تعداد بازديد: 174
گفتگو
مردادماه سال ۱۳۸۱ بود، چند ماهی بیشتر نبود که باسر دبیر نشریه آشنا شده بودم و به پیشنهاد آقای دکتر عباس زادگان  مدیر عامل وقت بیمه ایران و استادمدیریت دانشگاه شهید بهشتی که دستی توانا در رشته های جامعه شناسی و روانشناسی نیزداشت،دکتر آزمندیان را به باشگاهی دعوت کردیم و الحق آن روز خاطره ای جالب برای همه ما خصوصا بچه های تحریریه نشریه بود
. من از فرصت استفاده کردم و مطالب مهم استاد را که حاصل سالها تحصیل  در آمریکا پیرامون تکنولوژی فکر ونیزتجربه فراوان تدریس درایران  بودیادداشت  کردم تا  روزی بکارم آید. امروز همان روز است.
(امروز را مهم ترین روز زندگیت فرض کن)
در کنار همه تکنولوژی ها، انسان قرن بیست و یکم به تکنولوژی جدید فکر نیز دست یافته است تا بوسیله آن بداند که چگونه می تواند استرس هایش را از بین ببرد و بجای اندیشه های نگرانی آفرین ، اندیشه های امید بخش و آینده ساز داشته باشد
- بزرگترین شرکت های جهان به این فکر افتاده اند که با ((تکنولوژی فکر)) کارکنان و خانواده هایشان را متحول کنند. زیرا آنها دریافته اند که انسانهای تحول یافته ،آرام و توانمند می توانند بهره وری را افزایش دهند و کمیت و کیفیت محصولاتشان راارتقاء بخشند.
زندگی هدیه خداوند به انسان است که به سه بخش کار ، اوقات فراغت و خواب تقسیم میشود.فکر کنید که چگونه زندگی را می گذرانید. آن را ارزیابی کنید و تصمیم بگیرید که چگونه باید زندگی کنید.در محیط کار، رفتاری دوستانه و امید بخش با همکارانتان داشته باشید، در خانه با همسرو فرزندانتان به نرمی و ملاطفت رفتار کنید و در نهایت، خواب راحت و بدون کابوس داشته باشید.
اگر پاسخ خودتان را در باره کیفیت زندگیتان بدهید ، به شما خواهم گفت که به کجا می روید؟
- امروز تصمیم بگیرید که کیفیت زندگیتان را ارتقاء بخشید .زیرا تا تصمیمی گرفته نشود ، تغییری در زندگی روی نخواهد داد .
- آنچه گذشت بازگشتنی نیست ، بنابراین، برای گذشته نباید افسوس خورد.به آینده بیندیش که چه خواهی کرد؟ از این رو، امروز را نخستین روز زندگیت فرض کن.
همواره به یاد داشته باشید :(( به گونه دیگری هم میشود زندگی کرد.))
- احساس خوشبختی در زندگی به(( احساس رضایت)) از آن مربوط میشود . انسان در هر سکو از موفقیت باشد میتواند به سکوی بالاتری جهش کند.
-  انسانهای غافل همیشه دیگران را مسئول بد بختی ها و گرفتاریهایشان معرفی میکنند ، بنابراین برای تغییر شرایط زندگی خود حرکتی نشان نمی دهند.انسانهای هوشیار و خود آگاه ، مسئولیت خویش را در مورد ناکامیهایشان می پذیرند و برای بهبود کیفیت زندگیشان تحرک دارند.
 در فلسفه این مطلب مورد بحث قرار میگیره که ارتباط ما با اشیایی که اطرافمون   قرار دارندهیچکدام بی واسطه نیست . سیب سرخی که در دست داریم آن را لمس می کنیم و میبوئیم را در نظر میگیریم . تصویری که از این سیب چشمان ما میبینه تاثیر امواج فوتون بر پرده شبکیه چشم و در نتیجه ارسال سیگنالها به شکلی میشه که ما میبینیم . دقت کردید چند تا واسطه طی شد تا ما یک تصویر از دنیای پیرامونمون داشته باشیم. جالبه بدونیم چون کیفیت واسطه ها در جانداران متفاوت ( شاید بیشتر- شاید کمتر) ببینند.
