: نوع پوشش و برخورد ظاهری افراد بیانگر شخصیت و درون آنهاست. آراستگی انسان در اجتماع یک دستور الهی است. پیامبر اکرم(ص) هنگامی که میخواستند با کسی روبرو شوند به آراستگی لباس و مرتب بودن موی سر خود اهمیت میدادند. به همه ما سفارش شده که لباس مرتب و تمیز بپوشیم. با ظاهری آراسته با دیگران روبرو شویم که خوشایند باشد و موجب جلب آنها شود و خدای ناکرده موجب تنفر یا کراهت آنها نشود. این تمایل در ذرات انسان قرار داده شده و افراد به طور عادی آن را رعایت میکنند. البته این تمایل در زن که مظهر جمال و زیبایی است به نحو چشمگیری از مرد بیشتر است. بنابراین شایسته نیست جلوی پوشش زیبا و شیک و مدهای جدید گرفته شود. اما نکاتی در این شکپوشی باید رعایت شود:
۱) اگر لباس زیبا یا مد جدید به گونهای بود که حرام الهی در آن راه داشت نباید مورد استفاده قرار گیرد. زیرا همان طور که قبلاً مطرح شد حرام یعنی گرفتار شدن در عذاب و آتش و این خلاف عقل است انسان به خاطر استفاده از یک مد خود را به ورطه گناه و هلاکت اندازد. مثلاً استفاده از شلوارهایی که تنگ است و حجم بدن را نشان میدهد و یا کوتاه است و ساق پا را نمیپوشاند قطعاً حرام است.
۲) لباسهایی که مخصوص گروههای منحرف و ضد اسلام است هرگز نباید مورد استفاده قرار گیرد. زیرا این نوع لباس پوشیدن در حقیقت تبلیغ آن گروه باطل میباشد. مثلاً از لباسهایی که متعلق به گروه منحرفین جنسی یا شیطانپرستها است هرچقدر هم که مورد توجه شما واقع گردد هرگز استفاده نکنید و با پوشش آن لباسها خود را بلندگوی تبلیغاتی آنها نگردانید. چقدر دردآورد است که انسان میبیند بعضی جوانان از گردنبد و یا لباسی با علامت صلیب که مخصوص مسیحیان میباشدف استفاده میکنند و مفت و مجانی تابلوی تبلیغ آنها شدهاند. یا افرادی بدون این که آرم گروهها را بشناسند و یا معنی و مفهوم کلمات انگلیسی را بدانند، لباسهایی با کلمات بسیار بد و ضداخلاقی به تن میکنند. چندی پیش جوان آشنایی را دیدم که روی لباش به انگلیسی نوشته بود «من یک قاچاقچی مواد مخدر هستم». او را صدا کردم به او گفتم آیا معنی جمله روی لباست را میدانی؟ گفت نه. گفتم چرا آن را پوشیدی؟ پاسخ داد از رنگ و مد لباس خوشم آمد و آن را خریدهام. وقتی جمله روی لباسش را به او گفتم، خجالت کشید و قرمز شد. دیگر آن لباس را تن او ندیدم. اگر خیلی از جوانان بدانند با لباسشان تبلیغ چه گروههای فاسدی را میکنند قطعاً از آن لباس استفاده نخواهند کرد.
۳) از مدها و لباسهایی که برخلاف منطق و عقل است استفاده نکنید. مثلاً گاهی لباسهای بسیار تنگ مد میشود. لباس تنگ صرف نظر از اینکه حجم بدن را نشان میدهد و در برابر نامحرم اشکال دارد، انسان را عصبی میکند. عقل حکم میکند که انسان لباسی را بپوشد که مایه آرامش او باشد. در زمان جوانی ما لباسی مد شده بود که شاید حدود صد دگمه روی آن بود. ما چرا تسلیم چنین لباسی شویم؟ مگر سینه ما ویترین دگمه فروشی است؟ اصولاً شاید این مد مسخره را یک کارخانه دگمهسازی برای فروش بیشتر محصولاتش درست کرده باشد. بنابراین مد و لباس باید عاقلانه باشد.
