درمشهدمقدس بودیم توفیقی دست داد تاعلاوه برزیارت بارگاه امام هشتم (ع)درجلسه ای به اتفاق آقای محمدآزاد رییس اتحادیه اصناف، شرکت کنیم فرصت رامغتنم شمردیم وپیرامون کسب وکارمثبت گپی با ایشان زدیم .آزاداینگونه سخن را آغازکرد:اعتباری که در مجموعه بازار بود الان هم هنوز کم و بیش هست، اما الان به دلیل مسائل اقتصادی که دردنیا پیش میآید، پستی و بلندی کار خیلی زیاده. یعنی یک دفعه اوج قیمتها رادر دنیا داریم و یک دفعه رکود ایجاد میشود و قیمتها افت میکند. اعتبارها زیر سوال میرود. دلیلش این است که سابق بر این که اعتبار در بازار بود، بالا و پایین قیمتها اینقدر نبود که کسی مشکلی برایش پیش بیاید. زمانی که نفت به ۱۴۷ دلار رسید کسی فکر نمیکرد که به زیر ۶۰ دلار برسد. ولی الان اومده پایین و شاید باز هم پایین بیاید. بعد قیمتهای جهانی هم به تبع آن مرتب جابهجا میشود. مثلاً سنگآهن، شمش آهن گران شد. مردم احساس کردند روزبهروز دارد افزایش پیدا میکند و گران میشود. تمام فلزات گران شدند. مواد اولیه کارخانجات گران شدند.
دلتای مثبت :آقای آزاد،لطفا بفرمائید ،اعتبارودرستی چه نقشی درکسب دارد؟آقای آزاد:الان یک عدهایی جوان میآیند روی کار که کسی نسبت به آنان شناخت ندارد، دیگر اعتبارهای قبلی را نمیتوانند داشته باشند. چون قبلاً همه وقتی وارد کار میشدند از سیستم استاد و شاگردی شروع میکردند، مدتی شاگردی و کارمندی میکردند و بعد استاد میشدند. موقعی که استاد میشدند، همه ،آنهارامیشناختند چون اعتبار داشتند و اعتبار در بازار خیلی زیاد بود.
الان بعضی از جوانان که وارد بازار کار میشوند قبلاً هیچ جا کار نکردهاند، هیچ سابقه کاری ندارند، به عنوان کارمند و حتی شریک و مشاور کار نکردند. ناگهان میآیند با یک پولی که از بانک یا از پدر گرفتند وارد بازار کار میشوند.یادم هست مثلاً در سال ۱۳۵۹ یک کشتی جنس آهن۲۰ هزار تنی رسیده بود. این را به ۱۰ قسمت تقسیم میکردند و به ۱۰ نفری که اعتبار داشتند هر کدام ۲ هزار تن میدادند مثلاً به من هم میدادند و من میگفتم من پول ندارم، میگفتند ببر بفروش به مشتری بعد پولش را بیار. وقتی از ما پول نمیگرفتند، چک نمیگرفتند ما هم افراد درستکار و معتبر را در شهرستانها میشناختیم با آنها تماس میگرفتیم و میگفتیم همچین جنسی هست و هر کدام میگفتند برای ما مثلاً ۵ تن یا ۱۰ تن بفرست. و ۲۰ هزار تن را بین ۱۰، ۱۵ نفر تقسیم میکردیم و ماشینها را بار میزدیم و میرفت. وقتی که جنس میرسید تماس میگرفتیم که راضی هستید، جنس سالم رسیده، تحویل گرفتید، حالا پول را برای من بفرستید. پولها را جمع میکردیم و بعد تحویل میدادیم. الان دیگر آن اعتبار گذشته نیست.
دلتای مثبت :آیا سیستم شاگرد- استادی را طی کردهاید؟
من خودم ۴، ۵ سال توی ۲ شرکت کار میکردم که کارشان واردات آهن و فروش آهن بود. در یکی حسابدار و در دیگری کمک حسابدار بودم. همه داد و ستدها را میدیدم با آهنفروشها آشنا شده بودم. این استاد، شاگردی را طی کرده بودم و زمانی که برای خودم کار مستقل میکردم دیگه اعتبار داشتم و همه من را میشناختند.
دلتای مثبت :تحصیلات شماچیست ؟: دیپلم ریاضی، بعد یک دوره حسابداری گذراندم.
دلتای مثبت :به چند کشور سفر کردید؟
زیاد سفر کردم و بیشتر هم کاری بوده است. مخصوصاً از زمانی که مسئولیتهایی پیدا کردم. بیش از ۲۴، ۲۵ کشور را سفر کردم و از تجربیات آنان استفاده کردم. هرجا رفتم نسبت به علاقهای که از نظر کاری داشتم، مطالعه کردم، تحقیقات کردم و نتایج تحقیقات را اینجا منتقل کردم برای بهبود وضع کسب و کار و داد و ستد مردم.
رمز موفقیت فقط در دو کلمه خلاصه میشود: درستکاری و از کار فرار نکردن (وقت گذاشتن) من همیشه از ۶ صبح میآیم سرکار و تا ۸، ۹ شب. زمانی که جوان بودم بیشتر وقتی میگذاشتم.اگر کسی بخواهد به این دو مورد بالا یعنی به سرمایه و کار درصد بده: ۵۰% کسب و کار درستی است، ۳۰% وقتگذاری، ۲۰% سرمایه.