درباره سایر حواس هم این مطلب صادقه: بویایی،چشایی ،شنوایی و لامسه
نیاز به گفتن نیست که مثلا سگی که در کنار ما نشسته ، بوهایی حس میکنه و صداهایی را میشنوه که ما اصلا احساس نمی کنیم . بنابر این دنیایی که یک سگ در آن زندگی میکند با دنیایی که ما در آن زندگی میکنیم کاملا متفاوت به نظر میرسه.
تازه، تمام آنچه تا حالا گفته شد در باره پنج حس است . چه بسا امکان احساس کردن و ایجاد شناخت از محیط اطراف از راههای دیگری نیز امکان پذیز باشه که ما به کلی از آنها بی بهره ایم. بطور مثال دوستانی که به نجوم علاقه دارند میدونند که علاوه بر تلسکوپهای نوری گونه ای دیگر به اسم تلسکوپهای رادیویی وجود داره که تصاویز به دست آمده از آنها حاوی اطلاعاتیست که در صورتی که ما این تلسکوپها رو نداشتیم بکلی از اون اطلاعات بی بهره می موندیم.
تمام آنچه که تا کنون گفته شد برای اثبات این نکته است که بدانیم ما فقط طیف بسیار باریکی از اطلاعات در باره هستی را احساس می کنیم . ما از درک حقیقت یک سیب عاجزیم .ما از درک حقیقت همه آنچه در اطرافمون وجود داره عاجزیم . این عجز بخاطر عدم امکان ایجاد ارتباط بی واسطه با حقیقت اشیاء پیرامونمون می باشد .
فرض کنید دو نفر اومدن  تو یک شرکت برای استخدام ، مادر یکی از این دونفر  با همسر مدیر عامل شرکت دوستی دیرینه داره از این جهت تلفنی به او میکنه و از همسر مدیر عامل می خواد تا با شوهرش در این مورد صحبت کنه.
خب فکر میکنید ار بین این دو نفر امکان استخدام کدومیک بیشتره؟
وقتی نیروی درونی شما ( اسمش رو شاید بشه من واقعی یا بعد ناشناخته هم گذاشت) اراده به انجام کاری میکنه ، میتونه از تمام توانی که داره استفاده کنه ( نیروی درونی انسان ) فراتر از زمان و مکان میتونه اقدام کنه.
اشتباه نکنید حرف از خواستنهای معمولی روزانه نیست . چه بسا ما تصمیم به انجام کترهایی میگیریم که (من درونمون) اصلا تمایلی به انجام آن کار نداره .مثالش فراموش کردن موضوع سخنرانی که برای خیلی ها پیش اومده .
حرف از بهره گیری از یک (نیروی درون  ) است: یعنی وجود( متافیزیکی) ما که امکان ارتباط با ابعاد متافیزیکی سایز موجودات هستی رو داره.اگر کتابهای انتونی رابینز یا بزرگان موفقیت رو بخونید ، آنها هم رمز موفقیت رو در درونی کردن آرزوها دونستن.
کافیه اونی که در دل ماست بخواد اراده کنه تا کارها به شکل معجزه آسایی انجام بگیره. حتما این حرف و که در بین عوام رواج زیادی داره شنیدید که( خدا پول ۳ تا کارو جور میکنه):
یکی زن گرفتن ، خونه خریدن و مراسم ترحیم، در این چند مورد آدمها با تمام وجود میخوان اون کار انجام بشه و بعد از انجام خودشونم شگفت زده میشن که چطوری از عهده این همه مخارج بر اومدین.