۴) مردان و زنان میبایست لباسهایی را بپوشند که مطابق جنسیت آنان باشد. پیامبر اکرم(ص) مردی را که به لباس زنان و زنی را که به لباس مردان درآید لعنت کردهاند. اکنون که در جهان امروز گروهی تلاش میکنند تمام مرزهای اخلاقی را در هم شکنند، ما شاهد آن هستیم که بعضی افراد خود را به شکل جنس مخالف درمیآوردند. دخترانی که لباسها و آرایش مردانه دارند و پسرانی که در ابرو و چهره خویش دست میبرند و یا ناخنها را بلند کرده و ... این پدیده یکرنگسازی و یکسان شدن زن و مرد پدیدهای بسیار خطرناک و مضر است که فعلاً به عوارض و گرفتاریهای آن از نظر فردی و اجتماعی نمیپردازیم.
۵) پوشیدن لباس شهرت در اسلام حرام است. یعنی ما لباسی بپوشیم که به واسطه آن در بین مردم انگشتنما شویم. شان انسان بالاتر از این است که بخواهد به وسیله یک لباس خاص مورد توجه قرار گیرد. میزان این مورد هم عُرف است. مثلاً اگر یک مرد لباس بلند با رنگ تند زرد یا نارنجی بپوشد، زیر نگاه تعجبآمیز مردم قرار میگیرد در حالی که این لباس در کشورهای آفریقایی حالت عادی دارد. پس پوشیدن آن در انجا بدون اشکال و در اینجا اشکال دارد. اصولاً افرادی که میخواهندن با یک لباس خاص مورد توجه قرار گیرند گویا برای خودشان ارزشی قایل نیستند و میخواهند با لباسشان خود را به جامعه تحمیل کرده و یا جایی برای خویش باز کنند. حال میخواهد آن پوشش لباس چند میلیونی باشد یا یک لباس وصلهدار بیارزش و عجیب و غریب.
اکنون اگر پنج مورد بالا را رعایت کردید و لباسی زیبا و شیک و موافق حیا و وقار انسانی خود انتخاب کردید چند توصیه دیگر نیز به شما داریم:
الف: در لباس میانهروی را رعایت کرده و اسراف نکنید. چشم و گوش بعضی افراد به مدسازان است. هر لباسی مد شود آنها باید تهیه کنید. چه هزینههای سنگینی که پدر و مادر یا همسر باید برای لباسهای جدید متحمل شوند. این کار به زندگی و تامین معیشت صدمه میزند. خصوصاً در این روزگار گرانی باعث تلخ کامی خانواده میگردد و دود آن به چشم خود شخص خواهد رفت. ما که عروسک خیمه شببازی مدسازان نیستیم. چرا خود را اسیر آنها کردهایم و هرچه بگویند فوراً تسلیم میشویم؟
ب: مراقبت کنید با لباسهای شیک و فاخرتان دل کسی را نسوزانید زیرا بقیه نیز میخواهند در جمع جلوهای داشته باشند. وقتی با لباس بسیار زیبا و تجملی شما روبرو شدند، ممکن است احساس حقارت و ناراحتی کنند. در نتیجه از شما فاصله گرفته و حسادت نمایند. شما با لباستان به جای ایجاد ارتباط مثبت، ارتباط منفی و دشمنی برای خویش فراهم کردهاید. چه فایدهای دارد که یک نفر در جمع چنان ظاهر شود که همه دوستان و همسالان او آه بکشند و حسرت بخورند؟
ج: پوشیدن لباس شیک و زیبا همراه با حجاب شرعی مناسب باشد و برای جلب توجه نامحرم استفاده نشود.
نکته:
ممکن است شما بگویید لباس مناسب با شرایط که ذکر شد پیدا نمیشود. واقعیت آن است که وقتی گروه زیادی مشتری لباسهای نامناسب باشند، لباسهای زیبای همراه با عفاف کمتر تولید میشود. اما اولاً جوینده یابنده است و ثانیاً اگر گروه زیادی دنبال لباسهای خوب باشند تولید آنها نیز رونق میگیرد.
