تعداد بازديد: 185
گفتگو
درمشهدمقدس بودیم توفیقی دست داد تاعلاوه برزیارت بارگاه امام هشتم (ع)درجلسه ای به اتفاق آقای محمدآزاد رییس اتحادیه اصناف، شرکت کنیم  فرصت رامغتنم شمردیم وپیرامون کسب وکارمثبت گپی با ایشان زدیم  .آزاداینگونه سخن را آغازکرد:اعتباری که در مجموعه بازار بود الان هم هنوز کم و بیش هست، اما الان به دلیل مسائل اقتصادی که  دردنیا پیش می­آید، پستی و بلندی کار خیلی زیاده. یعنی یک دفعه اوج قیمت­ها رادر دنیا داریم و یک دفعه رکود ایجاد می­شود و قیمت­ها افت می­کند. اعتبارها زیر سوال می­رود. دلیلش  این است که سابق بر این که اعتبار در بازار بود، بالا و پایین قیمت­ها اینقدر نبود که کسی مشکلی برایش پیش بیاید. زمانی که نفت به ۱۴۷ دلار رسید کسی فکر نمی­کرد که به زیر ۶۰ دلار برسد. ولی الان اومده پایین و شاید باز هم پایین بیاید. بعد قیمت­های جهانی هم به تبع آن مرتب جابه­جا می­شود. مثلاً سنگ­­آهن، شمش آهن گران شد. مردم احساس کردند روزبه­روز دارد افزایش پیدا می­کند و گران می­شود. تمام فلزات گران شدند. مواد اولیه کارخانجات گران شدند.
دلتای مثبت :آقای آزاد،لطفا بفرمائید ،اعتبارودرستی چه نقشی درکسب دارد؟آقای آزاد:الان یک عده­ایی جوان می­آیند روی کار که کسی نسبت به آنان شناخت ندارد، دیگر اعتبارهای قبلی را نمی­توانند داشته باشند. چون قبلاً همه وقتی وارد کار می­شدند از سیستم استاد و شاگردی شروع می­کردند، مدتی شاگردی و کارمندی می­کردند و بعد استاد می­شدند. موقعی که استاد می­شدند، همه  ،آنهارامی­شناختند چون اعتبار داشتند و اعتبار در بازار خیلی زیاد بود.
الان بعضی از جوانان که وارد بازار کار می­شوند قبلاً هیچ جا کار نکرده­اند، هیچ سابقه کاری ندارند، به عنوان کارمند و حتی شریک و مشاور کار نکردند. ناگهان می­آیند با یک پولی که از بانک یا از پدر گرفتند وارد بازار کار می­شوند.یادم هست مثلاً در سال ۱۳۵۹ یک کشتی جنس  آهن۲۰ هزار تنی رسیده بود. این را به ۱۰ قسمت تقسیم می­کردند و به ۱۰ نفری که اعتبار داشتند هر کدام ۲ هزار تن می­دادند مثلاً به من هم می­دادند و من می­گفتم من پول ندارم، می­گفتند ببر بفروش به مشتری بعد پولش را بیار. وقتی از ما پول نمی­گرفتند، چک نمی­گرفتند ما هم افراد درستکار و معتبر را در شهرستان­ها می­شناختیم با آن­ها تماس می­گرفتیم و می­گفتیم همچین جنسی هست و هر کدام می­گفتند برای ما مثلاً ۵ تن یا ۱۰ تن بفرست. و ۲۰ هزار تن را بین ۱۰، ۱۵ نفر تقسیم می­کردیم و ماشین­ها را بار می­زدیم و می­رفت. وقتی که جنس می­رسید تماس می­گرفتیم که راضی هستید، جنس سالم رسیده، تحویل گرفتید، حالا پول را برای من بفرستید. پول­ها را جمع می­کردیم و بعد تحویل می­دادیم. الان دیگر آن اعتبار گذشته نیست.
دلتای مثبت :آیا سیستم شاگرد- استادی را طی کرده­اید؟
من خودم ۴، ۵ سال توی ۲ شرکت کار می­کردم که کارشان واردات آهن و فروش آهن بود. در یکی حسابدار و در دیگری کمک حسابدار بودم. همه داد و ستدها را می­دیدم با آهن­فروش­ها آشنا شده­ بودم. این استاد، شاگردی را طی کرده­ بودم و زمانی که برای خودم کار مستقل می­کردم دیگه اعتبار داشتم و همه من را می­شناختند.
دلتای مثبت :تحصیلات شماچیست ؟: دیپلم ریاضی، بعد یک دوره حسابداری گذراندم.
دلتای مثبت :به چند کشور سفر کردید؟
زیاد سفر کردم و بیشتر هم کاری بوده است. مخصوصاً از زمانی که مسئولیت­هایی پیدا کردم. بیش از ۲۴، ۲۵ کشور را سفر کردم و از تجربیات  آنان استفاده کردم. هرجا رفتم نسبت به علاقه­ای که از نظر کاری داشتم، مطالعه کردم، تحقیقات کردم و نتایج تحقیقات را اینجا منتقل کردم برای بهبود وضع کسب و کار و داد و ستد مردم.
رمز موفقیت فقط در دو کلمه خلاصه می­شود: درستکاری و از کار فرار نکردن (وقت گذاشتن) من همیشه از ۶ صبح می­آیم سرکار و تا ۸، ۹ شب. زمانی که جوان بودم بیشتر وقتی می­گذاشتم.اگر کسی بخواهد به این دو مورد بالا یعنی به سرمایه و کار درصد بده: ۵۰% کسب و کار درستی است، ۳۰% وقت­گذاری، ۲۰% سرمایه.


بازديد امروز:88
بازديد ديروز: 210
بازديد از ابتدا:70211