اگر کتابهای تجسم خلاق رو خونده باشید  میبینید، اونجا هم گفته میشه برای رسیدن به یک هدف، تمرینات تجسم انجام بدید ، تجسم کنید که به اون هدف رسیدید و جام موفقیت را از دست دارید. مثلا برای پزشک شدن کار را با تصور اینکه در لباس پزشکی دارید طبابت میکنید شروع کنید. تصویری رو که در ایده آل هاتون وجود داره در تخیلتون بپرورونید. هدف این هست که من درونی شما هم بخواد به سمت اون هدف حرکت کنه.
 شاید اگر روزی دریابیم به غیر از پنج حواس طبیعی راه دیگری نیز وجود داره این حکم تغییر کنه .
زندگی کردن ما در جهان هستی ، بسیار شبیه به رانندگی با چشمان بسته است.
چشمهامون بسته است و فقط یک نفر کنارمون نشسته و بهمون میگه مسیر پیش رومون به چه شکلی هست. در فلسفه گفته میشه:
تنها حقیقتی در جهان هستی که امکان شناخت و تماس غیر مستقیم را با آن داریم (من) خودمون هستیم.
هرچه میخواهی اول از خدا بخواه ،چرا که اگر  او اراده کند اسباب فراهم شود و اگر او نخواهد هرچه اسباب فراهم کنی به کاری نیاید.
دوستان مسئله خیلی درونیه، درونی تر از اونی که بشه تصورش رو کرد.فکر نکنید گرفتاریها و بدبختیهایی که داریم با آنها سرو کله میزنیم شانسی بوده. فکر نکنید بدبیاریها مال بی وفائی روزگاره نه درون ما خیلی تیره است.اغلب ما بسیار نا امید هستیم و بد بین .رویایی برای خودمون متصور نیستیم و تلخیهای روزگار رو به عنوان سرنوشت محتموم پذیرفتیم  . اگر کسی بتونه به ضمیر ناخوآگاه خودش دسترسی پیدا کنه میبینه ، وضعیتی که در آن زندگی میکنه مطابقت بسیاری با تصویر درونی او داره.
اما به عنوان یک دوست و خارج از چارچوب بحث میگم که لیاقت ما همه خیلی بیشتر از اینهاست . کمتر کسی در میان ما وجود داره که  در ایاو طفولیت  طعم بی مهری را نچشیده باشه و اونهایی که الآن به صف والدین پیوستن، خودشون میدونن که چه بسیار بی مهریها که به کودکانشون روا نمیکنن.
رفتار ما با کودکان بازتاب کنش ما با کودکان درونمون هست . ما نیاز به تغیرات اساسی در نگرشمون نسبت به زندگی داریم.حوادث روزگار ، اوضاع فرهنگی اجتماعی و اوضاع سیاسی به شدت ما رو بدبین کرده . ولی باید هوشیار باشیم که ما قبل از همه مسئول خودمون هستیم ، مسئول کودک درونمون.
شروع به مثبت اندیشی
بیایید از همین الآن شروع به مثبت اندیشی کنیم و با معجزات فوری آن مواجه بشیم :  
- اگر در شرایط خوبی هستیم خدارو شکر کنیم
و اگر در شرایط خوبی نیستیم ببینیم این شرایط چه درسی به ما میدهند؟ بهتر است بپرسیم چه درس خوبی به ما میدهند  ؟ و باز هم خدا رو بخاطر این درس خوب شکر کنیم.  
- آیا میدونستید اگر جلوی خشم خود را بگیریم این کار پتانسیل مثبت فراوانی در درون ما ایجاد میکند
- آیا میدونستید اگر درست لحظه ای که صبرمون سر اومده و شاکی شدیم اگر کمی خویشتنداری بخرج بدیم شاهد چرخش ۱۸۰ درجه ای اوضاع میشیم.
- آیا میدونستید دلیل تنبلی ، ترس از سختیه و اگر خودمون را  تکونی بدیم و کاری رو که عقل درست تشخیص میده انجام بدیم حالمون به شدت مثبت میشه ، دلگرم میشه.



بازديد امروز:82
بازديد ديروز: 210
بازديد از ابتدا:70205