سوال هشتم:
من به عنوان یک زن و مادر حجاب را تحسین و رعایت میکنم اما دخترم به آن بیتوجهی میکند، چاره چیست؟
پاسخ: متاسفانه این پدید نامناسب در اجتماع دیده میشود که مادری سالخورده با حجاب کامل در اجتماع ظاهر میشود و دختر جوانش با وضعی نامناسب در کنار او حرکت میکند در حالیکه حجاب برای او لازمتر و واجبتر است. توجیه حجاب برای یک دختر نوجوان از کارهایی است که حوصله زیاد میطلبد. باید او را تشویق به حجاب کرد و دلیل و حکمت آن را برایش توضیح داد. با مسائل شرعی آشنا کرده و در موقع لازم تشویقهای مناسب نمود. در هنگامی که میخواهد به طرف گناه و بدحجابی برود باید مقاومت نمود و جلوی او را گرفت. او را با دوستان خوب و خانوادههای اصیل و متدین آشنا ساخت و محیط رشد سالم برایش فراهم کرد. به خواستههایش توجه نمود. کتابهای خوب و مجالسی که فکر او را رشد دهد در سر راهش قرار داد. او را مورد محبت قرار داد تا کمکم شخصیتش شکل بگیرد و در بندگی خداوند مستحکم شود. این کارها زحمت زیادی دارد اما به نتیجهای میارزد.
نکته:
متاسفانه گروهی از خانوادههای بیتوجه، دختران بسیار خردسال خود را بدترین لباسها به اجتماع آورده و تخم بیحیایی را درون او میکارند. از ماهواره و کانالهایی که بیپروایی و زشتی را بیمحابا تبلیغ میکند استفاده میکنند و در حقیقت فرزند دلبند خویش را قدم به قدم به طرف سقوط و تباهی میکشانند و آن وقت انتظار دارند که او دست از پا خطا نکند و این خیالی است باطل و قطعاً و یقیناً در پیشگاه خداوند میبایست جوابگو باشند که چگونه این هدیه الهی و آسمانی را به دست خود نابود و گرفتار ساختند. مصیبت بارتر این که گروهی هیچ زحمتی برای تربیت واقعی فرزندشان نمیکشند و بلکه هر کار ناشایست و آموزش غلطی را عملاً در رفتار خود به او میآموزند و آن وقت اگر او دست از پا خطا کند غیرت نشان میدهند و میخواهند او را با تهدید و کتک زدن حفظ کنند. در حالیکه جای غیرت نشان دادن اینجا نیست و غیرت پدر و مادر این است که سالها برای او وقت بگذارند و با انواع لطایف دل جوان را نرم کنند و بندگی خداوند را برایش شیرین جلوه دهند والا اگر این پرنده از بام برخاست مشکل است که دوباره او را جلب کنیم و جلوی تباهیش را بگیریم. این جلمه طلایی یادمان باشد که:
فرزندان ما
آن گونه که میخواهیم بزرگ نمیشوند
آنگونه که هستیم بزرگ میشوند
یعنی آنان عملاً از رفتار ما الگو میگیرند نه از گفتار ما. اگر پدر و مادر و خانواده اهل نماز و بندگی باشند به احتمال زیاد آنان نیز این گونه خواهند شد. اگر آنان اهل حیا و عفت باشند فرزندانشان نیز حیا و عفت را عملاً یاد خواهند گرفت.
سوال نهم:
ما حجاب را قبول داریم اما رعایت آن برایمان سخت است.
پاسخ: اولاً دستورات خداوند مخصوصاً در دین اسلام بسیار آسان و قابل تحمل است. در بعضی از ادیان گذشته احکام سنگینی بوده که خداموند از روی لطف خود به امت آخرالزمان آنها را حذف فرموده و یا تخفیف داده است.
ثانیاً اگر انسان به طور جدی چیزی را قبول کند و بخواهد به آن عمل کند برایش آسان میشود. مثلاً گرفتن یک روزه مستحبی در ایام سال برای بعضی افراد سخت است اما همان افراد سی روز ماه رمضان را به راحتی روزه میگیرند زیرا گرفتن روزه رمضان واجب است و آنها اراده کردهاند که آن را بگیرند. همانطور اگر کسی حجاب را بخواهد جداً رعایت کند و از خدا بترسد، عمل به آن برایش راحت میشود و نفس او رام میگردد.
ثالثاً به هر حال انجام دستورات الهی دشواریهایی دارد که باید آن را تحمل کنیم. جنگ در راه خدا، کسب روزی حلال، مدارا کردن با افراد بداخلاق، تربیت و بزرگ کردن فرزند، انجام دقیق نماز در اوقات شرعی، روزه گرفتن و... همه و همه را باید با صبر و شکیبایی انجام دهیم و نمیتوانیم به مجرد این که کاری سخت بود آن را رها کنیم.
رابعاً اجری که در برابر زحمات مختصر عبادت نصیب ما میشود بسیار بسیار بیشتر از مشقتی است که متحمل میشویم. اگر یک بانوی مومن و مسلمان بداند که در برابر زحمت رعایت حجاب، خداوند چگونه چشم او را روشن خواهد کرد با اشتیاق تمام در گرما و سرما و هر شرایطی تکلیف خود را ادا خواهد نمود.
سوال دهم:
مگر مسائل مهمتری وجود ندارد که این همه روی حجاب تاکید میشود؟
پاسخ: همه دستورات الهی مهم است و یک انسان برای سعادتمند شدن و گذر از گردنههای سنگین قیامت میبایست همه آنها را رعایت کند. بنابراین تاکید روی حجاب به معنای آن نیست که ما احکام دیگر را فراموش کرده باشیم. اما در مورد حجاب چند نکته وجود دارد که اهمیت آن را چندین برابر میکند.
اولاً بدحجابی گناه و معصیت علنی است. ممکن است خیلی افراد گناهانی داشته باشند ولی کسی خبر از آن نداشته باشد. در حقیقت حریم الهی در اجتماع شکسته نشده است. اما بدحجاب در حضور مردم و اجتماع دست به گناه بدحجابی میزند که در حقیقت حریمشکنی است. یعنی او عملاًَ به مردم میگوید گرچه حجاب دستور خداوند است اما من آن را رعایت نمیکنم. ثانیاً بدحجابی و جلوهگری در اجتماع باعث شروع یک سری گناههای دیگر میشود. چشمچرانی و نگاه حرام، تحریک غریزی دیگران، دل بستن و علاقمند شدن بیجای افراد، دوستیها و معاشرتهای غیرشرعی و به وجود آمدن روابط غلط و پاشیدن خانوادهها از یکدیگر و ... همه از بدحجابی و رعایت نکردن حریم زن و مرد شروع میشود. بنابراین ممکن است در مرحله اول این گناه چندان سنگین به نظر نیاید اما آثار و عواقبی دارد که میتواند اجتماع را متشنج و خانوادهها و نسل را فاصد و تباه سازد. پس این گناه سنگین را نباید دست کم گرفت. ضمن این که میبایست بر همه دستورات الهی تاکید کرده و آنها را اجرا نماییم.
در پایان این نوشته به یک نکته مهم اشاره میکنیم و آن این که چون نظام اسلام میخواهد قوانین اسلام و قرآن را پیاده کند و دستور رعایت حجاب را میدهد، گروهی به جای تسلیم شدن در برابر دستورات خداوند تصور میکنند حجاب یک دستور دولتی است. آنها به جای رعایت کامل دستور خداوند یک تکه پارچه روی سر خود میاندازند و به خیال خود میخواهند حجاب را رعایت کرده و دهان مسئولین را ببندند. در حالی که این حجاب نیست و نوعی تمسخر و دهانکجی به آن است. یعنی من ضمن این که حجاب را قبول ندارم طوری بیرون میآیم که هیچ کس نتواند مچ من را بگیرد. افرادی نیز در برخورد با مشکلات زندگی و گرانیها چون به خیال خود نظام اسلامی را مقصر میدانند گویا با آن لج میکنند و میخواهند با بدحجابی عکسالعمل نشان دهند. حال آن که فراموش کردهاند اصل دستور حجاب از خدا و قرآن است و نمیتوان به بهانههای مختلف از زیر بار آن شانه خالی کرد. اگر مسلمانان در صدر اسلاام نیز این گونه رفتار میکردند میبایست در برابر هر سختی و مشکلی که پیش میآمد نعوذبالله با پیامبر(ص) لج میکردند و دستورات اسلام را نادیده میگرفتند. کاملاً واضح است که ما نمیتوانیم به علت حُب و بغض نسبت به چیزی احکام الهی را تعطیل کنیم.
این یک فریب و وسوسه شیطانی است که امیدواریم همه متوجه آن شوند و از این پرتگاه مهلک خود را نجات دهند. انشاءالله
مصطفی ثباتی، زمستان ۸۷
(Footnotes)
۱. عیون اخبار رضا علیه السلام ج۲، ص۱۰- بحارالانوار ج۸، ص ۳۰۹ و ج ۱۰۰، ص ۲۴۵